ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝒞𝗋ᥱִ𑪓𝖺𝗆𝇃𝇄𝐏𝖾𝗍𑪒𝖺𖫳𖫰𑪕᪾𝗅ʂ

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝒞𝗋ᥱִ𑪓𝖺𝗆𝇃𝇄𝐏𝖾𝗍𑪒𝖺𖫳𖫰𑪕᪾𝗅ʂ

الذهاب إلى القناة على Telegram

ᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠ‌ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤ @anxgelbotbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
لا توجد بيانات
المشتركون
-524 ساعات
+367 أيام
+7330 أيام
أرشيف المشاركات
پک پین شده + همراه کپشن فور کنید تا ازتون فور کنم

      ‌ 𝗄𝖺𝗇𝖺𝗍𝖺  🥄 ♡ %𝟢𝟣𝟥 ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‧․͠‌ ͞ ᷍ ͡ ͝ ᷍﹊۪͝ ‌⃕ ͝ ۠ ͞ ࣪͡ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

      ‌ 𝗅𝖺𝗇 𝗓𝗁𝖺𝗇  🍶 ♡ %𝟢𝟣𝟤 ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‧․͠‌ ͞ ᷍ ͡ ͝ ᷍﹊۪͝ ‌⃕ ͝ ۠ ͞ ࣪͡ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

      ‌ 𝗐𝖾𝗂 𝗐𝗎𝗑𝗂𝖺𝗇  🥢 ♡ %𝟢𝟣𝟣 ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‧․͠‌ ͞ ᷍ ͡ ͝ ᷍﹊۪͝ ‌⃕ ͝ ۠ ͞ ࣪͡ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

‌ ‌ ‌ این پیام و فور بزنید لینک چنلتون اینجا قرار بدم با همکاری همدیگه جذب و ویو بگیرید .
جوین باشید حتما چک میشه

نفسایم درد می‌کند، برای چه ها که هرگز به چشم ندیدم برای غم های که شنونده بودم، تنم به غرق شدن عادت کرده‌ست اما برای خود به لرز ریز دستانش را مخفی می‌کند تا نبیند ضعفی در تنی که به خود پیچیده ست . حلقه طناب را فشار می‌دهد پلک هایش را روی هم‌می‌گذارد که گونه هایش خیس میشود آنگاه برای لحظه از مرور خاطرات دور می‌شود... همان را می‌خواهد، می‌شود دور شود از دردی بی درمانست، لب هایش میلرزید پناه دندانش شد. به اوج خود به تماشا بعد خود نشسته ست می‌داند نفس هایش را می‌شمارد می‌داند اشک هایش روی گونه هایش شعله می‌گیرد، می‌داند پاهای برهنش او را از دم دم های صبح برمی‌گرداند. به زخم پاهاش چشم میدوزد تماشای خونی خشک شده که سرما او را آرام نگه داشته ست باز می‌جوشد، ولی آن می‌داند که برای لحظه به لحظه دیدار آنان زمان ندارد .
گره را محکم تر می‌کشد، حس درد را با هر بار تنگ شدن گلویش را خشک می‌کند و دیدارش را با خورشید به قیامت می‌رسد.
صدایش بریده ست، دستانش به تنش چنگ می‌زند و با آرامی موهای پریشانش را کنار می‌زند حتی موهایش هم خاطراتش را باری روی دوشش حمل میکند؛ دستانش را به آرامی روی قلبی از دیدار های سرد به چشم دیده ست می‌گذرد و با هربار کوبیدن به استخوان هایش او را به عقب وادار می‌کند. دیگر تمام شد آنی که بوده ای آنی که خواهی بود هردو دیگر در تماشا تو هستن چشمانت را که به ترس افتادست را می‌بينند و به لمس طناب دور نفس هایت نگاهی میندازن و تو را بی‌گناه خطاب می‌کنند؛ در قصه ها چه میگویند؟ آنانی که خود قصه خودشان را مینویسن آخرش را چگونه با قلمی از خون خود مینویسن؟
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌آغـوشـ نـفـسـ هـایـ کـهـ از خـود مـیـ‌گـیـرد

      ‌ 𝖡𝗄𝖣𝗄  🍞 ♡ %𝟢𝟣𝟢 ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‧․͠‌ ͞ ᷍ ͡ ͝ ᷍﹊۪͝ ‌⃕ ͝ ۠ ͞ ࣪͡ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌