ar
Feedback
سـیلـویـایِ سـالیـوان

سـیلـویـایِ سـالیـوان

قناة بسيطة

بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
6 400
المشتركون
+7624 ساعات
+5907 أيام
+1 21730 أيام
أرشيف المشاركات
" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی م
" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی من بود، ما میرقصیدیم و من هر لحظه بیشتر پیدا میشدم، خوب نتونستم به آهنگ گوش بدم، چون به چیزی گوش میدادم که چشمهات میگن...ولی حق با خواننده بود، قسمت عجیب داستان اینه که، تو هنوز نفهمیدی من چقدر..." -Desiree p25 #fic @itssylvia

"یه بار پدر شوهرم بهم گفت، بیشتر مردم به هم هیچ علاقه ای ندارن، صرفا فقط به خاطر دست آوردن احترام نقش بازی میکنن...ولی دروغ ه
"یه بار پدر شوهرم بهم گفت، بیشتر مردم به هم هیچ علاقه ای ندارن، صرفا فقط به خاطر دست آوردن احترام نقش بازی میکنن...ولی دروغ همیشه چهره‌ش رو نشون میده!"
- along the seine river p16 #fic @itssylvia

"کلمنتاین میگه، تو اقیانوسو میخوای، اما از آب میترسی!" - along the seine river p23 #fic @itssylvia
"کلمنتاین میگه، تو اقیانوسو میخوای، اما از آب میترسی!"
- along the seine river p23 #fic @itssylvia

_دیوانگی رسم عشق بود اما نتیجه ای جز تباهی نداشت! - Desiree 2020 #fic @itssylvia
_دیوانگی رسم عشق بود اما نتیجه ای جز تباهی نداشت!
- Desiree 2020 #fic @itssylvia

_دلتو برده؟ هر کدوم از حرفای امشبتو باور می‌کنم به جز این! _اون مهربونه... نه فقط با من، با هر کسی مهربونه، پول زیادی در نمیا
_دلتو برده؟ هر کدوم از حرفای امشبتو باور می‌کنم به جز این! _اون مهربونه... نه فقط با من، با هر کسی مهربونه، پول زیادی در نمیاره اما ولخرجی می‌کنه، تمام تلاششو می‌کنه که برام کامل باشه... نه پولی ازم می‌خواد و نه حتی توجه بیش‌تر... خوشگله، خودت که دیدیش و چشم‌هاش... من فقط... _دلتو برده!
-Red lights e34 #fic @itssylvia

"هیچوقت انقدر ازم دور نشو که نتونم صدای ضربان قلبت رو بشنوم" -Moscow p16 #fic @itssylvia
"هیچوقت انقدر ازم دور نشو که نتونم صدای ضربان قلبت رو بشنوم"
-Moscow p16 #fic @itssylvia

"بیا یکم دیگه طاقت بیاریم...به خاطر همدیگه حداقل...شاید خورشید طلوع کرد، شاید آبی آسمونمون برگشت...شاید برنده‌ی دادگاه بعدی م
"بیا یکم دیگه طاقت بیاریم...به خاطر همدیگه حداقل...شاید خورشید طلوع کرد، شاید آبی آسمونمون برگشت...شاید برنده‌ی دادگاه بعدی ما بودیم!"
- Darien p10 #fic @itssylvia

" من دردی رو کشیدم که تو حتی برای دیدنشم خیلی جوونی" - Desiree p25 #fic @itssylvia
" من دردی رو کشیدم که تو حتی برای دیدنشم خیلی جوونی" - Desiree p25 #fic @itssylvia

_موسیو جئون قرارت با افسر کیم چطور بود؟ _ سرگرده! -Desiree p24 #fic @itssylvia
_موسیو جئون قرارت با افسر کیم چطور بود؟ _ سرگرده!
-Desiree p24 #fic @itssylvia

" فکر نکنین خسته‌م، بهش نگین که اینو گفتم، ولی وقتی اون پسره‌ی دورگه نیست، حس میکنم یه چیزی کمه" -Desiree p21 #fic @itssylvia
" فکر نکنین خسته‌م، بهش نگین که اینو گفتم، ولی وقتی اون پسره‌ی دورگه نیست، حس میکنم یه چیزی کمه"
-Desiree p21 #fic @itssylvia

_ هر چقدر هم صبر کنی بالاخره زمستون از پا درت میاره...یه رابطه هم همینه، وقتی وارد سرما شه، دیگه راه نجاتی نیست، میتونی تظاهر
_ هر چقدر هم صبر کنی بالاخره زمستون از پا درت میاره...یه رابطه هم همینه، وقتی وارد سرما شه، دیگه راه نجاتی نیست، میتونی تظاهر کنی سرما وجود نداره، میتونی تلاش کنی گرم شی، ولی اون سرما خوب نمیشه، یه نگاه به دور و برت بنداز، هیچکسی رو نمیبینی که اون سرما رو از بین برده باشه، همه یا دارن اونو تحمل میکنن، یا یه جای گرم دیگه پیدا کردن! -kryptonite e3
#fic @itssylvia

_بعضی وقتا ازت میترسم ولی بعد... فکر میکنم...که اگه تو از من تنهاتر باشی چی؟ -Red lights e29 #fic @itssylvia
_بعضی وقتا ازت میترسم ولی بعد... فکر میکنم...که اگه تو از من تنهاتر باشی چی؟ -Red lights e29
#fic @itssylvia

_ من صد سال تو اون قصر زندانی بودم و هیچ نتیجه ای جز سو استفاده برام نداشته، دویست ساله که یاد گرفتم، تبدیل شدن به عامل تهدید
_ من صد سال تو اون قصر زندانی بودم و هیچ نتیجه ای جز سو استفاده برام نداشته، دویست ساله که یاد گرفتم، تبدیل شدن به عامل تهدید برای سلطنت بهتر از عامل ضعف بودن برای اونه! - The inception of nikita p12
#fic @itssylvia

"چشمهات، هیچوقت تابحال انقدر شفاف ندیده بودمشون، چشمهات خیلی فرق داشتن، لبهات چرا سرخ تر از همیشه به نظر میرسیدن؟ میتونستم بف
"چشمهات، هیچوقت تابحال انقدر شفاف ندیده بودمشون، چشمهات خیلی فرق داشتن، لبهات چرا سرخ تر از همیشه به نظر میرسیدن؟ میتونستم بفهمم اون لبها حرفهای زیادی برای گفتن دارن...اون نگاه...هنوز غم توی ساحل خاموش چشمهات فریاد میکشید...و اون موها...چطور فکر میکردی من تحمل دیدنشون رو دارم؟ اون شب درست بعد از زل زدن به چشمهات فهمیدم...انگار این یه بازیه، دور بودن من از تو به ناعادلانه ترین شکل ممکن، زیباترت میکنه...!"
-Desiree p17 #fic @itssylvia

_چوانگتسی فیلسوف چینی میگه خواب دیدم که پروانه شدم وقتی بیدار شدم نمیدونستم انسانی هستم که خواب پروانه میبینه یا پروانه ای هس
_چوانگتسی فیلسوف چینی میگه خواب دیدم که پروانه شدم وقتی بیدار شدم نمیدونستم انسانی هستم که خواب پروانه میبینه یا پروانه ای هستم که خواب انسان بودن میبینه... _ چقدر تباه! _ چرا؟ _اون امکان نداشت پروانه باشه. _خب چرا؟ _مغز پروانه انقدر نورون نداره که بتونه خواب تولید کنه...!
- The inception of nikita p 34 #fic @itssylvia

_ این دومین سرمیه که بهت زده، یه مسکن هم تزریق کرده که از لحاظ روانی یکم آرومتر بشی... _ روانی خودتی! - Emmanuel p20 #fic @it
_ این دومین سرمیه که بهت زده، یه مسکن هم تزریق کرده که از لحاظ روانی یکم آرومتر بشی... _ روانی خودتی!
- Emmanuel p20 #fic @itssylvia

_ چرا دعوا کردی؟ _ داشتم از یه پیرزن پول قرض میکردم، البته...به زور! _ داشتی دزدی میکردی؟ _ تو چی حالیته آخه؟ - Kryptonite p1
_ چرا دعوا کردی؟ _ داشتم از یه پیرزن پول قرض میکردم، البته...به زور! _ داشتی دزدی میکردی؟ _ تو چی حالیته آخه؟
- Kryptonite p1 #fic @itssylvia

_ سن رود عجیبیه... _شاید اونم یه روزی عاشق بوده _ عاشق چی؟ _ اقیانوس اطلس، سن به کانال مانش میریزه و بعدش میرسه به اقیانوس اط
_ سن رود عجیبیه... _شاید اونم یه روزی عاشق بوده _ عاشق چی؟ _ اقیانوس اطلس، سن به کانال مانش میریزه و بعدش میرسه به اقیانوس اطلس...شاید اونجا جاییه که خاطره هامون میره...!
- Along the seine river p 13 #fic @itssylvia

"و طلوع، طلوع برامون بدیمنی میاره...صبح منو تو رو از هم جدا میکنه" Moscow s1 p18 #fic @itssylvia
"و طلوع، طلوع برامون بدیمنی میاره...صبح منو تو رو از هم جدا میکنه"
 Moscow s1 p18 #fic @itssylvia

_ هیچکس تو آلمان مثل من آلمانی نیست! - Red lights p 61 #fic @itssylvia
_ هیچکس تو آلمان مثل من آلمانی نیست!
- Red lights p 61 #fic @itssylvia