ar
Feedback
𝐊𝐨𝐫𝐨𝐬𝐡 𝐟𝐚𝐯𝐨𝐫𝐢𝐭𝐞

𝐊𝐨𝐫𝐨𝐬𝐡 𝐟𝐚𝐯𝐨𝐫𝐢𝐭𝐞

الذهاب إلى القناة على Telegram

پست های این کانال دلی انتخاب میشه.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
703
المشتركون
-124 ساعات
+77 أيام
+2630 أيام
أرشيف المشاركات
هعی... ساعت از نیمه‌شب گذشته. یه آهنگ گذاشتم، بی‌اختیار رفتم توی یه حالی که انگار مال این روزها نیست. ۸۶ روز از اون شب گذشته. ۸۶ روز سکوت. ولی جالبه.. هنوز که هنوزه، یه چیزی این وسط زنده‌ست. یه حسی که نه کمرنگ شده، نه پاک شده، نه حتی سعی کردم ازش فرار کنم. انگار تصمیم گرفته بمونه. انگار اومده که بخشی از من باشه. به این فکر می‌کردم که عشق واقعاً چیه؟ یه حرف کلیشه‌ای نیست؛ یه اتفاق واقعیه که یه شب، بی‌خبر میاد و جای خودشو توی دلت محکم می‌کنه. کریستوفر نولان توی اکثر فیلماش به یه چیز اشاره می‌کنه؛ به ارزشمندترین چیزی که انسان داره. بعضی‌ها میگن زمان. ولی من فکر می‌کنم اون گنج، همین «عشقه». چیزیه که به زندگی معنی میده. حتی اگه بهش نرسی، حتی اگه سرنوشت با تو یار نباشه، بازم بودنه، حضورش توی دلت، تو رو آدم دیگه‌ای می‌کنه. من عاشق یه انسان شدم. عاشق نگاهش، عاشق فکر کردنش، عاشق حرف زدنش، عاشق عمقش. نه برای تنهایی. نه برای نیاز. نه برای اینکه یه جای خالی رو پر کنه. نه. من انتخابش کردم. هم با دل هم با منطق این نادرترین اتفاقیه که می‌تونه برای یه آدم بیفته. و حالا ۸۶ روز گذشته، ولی من هنوز دارم با همون دل زندگی می‌کنم. نه تلاشی کردم که این حس رو بکشم، نه اجازه دادم نابودم کنه. فقط گذاشتم توی سینه‌م نفس بکشه. بعضی شب‌ها سنگینی می‌کنه، بعضی شب‌ها پروازم میده. ولی هیچ‌وقت ازش فرار نمی‌کنم. نه برای اینکه چون یادم رفته که عشق قراره حتماً به یه نتیجه برسه. نه. بنظرم عشق خودش نتیجه‌ست. حتی اگه هیچ‌وقت بهش نرسم، حتی اگه صد بار دیگه بشنوم که نمی‌خوادتم، من به این قلب خودم خیانت نمی‌کنم. چون این پاک‌ترین و قشنگ‌ترین تجربه‌ی زندگیم بوده. و من به کسی که این عشق رو توی من بیدار کرد، تا ابد مدیونم. این متن رو نوشتم که بمونه. برای خودم. برای روزایی که شاید یادم بره چقدر آدم زنده‌ای بودم. برای اینکه بدونم یه روزی، یه جایی، یه نفر بوده که من با تموم وجودم دوستش داشتم. و این، از خیلی از داشته‌های دنیا قشنگ‌تره. کوروش

برنده ها خیلی بیشتر از بازنده ها شکست می خورند.

"خندیدن" خطرِ "دیوانه قلمداد شدن" را دربر دارد. "گریستن" خطرِ "احساساتی‌ قلمداد شدن" را دربر دارد. "ابرازِ احساسات" خطرِ "برملاشدنِ شخصیت" را دربر دارد. "عشق‌ ورزیدن" این خطر را دارد که "متقابلاً به ما عشق نورزند!" "زیستن" خطرِ "مُردن" را دربر دارد. "تلاش کردن" خطرِ "شکست" را دربر دارد. و... و... ولی با خطرنکردن، برده‌ای خواهید بود که گرفتارِ زنجیرِ قاطعیت شده، و آزادی را به اسارت داده است. تنها یک نفر آزاد است: "آن‌که خطر کند." ریچارد لیدر

یک انسان خردمند معتقد به برابری زن و مرد هست.

دردِ دل با کَس نگفتم، دردِ من گفتن نداشت خنده بر لب میزدم، هر چند که خندیدن نداشت ـ سهراب سپهری

Money $ Money $ Money Make More money.

همه تو را برای فتح قله تشویق می‌کنند، اما کسی از زخمِ پاهایت در مسیرِ صعود نمی‌پرسد. غریبگیِ آدمی همین است: جشنِ جام، بلند است، امّا فریادِ درد در سکوتِ راه گُم می‌شود. Music

I Love "M"
Mother, money & Me
O:0

من از اونام که جواب پیام‌ها رو زود می‌دم. اگه زنگ بزنی جواب ندم، بعدش زنگ می‌زنم و می‌گم چرا نبودم، توضیح می‌دم. نه که بیکار باشم یا ساده‌ و احمق باشم، چون از نظر من این‌ها ادب و احترامه.

I'm back Same me! Stronger soul! New chapter! More power! Watch me!!!

پرسید: با آدمی مثل خودت قرار می‌ذاری؟ بهش گفتم: من برای آدمی مثل خودم، میرم جنگ

در مرام ما نباشد جز وفاداری به دوست جان دهم به هر رفیقی که وفاداری در اوست...
در مرام ما نباشد جز وفاداری به دوست جان دهم به هر رفیقی که وفاداری در اوست...

پارادوکسِ نظم و آشوب انیشتین یه جایی گفته بود: "در دلِ هر دشواری، نهفته‌ای از فرصت وجود دارد." اما حقیقتِ ماجرا این است که ما معمولاً در دشواری‌ها، فقط به دنبال بازگشت به "نظمِ قبلی" هستیم. در روابط انسانی هم همین است؛ گاهی یک دعوای بزرگ، یک سکوتِ طولانی یا یک دوریِ ناگهانی، نه پایانِ ماجرا، که نقطه شروعِ یک تعادلِ تازه‌ است. از آشفتگی نترسید؛ ستاره‌ها در دلِ انفجارهای عظیم متولد می‌شوند. زندگیِ بدونِ تنش، زندگی نیست، فقط یک خطِ صاف روی مانیتورِ بیمارستان است که خبر از مرگ می‌دهد..

بیشتر کسانی که با طنز و خنده صحبت میکنند، با احساس‌تر و غمگین‌تر هستند... - وودی‌آلن

هر چقدر اصیل‌تر، عمیق‌تر‌، ارزشمندتر و قابل اعتمادتر باشی بخاطر آسیب‌های زیادی که تجربه کردی به کسی زخم نمیزنی، چون از میزان درد و ذات رنج خبر داری، تو زمانی یک انسان شریف هستی که اجازه ندی تکه‌های وجودت عقده و باعث شکستن دیگران بشه.

اگه ازت چیزی کم نشده احتمالاً چیزی هم نساختی.
اگه ازت چیزی کم نشده احتمالاً چیزی هم نساختی.

او به شلوغی‌های زندگی و دغدغه‌های هم نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه‌ای از دشت‌های باز، دریاهای بی مرز و آسما‌های روشن بود.