matcha coke espresso for two
الذهاب إلى القناة على Telegram
چه بدونم عزیزم منم همین یکبار زندگی رو یادمه. 🐢// https://t.me/BgooBot?start=_427289321026 Or 💘// t.me/HidenChat_Bot?start=6110352772
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
259
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
تلاش میکنم. واقعا تلاش میکنم ولی نمیدونم چطوری با این پوچی بجنگم. تا همین چندوقت پیش فکر میکردم باید تو زندگی رد مهمی از خودم به جا بذارم ولی دیگه همچین فکری نمیکنم. فکر میکنم هر نفسی که اینجا کشیدیم خود مبارزه بود و عزیزم ما چقدر زیبا و شجاع بودیم. دیگه مثل روزهای اول این ویرانی نمینویسم و سعی نمیکنم به یاد بیارم. فکر نکنم زندگی اونقدر بهم فرصت بده که بتونم رد مهمی پشت سرم جا بذارم ولی دیگه مهم نیست. همینکه صبحها بهترین قهوههای جهان رو درست میکنم و سعی میکنم ادامه بدم مهمه. دیگه تلاش نمیکنم توضیح بدم و احتمالا دیگه تو فکر تغییر دادن دنیا نباشم. یک زندگی خیلی کمه برای مبارزه با همه و همهچی. این هم یا میگذره و یا ما در این گوشهی تاریخ مدفون میشیم. ولی بهت گفتم که اشکالی نداره. نباید فکر کنی این آخرشه. حتی اگر اینطوری فکر کنی، همیشه باید کمی امید داشته باشی که زندگی دیگهای هم نصیبت بشه. باید با خودت فکر کنی دنیا چه چیز بزرگی رو با اذیت کردنت از دست داد. چه لذتی رو. چه نقشی رو. چه ثمرهای رو.
«چه جوری ازش دل بکنم؟ چه جوری از دلش در بیاورم؟ تو بگو چه جوری ازش دل بکنم میرزا؟ آخر آدم تا مردهاش را خودش به خاک نسپارد هرگز مرگش را باور نمیکند.»
Repost from N/a
دوتا کتاب میخری بنظرت زندگی با نصف کبدم میگذره و نصف باقیش اضافهست.
یک کافه میری میای دیگه بنظرت زندگی با یک کلیه هم میگذره و دومی اضافهست.
Repost from عین الدوله
ابرقدرت منظومه شمسی و رستم تهمتن اینترنت مارو وصل کن.
«آیا همهی چیزهای انسانی از یادم رفته بود؟
مثل آدمی که تنها امیدش از جلو چشمش دور میشود، اما به خودش زحمت نمیدهد که اقلاً دستش را دراز کند، در حبابی پوچ وا داده بودم.»
Repost from • ماتیلدای خسته
داد زدم که «دیگه نمیکِشم.» موهاش رو از صورتش کنار زد، به چشمهام خیره شد و زمزمه کرد «عیبی نداره؛ پس تا وقتی که دوباره بتونی، من میکِشمش برات.»
“Everything that I have ever wanted or desired has been an “almost.” Every path I have chosen has felt like an empty journey alone, where you feel like you have been walking for too long, waiting for your destination to arrive.”
-anonymous
Repost from Untolds.
زندگی پیش میره و من هیچ حرفی ندارم بزنم. ابعاد مختلف زندگیم به رشد ادامه میدن ولی این جامعه و جنگ و تعلیق، وجه اجتماعی زندگیم رو روز به روز کوچیکتر و افسردهتر میکنه.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
