APAKHTAR
الذهاب إلى القناة على Telegram
اَپاختر: سرزمینی کَز کَران خَزرِ تاریک میخروشد |
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 108
المشتركون
+4324 ساعات
+3137 أيام
+63130 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+431
في 3 قنوات
يونيو '26
+718
في 1 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 10 يوليو | +37 | |||
| 09 يوليو | +46 | |||
| 08 يوليو | +12 | |||
| 07 يوليو | +46 | |||
| 06 يوليو | +18 | |||
| 05 يوليو | +31 | |||
| 04 يوليو | +63 | |||
| 03 يوليو | +116 | |||
| 02 يوليو | +20 | |||
| 01 يوليو | +42 |
منشورات القناة
| 2 | Niue Mang | ☾☉ . . . | 240 |
| 3 | بُغض فروخورده، روزگاری قهقهه مستانه ستمکاران
را به مصلوبِ نای خویش خواهد آویخت و غلظتِ
اشکها آنگاه که بر صفحات رخسار فروگذار نشوند
بر شریانهای زنگارگونِ قلب، غیظ را توأمان با اندوه
به رسوب میگذارد، اینهمان حُناقِ رنج ناگفته است
که بهسان زخمهای بآز عتیقه، که گاهی طراوت سُرخ
پس میدهند، عاقبت بازماندگانِ این دیارِستان گویا
در مَلالِ موروثی بی پشتوانه دَربند شده اند . . ☉☾ | 242 |
| 4 | Shabe jonon | ☾☉ . . . | 358 |
| 5 | Golshan | ☾☉ . . . | 344 |
| 6 | بآزارِ رشت، مآلامال از رقصِ آتش و خون در بامدادی
تاریک، جان به سوختن آورد، بآزاری که تاریخ خونبارِ
گذشته هنوز برچارچوبِهای دُکانهایش گداخته بود
شبانگاه پانزده مردادِ سال هزار و دویست و نَود و نُه
که نیروهای بلشویک روسیه پساز سقوط شهر رشت
بآزار را برای ایجاد فضای دهشتناک و خفقان سیاسی
غرقِ حریق کردند، که قیصریهها، کاروانسراها، حمام
مدارس و راسته اصلی بازار به چپاول شعلهها رفت
بعد از گُذر یک قِرن، از نُو خنجر قساوت را در دهلیزِ
مردم نشاندند، مردمیکه نآن را از بهرِ فقر فریاد زدند
بر بیداد حُکام بانگ انتقاد را بهجای انقیاد سر دادند
در میانِ سرمای زمستان جانگداز، سَرها از تن دادند
آن شآمِشومِ هُور، هرگز از ضمیر رشت محو نمیشود
چرا که چهار گوشه آن از چهار جهت حصرِ گلوله بود
چرا که آتش درمیان بَلوا به جمجه و استخوان رسید
غروبی که نورِ گرگ و میشش بر جوششِ خون تابید
سپیده دمی که دیگر بانگ شادمانی از آن برنخواست
غائله آن شب سراغاز تآسیانی بود که رنجش دائمی
است و رَنگی مُدلَهِم بر کوچه به کوچه رشت پاشیده
شهریکه شب نداشت، روزهایش نیز تیرهُ تار گشت | | 354 |
| 7 | Eye of the Wind | ☾☉ . . . | 364 |
| 8 | Hozne Ghalb | ☾☉ . . . | 351 |
| 9 | دلدادگیِ ناگسستنی نیز، گویی همراهِ تاریخِ ایران
در گذشته رنگبِهرنگِ معاصر، جاودانه باقی ماند
در وقت کنونی آمارِجدایی بهرَقم ریاضی افزایشِ
هفتصد و پنجاه درصدی را رد کرد و این به نوعی
فاجعهِ فرهنگی، رفتاری و اقتصادی را به نمایش
میگذارد و مجوعه روابط عاطفی در سنین غیرِ
بلوغ ادراکی و شکست درهمان زندگانی که اغلب
سببِ شک، کینه، خصم، بَددلی و کرختیِ احساس
در موقعیت بالغی نسبت به جنسِ مکمل میشود
کهاین شور و شوقی جوانیرا بطور کامل میبلعد
جملگیِ خاطراتِ دور چند ارزش را سیبل میبیند
عشق، تعهدِ راستین، اعتماد که بسیار نزول یافته
ماحصل تمامیاینها سقوطِ ارتباط سالم میباشد
که اینگونه عشق، گُسستنیِ ناماندگار شد . . ☉☾ | 367 |
| 10 | Dela | ☾☉ . . . | 407 |
| 11 | Arosi | ☾☉ . . . | 441 |
| 12 | نیاکآنِ نیکو تبارمان، خانواده را چه اعیانی نشین و چه
رعیت نشین مرکز ثقل عشق و مأمن پرورش نامیدهاند
آنانکه اَز این دوسِرشت خروج کنند، فرزندشان هراسی
نسبتبه کژ راهی در پیوندِ با قلب دیگری ندارد و حتی
قادر است در ازایِ زیباییِ خود، آنچهرا که ندارد تقاضا
کند و اگر درخواستِ آن رَد شود، شما را هم رد میکند
خانواده بهسانِ یک شمشیر دو لبه میماند . . . ☉☾ | 501 |
| 13 | Nàmaz | ☾☉ . . . | 513 |
| 14 | Mard-e Man | ☾☉ . . . | 510 |
| 15 | دلباختهِ نازک مزاجی میشود که از دیار غریبان بود
آنقدر غریب، که خویش را از سرتاپای درقیدِ انکشاف
اندیشه مونسش میدید، او را به چشمِ پروردگاری
تماشا مینمود که آفرینشگرِ شادمانیِ زندگانی است
از همین رو، شیفتهِ شِمُردن تآرهایِ گیسوانش میشد
گآه شیارهای لبانش را نیز باسبابه، صبورانه میشمرد
زِغُبار تنش تَیَمُم میکرد و برپایِ یار خلخال میبست
که خآلهای تنیده بر رخسارش را جواهراتی در بادیه
میپنداشت و گودی زنخدانش را جای انگشت هآنیل
فلسفه روزگار آن محبوب را میشکافت و پیمیبرد
که برای بالندگی او چه خونآبِ دلهایی خورده شده
تا غم به جبینش ننشیند و خود اگر پیرو این سیاق
نباشم و خَمی به ابرویش آورم، نهتنها او را مستقیم
بلکه والدینش نیز همانگونه رنجور میشوند، زیرا که
چنین دلسِتانی، ناگه از جنین زاده نشده و دسترنجِ
جنگ و گُریز در میان فصلها بوده، اما باید دانست
با تمامِ اینها جهان ناماندگار میباشد یعنی: گاه روزی
آنچه داری را از کف میدهی و اگر سخت تقلا کنی
که در پِی نگهداشتش برآیی، تکاپویت چنان خنجری
آخته درون مُشت گره کردهِ تو، خونی وافر میفشاند
که این خون بهایِ هر وصال است و اکنون در عصری
هستیم ک تقدیسِعشق برای بسیاری ناماندگار شده | | 507 |
| 16 | Setareh mord | ☾☉ . . . | 535 |
| 17 | Nefrin | ☾☉ . . . | 519 |
| 18 | چشمآن گاه آبستنِ نِفرین تاریکیِ میشوند، بطورِ
طاقتفرسایی رَتق و فَتق زندگی را رها میکنند
درحالی که کابوسهای گورخیز، مُستولی ظلمت
هستند و وبآل گردن، این افکار تا مرزِ انهدامِ آدم
پیشروی میکند و از آشفتگی تا مَهرُفتگی درشبِ
هَواجِس گرداننده میباشد . . . ☉☾ | 534 |
| 19 | Parry kojayi | ☾☉ . . . | 693 |
| 20 | Soragh-e man | ☾☉ . . . | 686 |
