🩵🎀Pariya Land🎀🩵
الذهاب إلى القناة على Telegram
روزمرگی❤️🎀 برنامه ریزی🎀❤️ ی دختر پرانرژی مردادی🧡🫠 متاهل 💍 https://www.youtube.com/@paryasoori ﴿محتوا کانال:روزمرگی های واقعی،برنامه ریزی و هدف گذاری،معرفی کتابو فیلم،انرژی مثبت🌼♥️🌺🫶 @Pari700botبرای تبلیغات اینجا پیام بزارید نازنازیا
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
921
المشتركون
+2324 ساعات
+3167 أيام
+24430 أيام
أرشيف المشاركات
امسال بیشتر عادت کردم ب خوندن کتاب و برنامه نویسی❤️🙂↔️
خیلی زیاد تهران گردی کردیم و شهربازی رفتیم 😋😎
شاهنامه خوندم☺️
مسافرت رو قراره برم 🙃
فعالیت چنلمو خیلی زیادتر کردم❤️😇
هرجا رفتم کلی عکسهای خوشگل و نانازی گرفتم😍
دخترونه بیرون رفتیم و دوچرخه سواری کردیم 🌳✨☀️
روزمرگی هامو باهاتون ب اشتراک گذاشتم 😎👀
داستان ضحاک با پدرش
در بین شاهان آن دوره از دشت سواران نیزهدار عرب نیکمردی به نام مرداس بود که خیلی محتشم و اهل بخشندگی و داد و سخا بود. او پسری داشت دلیر اما ناپاک به نام ضحاک که به پهلوی بیورسپ خوانده میشد.
روزی ابلیس نزد او آمد و جوان گوش به گفتار او سپرد و با ابلیس پیمان دوستی بست که فقط از او سخن بشنود. ابلیس به او گفت که پدرت را بکش و صاحب جاه و حشمت او شو. ضحاک ترسید و گفت این شایسته نیست اما ابلیس قبول نکرد و گفت: ترسو تو سوگند خوردی.ضحاک بهناچار پذیرفت و طبق گفته ابلیس رفتار نمود بدینسان که : در سرای شاه بوستانی بود که شاه شبها بی چراغ به آنجا میرفت و تن میشست. دیوبچه به آنجا رفت و چاهی کند و روی آن را با خار و خاشاک پوشاند. پادشاه شب بهسوی باغ آمد و در چاه افتاد و مرد و ضحاک بر جای او نشست.
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
بعدازاین ماجرا روزی ابلیس خود را به شکل جوانی درآورد و نزد ضحاک رفت و خود را آشپز ماهری معرفی کرد. در آن زمان کمتر از حیوانات برای پختوپز استفاده میشد و بیشتر غذایشان از رستنیها بود ولی اهریمن از هرگونه مرغ و چارپایی خورشهای رنگارنگی درست کرد . ضحاک که خیلی از دستپخت او خوشش آمده بود گفت : هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد. ابلیس گفت : تنها حاجتم این است که اجازه فرمایی کتف تو را ببوسم .ضحاک پذیرفت. ابلیس پس از بوسیدن کتف شاه ناپدید شد و بر جای بوسه او دو مار سیاه رویید.
ضحاک ابتدا ترسید و هر دو را از ته برید اما دوباره بهجای آن دو مار سیاه دیگر رویید .همه پزشکان احضار شدند ولی کاری از دستشان ساخته نبود. دوباره ابلیس خود را به شکل پزشکی درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت : تنها علاج این مسئله سازش با مارها است و باید آنها را سیر نگهداری و غذایشان هم مغز سر مردم است.
در این زمان مصادف بود با شورش مردم بر ضد جمشید شاه ایران.
مردم سپاهی درست کرده و به سمت تازیان رفتند و ضحاک را شاه ایران نامیدند. ضحاک به تخت جمشید آمد و در آنجا تاجگذاری کرد. جمشید نیز فرار کرد و تا صدسال کسی او را ندید و در سال صدم روزی در دریای چین پدیدار شد و ضحاک هم او را دستگیر کرد و با اره او را به دونیم نمود.
چنین است کیهان ناپایدار
تو در وی بهجز تخم نیکی مکار
دلم سیر شد زین سرای سپنج
خدایا مرا زود برهان ز رنج
🫶خیلی خوش اومدید به چنل من🥰اینجا قراره کلی حس مثبت و خوب رو باهم درمیون بزاریم🌞🌼❤️
روزمرگی و روال زندگی نانازیمو اینجا میتونید ببینید ✨ 🧿
متاهل 💍
﴿محتوا کانال:: روزمرگی ، ولاگ، انرژی مثبت,آرایشی﴾
@Pari700bot
سوالی چیزی داشتید در 🌞خدمتم قشنگا
سینما 7 بعدی
کسی تا الان تجربه کرده ؟
اگ خوبه ک من سریع بعدی برم و ببینم چطوریهههه
