ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

جبهه رزمندگان ایران آزاد

جبهه رزمندگان ایران آزاد

الذهاب إلى القناة على Telegram

حفظ تمامیت ایران، احیای آزادی، و بازگرداندن شأن ملت.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
304
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
دو مرد، در صحن کربلا، یکی سر بر پای دیگری نهاده و آن دیگری در حال نوازش اوست. این مشکل دارد؟ خیر، از نظر بنده اصلاً. نه دو هم‌جنس بودنشان ایراد دارد و نه در صحن امامان شیعه نوازیدن هم. اصلاً مشکل اصلی این دو نفر نیستند. مشکل، دستگاه فکری‌ای است که ١۴٠٠ سال به مردم یاد داد بدن انسان، احساس انسان، عشق انسان و حتی ساده‌ترین ابراز عاطفه، می‌تواند «گناه باشد، آن هم کبیره»… اما ناگهان وقتی همان رفتار از دل قبیله‌ی خودشان بیرون می‌آید، اسمش می‌شود «اشکالی ندارد». و اینجاست که باید جرأت کرد و خطرناک‌ترین سؤال‌ها را از افراد قبیله پرسید. اگر دو انسان که به هم علاقه دارند در یک مکان مذهبی به هم نزدیک شوند و این «اشکالی ندارد»، پس شما بر اساس چه منطقی هزاران نفر دیگر را تحقیر می‌کنید؟ اگر لمس بدن انسان ذاتاً غیراخلاقی نیست، پس این همه دستگاه سرکوب اجتماعی و عمری گشت ارشاد را دقیقاً برای چه ساختید؟ اگر معیار شما اخلاق است، چرا اخلاق شما با هویت افراد تغییر می‌کند؟ چرا یک رفتار وقتی از «دیگری» سر بزند، می‌شود فساد، اما وقتی از «خودی» سر بزند، می‌شود عشق؟ در فانوس بشری یک اصل ساده وجود دارد: قانونی که جهان‌شمول نباشد، قانون اخلاقی نیست. اگر یک اصل را برای همه نمی‌خواهی، پس آن اصل اخلاق نیست؛ ابزار سلطه است. تمام ایدئولوژی‌های افراطی یک ویژگی مشترک دارند؛ آن‌ها برای انسان‌ها معیار واحد ندارند. جهان را تقسیم می‌کنند به «خودی» و «غیرخودی». برای خودی‌ها حق ویژه می‌سازند و برای دیگران مجازات. اما سؤال‌های واقعی تازه این‌هاست: چرا چیزی که در صحن کربلا برای شما «ابراز علاقه» است، در خیابان تهران برای یک دختر و پسر «جرم» می‌شود؟ چرا خدا در نظام فکری شما همیشه دقیقاً همان چیزی را حلال می‌کند که به نفع قبیله‌ی شماست؟ چرا اخلاق شما این‌قدر انعطاف‌پذیر است که فقط مخالفان را مجازات می‌کند؟ چرا هر جا پای قدرت خودتان وسط است، ناگهان تمام احکام تغییر می‌کند و می‌شود: «این جرمههههه؟» پدر دو فرزند را که سر کوچه ایستاده بوده و در هیچ تجمعی نبوده، با تک‌تیرانداز کشتید، پرستار را در بیمارستان به جرم امدادرسانی کشتید، مجروح را با ادوات بیمارستانی تیر خلاص زدید، عکس دست‌درازی به بدن زن مرده را برای شوهرش فرستادید و تا کسی بپرسد چرا؟ می‌شود دشمن، ولی اجازه ندارد این سؤال‌های ساده را کسی از شما بپرسد. ستار بهشتی را برای وبلاگش با دو پست کشتید چون فقط سؤال پرسیده بود. انتظار پاسخ ندارم چون شرافت و وجودش را ندارید که حتا به یکی از سؤال‌های متن پاسخ بدهید. و برای همین است که تا شما را از وطن نرانیم، آرام نمی‌گیریم. چون ما برای همه زندگی می‌خواهیم و شما فقط برای خودتان و قبیله‌تان. https://t.me/Abdinovelist #زهرا_عبدی #کشتار_دی_ماه @iraneazadvaabad

بزرگترین واردات گوشت گوسفند از استرالیا در ده سال اخیر !!! ارسال به نجف برای مراسم تشيیع این در حالیست که ۷۵ درصد کودکان ایرا
بزرگترین واردات گوشت گوسفند از استرالیا در ده سال اخیر !!! ارسال به نجف برای مراسم تشيیع این در حالیست که ۷۵ درصد کودکان ایرانی‌ از خوردن ‌ گوشت محروم هستند #تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane

🗣روایت مردم از زندگی در دوران پس از انقلاب ملی و جنگ - جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ 🔹ظاهر قالیباف با روسری مشکی در شب عزاداری یعنی حتی بین حامیان خودشان که در شب‌های محرم بیرون هستند هم امنیت ندارند. تو خارج از کشور راحت می‌روند و می‌آیند، ولی تو کشور با روسری می‌چرخند، چون از مردم ایران بیشتر می‌ترسند. 🔹تعرفه اینترنت فیبر نوری مخابرات در سکوت کامل خبری دو برابر شده، ضمن این‌که سقف سرعت سرویس‌ها از ۱۰۰۰ مگابیت به ۱۰۰ مگابیت و سقف حجم ترافیک هم از ۱۰۰۰ گیگابایت به ۴۲۰ گیگابایت در ماه کاهش پیدا کرده است. 🔹بانک مسکن امروز (۵ تیر) جمعه دچار اختلال کامل شده و خدمات کارت‌به‌کارت و پرداخت انجام نمی‌شود. 🔹درسته همه‌جای دنیا مشکلات داره، اما همه‌جا با وجود منابع طبیعی، معدنی و غنی از نفت و گاز، گوشت قسطی به مردم نمی‌دهند. 🔹من مقداری پول به کیف پول بله واریز کردم. از حسابم کم شد، ولی به موجودی کیف پول اضافه نشد. تماس می‌گیرم، به من می‌گویند درخواست را در ربات بله ثبت کن. وقتی در ربات ثبت می‌کنم، به من می‌گوید با پشتیبانی تماس بگیر. بانک هم رفتم، به من می‌گویند به سیستم بله دسترسی نداریم. 🔹امسال تاسوعا و عاشورا، بسیاری از هیئت‌ها یا برگزار نشدند، یا اگر برگزار شدند، نوای «از خون جوانان وطن» در آن‌ها طنین‌انداز بود. در برخی مراسم‌ها نیز پوسترها و بنرهای یادبود شهیدان راه آزادی نصب شد. 🔹از تهران هستم. برای دفن خامنه‌ای به اتوبوس‌های سرویس کارمندان و پایانه‌های مسافربری گفته‌اند برای آوردن مردم بروند از روستاها، به‌صورت رایگان و با وعده غذا و امتیازات شورای روستا. یک لیدر هم دارند. سناریوی تکراری برای تجمعات دارد شروع می‌شود.

پاسخ مستدل و کوبنده مهدی رستم پور مجری وگزارشگر ورزشی اسبق تلویزیون به سخنان توهین آمیز یک اپوزیسیون فیک و حامی جمهوری اسلامی در خارج از کشور در رابطه با تیم فوتبال نظام جمهوری اسلامی و چرایی لزوم عدم حمایت از آنها

✅روسفیدی هایِ یزید روسیاه ✍رضا بابایی تاریخ عاشورا، بی‌تردید نمایش زشت‌کاری و سنگدلی گروهی از مسلمانان علیه گروهی دیگر از اهل اسلام است. بیش از هزار سال است که دربارۀ نامردمی‌ها و ستمگری‌های سپاه شام و کوفه گفته‌اند و می‌گویند و هنوز گفتنی است. به قول عطار نیشابوری در خسرونامه: هر آن خونی که بر روی زمانه است برفت از چشم و اين خون جاودانه است با وجود این، همین سپاه سنگدل و بی‌عاطفه، رفتارهایی نیز داشت که خالی از مُروّت عربی یا نوعی اصولگرایی در جنگ نیست. اشاره به برخی از این رفتارها در داخل پرانتز، خالی از فایده نیست؛ به‌‌ویژه از آن رو که قرآن دو بار مسلمانان را به عدالت و انصاف دربارۀ دشمنانشان فراخوانده است(و لایجرمنّکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوی). نیز از آن رو که در برخی جنگ‌ها و منازعات دیروز و امروزِ مسلمانان با یک‌دیگر، همین مقدار مروت و آداب انسانی در جنگ‌ها مراعات نشده است و گویا اوضاع چنان است که از یزید هم باید درس آموخت! در زیر به شماری از سفیدی‌ها در کارنامۀ سیاه یزید اشاره می‌کنم: ۱. سپاه کوفه به‌رغم همۀ سخت‌گیری و سنگدلی علیه امام(ع) و خاندان و یارانش، به روی زنان و کودکان و بیماران شمشیر نکشید و حتی ابن زیاد، شفاعت زینب(س) را در حق امام سجاد(ع) پذیرفت و او را نکشت. ۲. اکثر فرماندهان جنگ، هیچ‌گاه به کشتن امام حسین(ع) افتخار نکردند و ابن زیاد و ابن سعد و یزید، خیلی زود پشیمانی را جایگزین افتخار کردند و گناه جنگ را بر گردن دیگری انداختند. حتی وقتی از شمر پرسیدند که چرا حسین(ع) را کشتی، گفت: من سرباز بودم و آیا سرباز را از امر خلیفه گزیری است؟ وقتی کاروان اسیران به شام رسید، پس از دیدار با یزید، ورق برگشت، و یزید پس از چند روز، سخن از پرداخت خسارت به کاروان اسیران گفت و سپس آنان را با موکب شاهانه به کاروان‌سالاری بشیر(از محبان اهل بیت) روانۀ مدینه کرد. می‌گویند: فشار افکار و عواطف عمومی موجب شد که یزید در شام تغییر روش بدهد و رفتاری مهربانانه با امام سجاد و اسیران در پیش گیرد و در ماجرای کشتار بی‌رحمانۀ مردم مدینه(واقعۀ حره)، به امام سجاد(ع) و همۀ نان‌خواران ایشان امان دهد. آری؛ ممکن است همین‌گونه باشد. اما مگر ما قدرت‌هایی را نمی‌شناسیم که هرگز تسلیم افکار عمومی نمی‌شوند و سرانجام آن می‌کنند که دوست دارند؟ ۳. سپاه کوفه، هیچ کوششی برای اختفای قبرها نکرد. اکنون ما می‌دانیم که حسین(ع) و مسلم بن عقیل و حر بن یزید و حبیب بن مظاهر و... در کدام نقطه دفن شده‌اند. کوفیان می‌توانستند جنازۀ شهدا را در زمین‌های دوردست و مخفیانه دفن کنند تا کسی بر سر قبر آنان حاضر نشود؛ اما آنچنان که از ابن زیاد نقل شده است: ما پس از کشتن، مردگان را رها می‌کنیم تا بازماندگانشان هر جا خواستند دفن کنند. ۴. به‌رغم جنگ طولانی معاویه با رومیان و تصمیم یزید برای ادامۀ جنگ با آنان، حکومت اموی امام حسین(ع) را به همراهی با کشور بیگانه و کمک به دشمن متهم نکرد.  ۵. یزید به حضرت زینب و زنان هاشمی اجازه داد که در مدینه برای امام حسین(ع) عزاداری کنند و مجلس ترحیم و ختم بگیرند. اما آنگاه که خواست این عزاداری‌ها در مدینه خاتمه یابد، محترمانه از امام سجاد(ع) گلایه کرد که عمۀ شما مدینه را آمادۀ شورش می‌کند. اسیران کربلا حتی اجازه یافتند که در کاخ ابن زیاد و خانۀ یزید برای شهیدان عاشورا عزاداری کنند. ۶. ابن سعد و ابن زیاد حاضر شدند با اسیران گفت‌‌وگو کنند و یزید نیز سخنان زینب و امام سجاد را شنید. در همین گفت‌وگوها بود که یزید به اشتباه خود پی برد و ابن مرجانه را لعنت کرد. ۷. از یاران امام حسین(ع)، هر کس که از معرکۀ جنگ گریخت، در امان بود و تعقیب نمی‌شد. ۸. یزید، اگرچه هیچ مخالفی را برنمی‌تافت و برای حفظ خلافت خویش والی خونخواری همچون ابن زیاد را به کوفه فرستاد تا کاروان امام(ع) را بشدت قلع و قمع کند، اما بر مردم عادی سخت نمی‌گرفت. بخشش یک‌سوم مالیات‌ها در زمان خلافت او رخ داد و جانشین‌های او همین شیوه را پی گرفتند.   ۹. یزید با وجود اینکه می‌دانست فرزندش معاویة بن یزید، محبت خاندان پیامبر(ص) را در دل دارد، مانع خلافت او نشد، بلکه برای او بیعت گرفت. ۱۰. پس از بازگشت امام سجاد(ع) به مدینه، همۀ میراث خاندان پیامبر(ص) که پیشتر در اختیار امام حسین(ع) بود، بدون هیچ مزاحمت و مانعی به تصرف ایشان درآمد. آنچه در بالا گفتم، اولا بر پایۀ گزارش‌ها و دانسته‌های مشهور دربارۀ تاریخ عاشورا است؛ وگرنه امور قطعی و مستند در داستان کربلا انگشت‌شمار است. ثانیا کارنامۀ یزید و به‌ویژه ابن زیاد چندان سیاه است که این سفیدی‌ها تغییری در رنگ آن نمی‌دهد؛ اما دریغا که برخی حکومت‌ها و حاکمان همین مقدار را هم دریغ کرده‌اند. 🔻پ ن: هر خواننده ای در وجدان خودش قضاوت کند که یزید با تمام روسیاهی که دارد خشن تر عمل کرد یا آن دیگری؟

Repost from اندیشه
- چرا ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه تاسوعا و عاشورا نیست؟   هیجدهم و نوزدهم دی‌ماه تاسوعا و عاشورا نیست. مقایسه و روایتِ آن دو شب با افسانه‌های کربلا تحریف و تحقیرِ جاویدنام‌ها و میلیون‌ها ایرانیِ دلیری‌ست که برای بازپس‌گیریِ ایران از چنگالِ مداح‌ها و حاجی‌ها و آخوندها و سردارها و بچه‌هیئتی‌ها به خیابان آمدند. همه‌چیزِ همهٔ کُشتگان با همه‌چیزِ همهٔ کُشندگان در نبرد است. برای روایتِ قتل‌عام به افسانه‌های قاتل‌ها نیازی نیست.   جاویدنام‌های دی‌ماه تن یا روانشان پیچیده در پرچمِ شیروخورشید و با درفشِ کاویانی خاک شدند. شعارشان ایران بود، سرودشان ای ایران. وصیتنامه‌شان لغت به لغت عشق به ایران و آزادیِ ایران بود. نه انکار‌شدنی‌ست نه حق داریم که انکار کنیم: اکثریتِ مطلقِ آنها هیچ باوری به نوحه‌ها و اداها و «حوسِی‌حوسِی» قاتل‌هایشان نداشتند. از عرق و عربده و چرک و ریش و پشم نفرت داشتند. آنها حیدرحیدر زدند و کشتند، مردم ایران‌ایران و جاویدشاه گفتند و کشته شدند. حسینی کُشتند، ایرانی کُشته شدیم. آن بچه‌هیئتی‌هایی که پشتِ کلاش و دوشکا و اسنایپ دوشادوشِ حشدشعبی (اعزامی از نجف و کربلا و سامرا) قتل‌عام کردند دست‌شان نمی‌لرزید چون اعتقاد داشتند این ایرانی‌ها به الف تا یای کربلا و نجف بی‌باورند. آنها مردد نبودند، ما نیز نباید تردید کنیم. در پیِ غمگسازی و همدلیِ چه کسانی هستیم؟ مذهبی‌هایی که لالمانی گرفتند؟ دگراندیش‌هایشان که در خون‌شویی سنگِ تمام گذاشتند؟ بله، در میانِ جاویدنام‌ها مذهبی‌هایی میهن‌پرست هم هست. نامِ چندده تن از آنها حسین و ابوالفضل است. اما آنها کشتند چون می‌دانستند که حتا مذهبِ این شهروندانِ شریف مذهبِ خودشان نیست که خون‌ریزی و تجاوز و توحش را تقدیس می‌کند. می‌دانستند که هرکه در خیابان است، ایران و سرنوشتش را بر عاقبتِ غزه و لبنان اولویت می‌دهد و بارها فریاد زده: «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران.»   حسینِ افسانه‌هایشان در اقلیت بود و برای کسبِ قدرت خیز برداشت، خودشان هم در اقلیت‌اند و برای حفظِ قدرت قتل‌عام کردند. خوب که دقت کنید، نوحه‌شان نوحهٔ ناکامی در کسبِ قدرت است و حالا کردارشان نهایتِ شرارت در حفظِ قدرت به هر قیمتی. هزار سال نوحهٔ مظلومیت سر کردند که «خون بر شمشیر پیروز است»، چون نتوانستند شمشیر را بر شمشیر پیروز کنند. حالا که شمشیر دست‌شان است، خونِ ملّت را حلال می‌دانند. زبانِ شمشیر را بلدند و می‌فهمند.   راویانِ حرفه‌ایِ افسانهٔ کربلا پیشنیانِ همین آخوندها و مداح‌ها بوده‌اند. از جبل‌عامل تا قم و نجف؛ همین‌ها که در آن دو شب سلاح دست گرفتند و کودک کشتند، برادر کشتند، خواهر کشتند، پدر کشتند، مادر کشتند، پدربزرگ کشتند، مادربزرگ کشتند، همسر کشتند، رفیق‌ها را در کنارِ هم کشتند، زخمی کشتند، معصومه برآبادی و سه فرزندش را به رگبار بستند و از کُشته پشته ساختند و حالا وقیح‌تر از نهایتِ وقاحت انکار می‌کنند و ریشخند می‌زنند. همین‌ها. همین‌ها.   اما راویانِ قتل‌عامِ دی‌ماه میلیون‌ها ایرانیِ دلیری‌اند که آن دو شب با تن و یا قلب در خیابان بودند؛ راویانِ قتل‌عامِ دی‌ماه اسیران و دوستان و عزیزانِ جاویدنام‌هایی هستند که با چشم‌های خودشان دیدند و روایت می‌کنند، میانِ ما هستند، میلیون‌ها صفحه در فضای مجازی دارند و هر کدام سندِ زندهٔ آن جنایت‌اند. یادتان باشد، هر جمله که می‌نویسید ده‌ها و صدها نفر از آنها (ما) می‌خوانند. این واقعیتِ زندهٔ تپنده‌ای‌ست که درونش زندگی می‌کنیم و بیش از این به چه چیز تکیه کنیم؟   ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه نه جدالِ دو قبیلهٔ گیرم واقعی در بیابان‌های عراق‌آباد بر سرِ قدرت و غنیمت، که نبردِ ملّتی بزرگ با فرقه‌ای تا دندان مسلح و تا مغزِ استخوان جنایتکار بود. ملّتی با کوله‌بارِ سترگِ تاریخی و فرهنگی‌اش پا به خیابان گذاشت تا میهنش را از چنگِ حاملانِ این افسانه‌ها و اصولِ عقاید رها کند؛ قتل‌عام کردند و ملّت هنوز نتوانسته. هنوز. هنوز. هنوز. نیاز نداریم و حق نداریم که این سوگِ عظیم را ذره‌ای به عنعناتِ قاتل‌ها و تبارشان آلوده کنیم. خانواده‌های جاویدنامان راه‌بلدِ سوگ و زندگی‌اند: رقصِ سوگ کردند، شاهنامه خواندند، سرودهای محلّی خواندند، ای ایران خواندند، از دلیری و زیباییِ فرزندانشان گفتند، از بزرگواریِ پدران و مادرانشان گفتند، موسیقی پخش کردند، ریلز ساختند، توییت زدند، قصه‌هایشان را گفتند. در یک کلام، آدابِ سوگواریِ ملّی را بازآفرینی کردند. سازهای سوگ‌مان را از قاتل‌ها بازپس گرفتند: کرنا، سنج، دمام.   ما برای جاویدنام‌های مذهبی‌مان هم آن‌چنان که شایستهٔ قهرمان‌هایی میهن‌پرست است سوگواری می‌کنیم چرا که هیچ‌چیزِ باورشان با هیچ‌چیزِ باورِ قاتل‌هایشان یکی نبود. نام و خاطره‌شان را آمیخته به میهن و زادگاه و مرگ‌گاهشان روایت می‌کنیم. زنده‌‌ایم که روایت کنیم. ما ملّتی زنده بر زمینِ تاریخیم، نه فرقه‌ای معلق در اوهام و افسانه‌های قرون. ما ایرانیم. آزاد عندلیبی ویراستار و نویسنده ــــــــــــــــــــ •• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیل‌های روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید: @andiiishe

✅محاکمه روحانی حامی بشار اسد / شیخ حسون در لباس زندان و قفس متهم محاکمه شیخ "احمد بدرالدین حسون" روحانی و مفتی سوریه در زمان
✅محاکمه روحانی حامی بشار اسد / شیخ حسون در لباس زندان و قفس متهم محاکمه شیخ "احمد بدرالدین حسون" روحانی و مفتی سوریه در زمان دولت بشار اسد در دمشق شروع شد. او متهم به حمایت و توجیه سرکوب مخالفان بشار اسد است. ___ پ ن : بزودی وبرنامه آینده در ایرانِ آزاد وپسا جمهوری اسلامی✊✌️ #جبهه_رزمندگان_ایران_آزاد

ای سوگواران عاشورای حسینی؛ از لب‌های ترک‌خوردهٔ #امیر_جوادی‌فر چه می‌دانید؟ او نیز تشنه جان داد؛ برای مظلومیت او چه کردید؟ من کربلا و حسینِ زمانهٔ خود را با چشمانم دیده‌ام. برای من، قتلگاه کهریزک همان صحرای کربلاست؛ یادآور روزهایی که در اوج ناباوری، طعم تلخ شکنجه، تحقیر و مرگ انسانیت را چشیدیم. روزهایی که گویی زمان از حرکت ایستاده بود؛ روزهایی که زیر آفتاب سوزان تابستان و در محاصرهٔ دیوارهای بلند و سوزان، جان و امید انسان‌ها ذره‌ذره تحلیل می‌رفت. در آن گرمای طاقت‌فرسا، ما را لخت مادرزاد کردند؛ با پاهای سوخته، بدن‌های زخمی و روح‌های درهم‌شکسته. صدای ناله‌ها، فریادهای درد و شکستن آخرین روزنه‌های امید هنوز در گوشم طنین‌انداز است. دود گازوئیل را به قرنطینه می‌فرستادند تا زنده‌زنده خفه شویم. ما را به محل‌هایی می‌بردند که سم‌پاشی شده بود و مرگ تدریجی همراهانمان را به تماشا می‌نشستیم. چهار دست‌وپا، سوار بر یکدیگر، بر آسفالت گداختهٔ تیرماه، در جست‌وجوی اندکی هوا برای نفس کشیدن بودیم. آنجا بود که فهمیدم کربلا فقط نام سرزمینی دور در تاریخ نیست؛ حقیقتی است که می‌تواند در هر زمان و هر مکان، در همین خاک و همین وطن، تکرار شود.      کربلای من، #قتلگاه_کهریزک بود و حسینِ زمانه‌ام، #امیر_جوادی‌فر. من دیدم که چگونه امیر جوادی‌فر، جوانی سرشار از آرزو و امید، به پیکری رنجور، زخمی و درهم‌شکسته تبدیل شد. او نه شمشیر داشت، نه نیزه و نه سپر؛ تنها سلاحش صدایی بود که از آزادی، کرامت انسانی و حق زندگی سخن می‌گفت. پاسخ آن صدا اما چیزی جز ضربه، شکنجه، تحقیر، ستم و مرگ انسانیت نبود. من رنج کشیدن امیر را با چشمان خود دیدم. فکش را شکسته بودند، دنده‌هایش را خرد کرده بودند و بر اثر ضرب‌وشتم، بینایی یکی از چشمانش را از دست داده بود. زخم‌های بدنش روایت خاموش قساوت و بی‌رحمی شده بودند. اما هیچ تصویری برای من دردناک‌تر از لحظه‌ای نیست که امیر، در اوج درد و بی‌پناهی، مادرِ از‌دست‌رفته‌اش را صدا می‌زد؛ مادری که سال‌ها پیش از این جهان رفته بود. هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که امیر، نیمه‌جان، از من پرسید: چرا یکی از چشم‌هایم نمی‌بیند؟ من به او دروغ گفتم. دلداری‌اش دادم و حقیقت را پنهان کردم؛ در حالی که چشمش دیگر آسیب جدی دیده بود و امیدی به بینایی آن نبود. هنوز لگدهای پوتین سرهنگ فرج کمیجانی را به خاطر دارم که بر سر و صورت نیمه‌جان امیر فرود می‌آمد؛ تنها به این جرم که در سایه‌ای کم‌جان بر آسفالت داغ دراز کشیده بود. . اما شما از کدام تشنگی سخن می‌گویید؟ من تشنگی امیر و لب های خشک او را دیده‌ام. دیدم که چگونه در گرمای سوزان کهریزک، با لبانی ترک‌خورده و بدنی که دیگر توان ایستادن نداشت، برای جرعه‌ای آب تقلا می‌کرد؛ برای ابتدایی‌ترین حق یک انسان. هرچه التماس کردیم، حتی یک قطره آب به او ندادند. امیر خون بالا می‌آورد و لحظه‌به‌لحظه به پایان نزدیک‌تر می‌شد. اما آب نرسید؛ حتی یک قطره و او با لبانی تشنه، بدنی مجروح و قلبی آکنده از درد، چشم از جهان فروبست و به سوی مادرش پر کشید. من شاهد بودم.من دیده‌ام که چگونه کربلا در همین حوالی، بر صفحهٔ تاریخ معاصر ما تکرار می‌شود. و شاید تلخ‌ترین حقیقت زمانهٔ ما همین باشد؛ آن‌که برای مظلومان قرن‌های گذشته اشک می‌ریزیم، اما گاه مظلومان زمانهٔ خویش را نمی‌بینیم. امیر رفت؛ اما حسرت آن لب‌های تشنه، آن نگاه مظلوم و آن جرعه آبی که هرگز به او نرسید، همچنان بر گلوی این سرزمین سنگینی می‌کند. این خاک روزی همه‌چیز را روایت خواهد کرد؛ روایت جوانی که با لبان تشنه جان داد، روایت رنجی که بر انسان رفت و روایت حقیقتی که هرگز نمی‌توان آن را از حافظهٔ تاریخ پاک کرد. آری؛ کربلا گاهی نه در کتاب‌های تاریخ اعراب، بلکه همین نزدیکی‌ها در خاک وطن رخ می‌دهد. ✍ #مسعود_علیزاده #جبهه_رزمندگان_ایران_آزاد

مارکو روبیو درباره دریافت عوارض در تنگه هرمز: فرض کنیم عقل‌مان را کاملاً از دست بدهیم و تصمیم بگیریم با سازوکاری برای دریافت عوارض یا هزینه موافقت کنیم. این کار چطور عملی خواهد بود؟ شدنی نیست؛ چون پیامدِ نپرداختنِ آن چیست؟ فرض کنید کشتی‌ای بگوید: «خب، من قرار نیست آن هزینه را بپردازم.» ماجرا مثل عوارض جاده‌ای نیست که قبض جریمه برایتان پست شود؛ بلکه به سمت آن کشتی شلیک می‌شود. اگر به یک کشتی شلیک کنید و آن را غرق کنید، دیگر هیچ کشتی‌ای حرکت نخواهد کرد. بنابراین، چنین سیستمی نه‌تنها غیرعاقلانه است، بلکه اصلاً قابل اجرا نیست. حتی عملی هم نیست؛ پس بهتر است همین حالا این خیال‌پردازی را کنار بگذارید. @Garajetadayoni | گاراژ

Repost from گلچين
🌹🌷ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ استفاده بهینه از مهارت دریبل زنی http://telegram.me/bavarh حکومت‌های اقتدارگرا در زمان بحران، اغلب به جای پا
🌹🌷ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ استفاده بهینه از مهارت دریبل زنی http://telegram.me/bavarh حکومت‌های اقتدارگرا در زمان بحران، اغلب به جای پاسخگویی درباره ریشه‌های مشکلات و جنایت‌های خود، می‌کوشند با بهره‌برداری از رویدادهای ملی و احساسات جمعی، حافظه عمومی را به مسیر دیگری هدایت کنند. فوتبال و تیم ملی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. هنگامی که بازیکنان، خواسته یا ناخواسته، به حاملان روایت رسمی حکومت تبدیل می‌شوند، ورزش از عرصه‌ای برای رقابت و همبستگی ملی به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی سیاسی بدل می‌شود؛ ابزاری که قرار است توجه افکار عمومی را از پرسش‌های بی‌پاسخ، زخم‌های التیام‌نیافته و مسئولیت‌های فراموش‌نشده منحرف کند. http://telegram.me/bavarh

رضا پهلوی : هنوز مطمئن نیستم همه‌چیز تموم شده باشه، چون هر چند ساعت یه توییت جدید از ترامپ منتشر می‌شه و با هر توییت، تیتر خبرها عوض میشه؛ واسه همین فعلاً روی هیچ‌کدوم از حرف‌هایی که ترامپ زده حساب باز نمی‌کنم. @moallemshad

مگر معاویه، یزید، شمر و ابن‌سعد آن فجایع را جز برای تحقق این باور رقم نزدند که: «حفظ حکومت، اوجبِ واجبات است»؟

Repost from چیزبرگر
واقعا کسی که از این بچه کمتر میفهمه دیگه هیچ جوره قانع نمیشه که ۱۸ و ۱۹ دی چه جنایتی انجام شد!💔🖤 @ChizBergerz

Repost from IndyPersian
⭕️اختصاصی ایندیپندنت فارسی؛ هویت ۵۵ جان‌باخته گمنام اعتراضات ملی در مشهد مشخص شد 📌نتیجه یک ماه تحقیق و گفتگو باخانواده‌های دادخواه در مشهد، شناسایی ۵۵ جان‌باخته‌ای است که نامشان تاکنون در گزارش‌های رسانه‌ای و افکار عمومی پنهان مانده بود ♦️۱۶۵ روز پس از اعتراضات ملی روز‌های ۱۸ تا ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مشهد، ایندیپندنت فارسی در جریان تحقیقی که حدود یک ماه به طول انجامید، موفق شد هویت ۵۵ تن از جان‌باختگان اعتراض‌های این شهر را که تاکنون نامشان در رسانه‌ها منتشر نشده بود، احراز کند. بیشتر بخوانید... 🖋امیرحسین میراسماعیلی @INDYPERSIAN

Repost from امیر موحد
√عباس عبدی فعال امنیتی اصلاح طب: جمهوری اسلامی از امسال جان سالم بدر نخواهد برد.

یونجه در برابر ناموس؛ قصه‌ی حراج یک ایدئولوژی و ناموس هسته‌ای که قیمت خورده در بازار دام و طیور و علوفه چرا هر نوع افراطی‌گری‌ به شکل حیرت‌انگیز در تاریخ یک پایان مشترک دارد؟ چون قانون مشترک تاریخ می‌گوید: افراطی‌ها همیشه از مردم می‌خواهند همه‌چیزشان را برای آرمان و رهبر آرمان بدهند؛ اما وقتی نوبت خودشان می‌رسد، همان آرمان را با ارزان‌ترین معامله ممکن می‌فروشند و رهبر آرمان را هم خودشان سربه‌نیست می‌کنند. در لحظه‌ی سقوط، همان آرمان‌های پرطمطراق، به دلقکانه‌ترین شکل ممکن، ناگهان ارزان می‌شوند. مثل آرمان‌های خامنه‌ای و خمینی که امروز به کیسه‌ای کاه و جو معامله شد. تاریخ پر است از تصمیمات این ابلهان خطرناک برای بیچاره مردمان. هیتلر و نازی‌ها: ملتی را برای رؤیای «نژاد برتر» به کشتن دادند و اروپا را به خاکستر تبدیل کردند؛ اما پایان کار، تمام آن عظمت خیالی رسید به خودکشی رهبرش در یک سوراخ زیرزمینی و تقسیم آلمان بین فاتحان. مائو تسه و انقلاب فرهنگی چین: میلیون‌ها جوان را واداشتند معلم، خانواده و فرهنگ خودشان را لو بدهند و خانواده‌هایشان را نابود کنند، دوستی‌ها به فنا رفت تا سرمایه‌داری را دفن کنند؛ چند سال بعد همان حکومت با لبخند نشست پشت میز تجارت جهانی و سیفون تاریخ را روی مائو کشید و شروع کرد برای همان سرمایه‌داری جنس ارزان تولید کردن. انگار آن همه جنون و میلیون‌ها مرگ، فقط یک سوءتفاهم گوگولی تاریخی بود. پل پوت و خمرهای سرخ: دو میلیون انسان را برای ساختن جامعه آرمانی کشتند و حتی پول را حذف کردند؛ اما آخرش بعد از حذف رهبر، بقایای رژیم برای چند توافق منطقه‌ای و حفظ جان خودشان، تمام آن آرمان مقدس را به باد تاریخ دادند. اتحاد جماهیر شوروی: ده‌ها میلیون نفر را دهه‌ها زیر سرکوب نگه داشتند تا با نظام سرمایه‌داری بجنگند؛ اما پایانش این شد که بقایای رژیم، کشور را تکه‌تکه کردند و ثروت عمومی را میان چند ثروتمند تازه‌قدرت‌گرفته، تقسیم کردند. جنگ ایران و عراق و قطعنامه ۵٩٨: هشت سال مردم را با شعار «جنگ تا رفع فتنه از عالم!» به قربانی شدن فراخواندند؛ اما آخرش رسید به پذیرش همان آتش‌بسی که سال‌ها آن را خیانت می‌نامیدند و جام زهری که رهبر آفتابه‌های جهان، سر کشید.     تمام افراطی‌ها و وارثانشان همیشه پس از کشتار مردم می‌رسند پای یک امضا؛ امضای حراج آرمان مقدس به حقیرترین شکل ممکن. چهل‌وهفت سال گوش مردم ایران را پُر کردند با شعارهای یاوه و پرطمطراق: «رهبری جهان اسلام» «کنترل تنگه هرمز» «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» «مقاومت تا آخرین نفس» برای همین آرمان‌ها کشور را به ویرانی کشاندند. ده‌ها هزار نفر را در ١٨ و ١٩ دی قتل‌عام کردند. به اسم مقاومت، جان و مال ملت ایران را گروگان گرفتند. هرکس هم سؤال کرد، گفتند وطن‌فروش است. اما حالا رسیده‌ایم به آن لحظه‌ی باشکوهی! که همیشه پایان نمایش افراطی‌هاست. همان‌هایی که می‌گفتند اگر یک پیچ از برنامه هسته‌ای کم شود دنیا را آتش می‌زنیم، همان‌هایی که تنگه هرمز را شاهرگ جهان می‌دانستند، همان‌هایی که خودشان را فرمانده جهان اسلام معرفی می‌کردند… حالا، همه چیز را با نهایت حقارتی که در شأن ملت بزرگ ایران نیست، گذاشته‌اند روی میز در برابر چند کیسه ذرت، سویا، کاه و جو. در برابر چه؟ نه که فکر کنید آزادی مردم ایران. یا توسعه کشور. یا عزت ملی. خیر، در برابر یک «امان‌نامه» برای باند قدرت که فردا پای میز محاکمه نرود و البته در برابر چند کشتی علوفه. دقت کنید؛ ۴٧ سال قرار بود ایران تبدیل به یک ابرقدرت شود و آخرش رسید به جایی که کل پروژه‌ی «جهان اسلام» را فروختند برای خوراک دام. این خلاصه‌ی تراژدی ایدئولوژیک ۵٧ است. اول از مردم می‌خواهند برای آرمان بمیرند. بعد خودشان همان آرمان را می‌فروشند، نه برای ملت، که برای زنده ماندن خودشان. چهل‌وهفت سال عربده پشت عربده که: «انرژی هسته‌ای ناموس ماست.» و امروز ناموسشان را دادند برای چند کیسه علوفه و یک برگه تضمین بقا برای بقایای نظام. تاریخ واقعاً جای عجیبی است. یک حکومت که دهه‌ها فریاد زد: «مرگ بر آمریکا» و آخر کار می‌فهمی تمام آن فریادها فقط مقدمه‌ای بوده برای این‌که آمریکا اجازه بدهد چند تن ذرت و علوفه وارد کنند. این میزان حقارت در شأن مردمی آزادی‌خواه که برنج به هوا پاشیدند، نبوده و نخواهد بود. این آخرین معامله نیست؛ آخرین زنگ خطر برای ماست. ما نخواهیم گذاشت این یونجه از گلوی شما پایین برود و شیر در پستان‌تان شود برای مکیدن و به قول ترامپ: فربه‌شدن جیبِ کشاورزان آمریکایی. ✍#زهرا_عبدی https://t.me/isargaran_pahlavi

🚨جمهوری اسلامی سقوط کرده فقط مونده یکی بیاد درشون رو باز کنه #جاویدشاه #نبرد_با_تاریکی #مرگ_بر_جمهوری_اسلامی @ghyam_meli

🚨دیده شده در الیگودرز، شب عاشورا😂😂 @ghyam_meli
🚨دیده شده در الیگودرز، شب عاشورا😂😂 @ghyam_meli

Repost from Azadi | آزادی
اسامی بسیاری از فرماندهان کشته شده سپاه مخفی نگهداشته میشود؛ سردار سرتیپ دوم مصطفی عارف، فرمانده گروه مهندسی فاطر هوا فضا سپاه در ۱۴ اسفند ماه توسط پهپاد هرمس به هلاکت رسید. @SepehrAzadi