ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خان زِنّیرَه

خان زِنّیرَه

الذهاب إلى القناة على Telegram

سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
253
المشتركون
-724 ساعات
-307 أيام
-3830 أيام
أرشيف المشاركات
از بیرون به منزل آمدم کسی در خانه نبود، پدر نیز جای مهمان بود، آنقدر خسته و مانده بودم که حوصله غذا خوردن را نداشتم. به اتاق خود پناه بردم و اندکی رفع خستگی کردم و تا اکنون چیزی میل نکرده ام، از شددت خسته گی حرکت کرده نمیتوانم:(
هستی_شایان

گاهی به این فکر می‌کنم که چگونه خواهم مُرد؛ در بستر بیماری، میان یک حادثه، شاید هم با یک حمله قلبی ناگهانی یا چیزی به نام مرگ طبیعی. چطور و چگونه‌اش را نمی‌دانم، اما وقتی در حال حاضر همانند یک جسد متحرک زندگی می‌کنم، چه فرقی می‌کند پایانم چگونه باشد؟برای منی که همین اکنون تمام شده‌ام، مگر فرقی هم دارد که چگونه دنیا را ترک خواهم کرد؟ آیا من در دنیای فعلی‌ام واقعاً زندگی می‌کنم؟ آن‌همه دویدن‌ها به کجا رسید؟ خود را به آب و آتش زدن‌ها چه شد؟ چرا در حالی که می‌دانم عاقبت این راه هیچ است، هنوز این‌گونه جان می‌کَنم؟ عجیب است نه! می‌دانم که هیچم، اما حیرتم از این است که چرا هنوز بر سر هیچ می‌جنگم؟ و هر لحظه از خود می‌پرسم: عاقبتِ تو چه خواهد شد، منِ هیچ چه؟
هستی_شایان

💔

کوچک نبود مگر میشود کوچک باشد و زورش آنقدر زیاد باشد که از پا درآورد..

Repost from N/a
این پست را فور بزن، یک حرف رندوم از الفبای انگلیسی بنویس؛ ناگ‌زاد برایت یک فیلم، سریال یا انیمه نظر به وایب کانالت پیشنهاد میدهد..
ظرفیت ۷ کانال..

sticker.webp0.10 KB

احساس می‌کردم آدم وقتی تنها می‌شود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می‌زند؛ احساس می‌کند آن قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمی‌تواند به آنها نزدیک شود.
#عباس_معروفی

فکرش را بکنید؛ بعد از یک روز دویدن و جان کندن، با چشم‌هایی که از شدت خستگی کاسه خون شده‌اند، برمی‌گردی به خانه تا کمی آرام بگیری. اما هنوز پایت را درون خانه نگذاشته‌ای که با کوهی از حرف‌های تلخ و طاقت‌فرسا روبرو می‌شوی. انگار از همان اول صبح کمین کرده بودند تا خودت را برسانی و تمام ناامیدی‌هایشان را سرت خالی کنند. حال همه این ها به کنار «مگر من از آهنم؟» دلگیر نمی‌شوم، به دل نمی‌گیرم و در سکوت مطلق فرو می‌روم. حق دارند، حرفی بالای حرفشان نیست؛ اصلا چه می‌توانم بگویم؟حرف‌های ملامت‌گر و دردآورتان روی چشم‌هایم؛ آن‌قدر بگویید تا دلتان خالی شود و سبک شوید. اما فراموش نکنید، زمانی که دیگر در کنارتان نباشم، این عذاب وجدان‌ها نه دردی از من دوا می‌کند و نه آرامشی به شما می‌بخشد.
هستی_شایان

):

آن صبر که در حوصله‌ی غیر نگنجد در ماست که خارج بود از طاقت ایوب… 🥀

فضای بیرون و آدم ها وحشتناک شده است من نیز همینطور وحشتناک شده ام وحشتناک!
هستی_شایان

گفت حسرتت در زندگی چیست؟ گفتم: خودم...

مرگ خواهد رسید، اندکی دگر صبر کن اندکی...

فردا چه خواهد شد؟ آینده چه خواهد شد؟ اصلاً خودِ من چه خواهم شد!
هستی_شایان

💔🌚

بگریز از اینجا، برو به صحراها به همان کوه‌ها، تا نیابند تو را
هستی_شایان

sticker.webp0.09 KB

sticker.webp0.08 KB

«ناراحت کنندست جایی که انسان باید صحبت کند اما در آن سکوت اختیار می‌کند.»
#عربیات