butterfly
الذهاب إلى القناة على Telegram
407
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-457 أيام
+4130 أيام
أرشيف المشاركات
407
عشق یعنی نیرویی که میان دو دل جریان پیدا میکند و بدون اینکه دیده شود، همهچیز را تغییر میدهد.
یعنی توجه، یعنی فهمیدنِ بیکلام، یعنی بودن کنار کسی حتی وقتی حرفی برای گفتن نیست.
عشق همان احساسی است که آدم را آرام میکند و در عین حال، شجاعتِ روبهرو شدن با زندگی را بیشتر میکند.
گاهی ساده است، گاهی پیچیده؛ اما همیشه چیزی در آن هست که زندگی را روشنتر و قابلتحملتر میکند.
407
دل از هوای تو افتاد در تلاطمِ باد
چگونه بیتو بمانم، که عشق راهی نداد
نسیمِ نام تو آمد، شکفت باغِ دلم
بهارِ چشم تو انگار، جهانِ تازه گشاد
به شوقِ دیدنِ تو، هر غروب رنگین شد
غمت ستارهی شبها، حضورت آفتابزاد
اگرچه فاصلهها بین ما بلند شدند
دلم هنوز همانجاست، کنارِ تو، بیمراد
407
عشق یعنی همان لحظهای که جهان برای چند ثانیه آرام میشود و تو فقط یک نفر را میبینی؛ انگار همهچیز برای حضور او معنا پیدا میکند.
407
دوست عزیزم،
امیدوارم حال دلت خوب باشد و روزهایت آرامتر از همیشه بگذرد. مدتهاست میخواستم برایت بنویسم و بگویم چقدر بودنِ تو در زندگیام ارزشمند است. گاهی یک دوست، مثل یک نفسِ تازه وسط شلوغیهای زندگی میماند و تو برای من همان نفسی.
دلم برای حرفهای طولانیمان، خندههای بیدلیل و قدمزدنهای بیبرنامه تنگ شده. امیدوارم خیلی زود دوباره کنار هم بنشینیم و از هرچیزی که در دل داریم بگوییم.
مراقب خودت باش؛ دنیا با حضور آدمهایی مثل تو مهربانتر میشود.
407
چنل تو جاییست که داستانها با روزمرگیها دست میدهند؛
جایی که یک لحظه ساده از زندگی میتواند تبدیل به یک روایت دلنشین شود.
هر نوشتهات مثل مکثی کوتاه وسط شلوغی روز است،
و هر داستان، دریچهای کوچک به دنیایی که فقط تو میتوانی بسازی.
چنلت همان گوشهٔ آرامیست که آدمها برای چند دقیقه از جهان بیرون جدا میشوند
و وارد جهان تو میشوند؛ جهانی صادق، گرم و پر از حرفهای واقعی.
407
چنل تو جاییست که حرفها فقط نوشته نمیشوند؛ نفس میکشند.
هر پست مثل قدمی آرام در دلِ روزهای شلوغ است،
جایی برای مکث، برای لبخند، برای فکر کردن.
چنلت مثل یک گوشهٔ کوچک و امن از جهان است
که آدمها وقتی واردش میشوند، حس میکنند چیزی در دلشان روشنتر شده.
407
تابستان یعنی روزهای بلند و آفتابی که همهجا روشنتر از همیشه دیده میشود.
هوا گرم است و آدمها بیشتر بیرون میمانند و قدم میزنند.
میوهها شیرینتر میشوند و بویشان در کوچهها میپیچد.
عصرها کمی باد میوزد و گرمای روز را آرامتر میکند.
شبهای تابستان پر از صدا، خنده و حالوهوای سبک و راحت است.
407
تابستان همیشه مثل فصلی است که روی شانههای جهان نور میریزد و همهچیز را کمی کندتر، کمی روشنتر میکند.
در ظهرهای داغش، خیابانها بوی خاک گرم و میوههای رسیده میگیرند.
باد عصرگاهی، هرچند کوتاه، مثل جرعهای خنک از دل روز میگذرد و آدم را دوباره زنده میکند.
شبهای تابستان طولانیاند؛ پر از صدای خنده، قدمزدن، و رؤیاهایی که دیرتر خاموش میشوند.
و در میان این همه گرما، همیشه چیزی هست که آدم را به یاد روزهای بیعجله و زندگیِ سادهتر میاندازد.
407
«ماهِ نقرهای،
چون قطرهای آرام از نور،
بر شانهٔ شب مینشیند
و سکوتِ تاریکی را
به زمزمهای لطیف تبدیل میکند.»
