تجزیهی بی صدا
الذهاب إلى القناة على Telegram
314
المشتركون
+3624 ساعات
+977 أيام
+14430 أيام
أرشيف المشاركات
من از هر دو صفحه ایشون دارم 20 صفحه محتوا میکشم بیرون
با تشکر از الیزابت جون بخاطر این شاهکار
Repost from خورشید در مه
قلمم را گم کردم و بلافاصله پس از آن، غم را قورت دادم. با اینکه غبارش، نفسگاهم را سوزاند و گلویم را به خارش انداخت. پنجه بر سینهام افکندم؛ زیرا که نفس در سینهام به تنگ آمده بود و ریههایم گویی پر شده باشند از مذاب، طوری شروع به سوزش کردند که مجبور شدم به سمت آینهی دستشویی دویده و پیراهنم را بِدَرم. آنچه را که در آینه دیدم باور نمیکردم.
تاولهای زخم و چاکهایی بر سراسر سینهام پدید آمده بودند؛ حس میکردم دندههایم شکسته و حال سعی میکنند با لبههای استخوانی و تیزشان، بدنم را شکافته و از این پوستهی نازک فراتر روند. گویی ریههایم تمام این سالها خسته از محبوس شدن توسط زندان استخوانیشان؛ شورش کرده و حال آزادی خود را طلب میکردند.
برای چندین لحظه، تنها به انعکاس خود در آینه خیره ماندم. دستم را به آرامی بر سینهام کشیدم، سوزان و داغ. نه؛ داغ واژهی درستی برای توصیفش نبود. انگار چیزی زیر آن میجوشید. چیزی بیقرار، زنده و خمشگین. قدمی دیگر برداشتم و آینه را گویی که بخار گرفته باشد؛ پاک کردم. اما تصویرم با لجاجت تمام همانجا ایستاده و به من چشم دوخته بود. شکی در این نبود که شخص درون آینه من بودم؛ گونههایم سرخ شده و موهایم چون حائلی، مواج به پوستم چسبیده بودند و دهانم نیمهباز مانده بود. اما چیزی در این تصویر وسواسگونه؛ شکبرانگیز بود: چشمانم.
آرام بودند. گویی که چشمان آهویی در شکارگاه، در سکون و تسلیم.
انگار این جسم در حال ازهمگسیختگی مدتهاست که انتظار چنین لحظاتی را میکشد. سوزشی دیگر؛ این بار در گلویم. و سپس از زیر پوستم صدایی آمد: خشک، آهسته، همانند ترک برداشتن کندهی چوبی. یک صدا و بعد صدایی دیگر، دندههایم تکان خورند. هر آنچه که تمام این سالها قورت داده بودم عزم آزادی کرده بود. لبهایم ناخودآگاه از یکدیگر باز شدند و سپس سوزشی شدید تمام مسیر ریهها تا گلویم را طی کرده و چیزی از دهانم بیرون جهید.
یک تکه کاغذ خیس و مچاله شده که رنگ خون به خود گرفته بود. با تمام دردی که در بندبند وجودم فریاد میکشید؛ خم شده و برش داشتم. با دستانی لرزان آن را گشوده و نگاهم به خطی غریب افتاد:
«قلمت را گم نکردهای، خودت را گم کردهای.»
- 𝐒𝐡𝐢𝐝 𝐌𝐢𝐬𝐭.
واقعا مکالمه های یونگ و فروید و این سفرشون به آمریکا خیلی خیلی جالب بود.
و این واکنش جیمز هم همینطور
جیمز، روان شناس معروف که نظریه های فرویدی را خطرناک «شیوه ای خطرناک» و تفسیر فروید از رویاها را دور فهم میدانست آنجا بود.جیمز استاد فلسفه و روانشناسی در دانشگاه هاروارد و یکی از اولین و مهمترین روانشناسان آمریکایی بود. نویسندهی کتاب تأثیرگذار اصول روانشناسی و بنیانگذار مکتب فلسفیِ پراگماتیسم. او در واقع پدرِ فکریِ روانشناسیِ آکادمیک در آمریکا محسوب میشه. جایی که بهش اشاره شد، کنفرانس دانشگاه کلارک در سپتامبر ۱۹۰۹ بود همون رویداد تاریخی معروفی که فروید و یونگ رو رسماً برای اولین و تنها بار به آمریکا دعوت کرد و پنج سخنرانیِ معروف فروید دربارهی روانکاوی اونجا ایراد شد. جیمز فقط یک روز در این کنفرانس شرکت کرد تا از نزدیک فروید رو ببینه. جیمز در نامهای که بعداً منتشر شد، واکنشش رو اینطور توصیف کرد: او فروید رو «مردی که اسیر ایدههای ثابت شده» توصیف کرد. دربارهی نظریهی رؤیا گفت که خودش نمیتونه از نظریهی رؤیای فروید سر دربیاره و صراحتاً نوشت که «روش نمادین (symbolism) آشکارا یک روش خطرناکه» همون عبارتی که اشاره شد. با این حال، جالبه بدونید جیمز کاملاً هم رد نکرد؛ در همون نامه نوشت امیدواره فروید و شاگردانش ایدههاشون رو «تا نهایت منطقیاش پیش ببرن» تا معلوم بشه واقعاً چی هستن یعنی نگاهش بیشتر شکاکانه و محتاطانه بود تا کاملاً خصمانه. این واکنشِ جیمز، نمایندهی یک الگوی گستردهتر در پذیرشِ روانکاوی در آمریکا بود برخلاف تصور رایج که روانکاوی در آمریکا با استقبال گرم روبهرو شد، خیلی از روانشناسان و روانپزشکانِ آکادمیکِ آمریکایی (که بیشتر گرایش تجربی و آزمایشگاهی داشتن) به بعدِ نمادین و تفسیریِ روش فروید بهخصوص تفسیر رؤیا، با تردید جدی نگاه میکردن؛ همین عنوان «روش خطرناک» بعدها حتی الهامبخش عنوان کتاب جان کر، A Most Dangerous Method شد. این دقیقاً یکی دیگه از نمونههای اون الگوی آشناست: نشون دادن اینکه فروید، حتی در اوج شهرتش (سفر ۱۹۰۹ به آمریکا رو خودِ فروید بعدها «اوج شکوه بیرونیِ زندگیام» نامید)، همیشه با شکاکیتِ جدیِ علمیِ همعصرانش روبهرو بود. یعنی پذیرش فروید هرگز یکدست و بیچونوچرا نبود، حتی در میان برجستهترین متفکران همزمان.
دوستان قبلا گفتم ولی دوباره بگم
من واقعا باید یه محتوایی ببینم تا بتونم جوابشو بذارم
یکسری از چنل ها گروه چت ادمینها هستش و واقعا هیچ محتوای دیگه ای پیدا نمیشه اگر جوابشو نذاشتم ناراحت نشید عزیزان
Repost from 𝖲𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽⊹ ׅ ࣪
~این پیام رو فور بزنین چنلتون اگه ممبراتون زیر 1k و یا نزدیک این عددین تا من یه فولدر بزنم تا ازتون حمایت بشه و به این عدد برسین.
Limit:200
