💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
الذهاب إلى القناة على Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
إظهار المزيدإيران140 061الفئة غير محددة
284
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+1730 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
"دین ساخته شد… ذهنشان روشن فکری است…
دین را به میل خویش تفسیر کردند، و جهل را نامِ ایمان گذاشتند..."
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🖤
با من غیرمستقیم سخن نگویید؛ اگر حرفی دارید، شجاعتِ گفتنش را داشته باشید. من اهلِ حدس زدن از میانِ کنایه و اشاره نیستم. رک بگویید، صریح بگویید، حتی اگر حقیقت تلخ باشد؛ حقیقتِ تلخ را به هزار جملهٔ مبهم ترجیح میدهم...
🤝
ولی من واقعا هيچوقت دلم نمی خواست..
از آدم های مورد علاقهام نا امید شوم...
🖤🥀
Repost from ❣️:- ܟߺܥࡅ࡙ߺࡅߺ࣫࣪ߺࡉ ܥܠܙ -:📝
بازم هم یڪے از عالیتࢪین نوشتہ هاۍ بیداࢪ ڪنندہ ࢪوح
دست نویس بانویے خوش ڪلام ما...
آواۍ _ گمنام عزیز
♥️♥️
از درسهای امروز شنیدم و بیشتر از همیشه به این اندیشیدم، این بود که آدمیزاد گاهی تا زمانی که به خواستهاش نرسیده، با تمام وجودت کنارت میایستد؛ اما همین که به مقصودش رسید، راه خودش را در پیش میگیرد و وارد قلمروِ خویش میشود. آنوقت تو میمانی و حقیقتی که دیر فهمیدهای: هیچ انسانی قرار نیست پناهِ همیشگیِ انسان دیگری باشد.
زندگی همین است؛ گاهی باید درد بکشی، گاهی باید از آدمها فاصله بگیری، گاهی باید در میانِ جمع باشی و در عین حال، تنهاتر از همیشه بمانی.
من هم روزگاری به هیاهوی آدمها پناه بردم. در هر گوشهای از این جهان، با آدمها گفتموگو کردم، شنیدم، شناختم، دل بستم و گمان کردم شاید آرامشی که دنبالش هستم، در حضورِ یک انسان پیدا شود. خیال میکردم شاید یک شانه، یک نگاه، یک دوست یا یک همراه بتواند آن خلأیی را که درونم بود پر کند.
اما چه سخت و چه دیر فهمیدم که آدمها درمانِ تمام دردهای آدم نیستند.
به ذاتِ یکتایی که مرا آفرید سوگند؛ آرامشی را در پناهِ خالق یافتم که سالها در میانِ آدمها دنبالش میگشتم.
و تلختر از همه این بود که من مدتی خودِ او را فراموش کرده بودم؛ همان خدایی را که پیش از هر انسانی مرا میشناخت، پیش از هر دستی که به سویم دراز شود، پناهِ من بود و پیش از آنکه زبانم توانِ گفتنِ دردهایم را داشته باشد، از تمام زخمهای خاموشم خبر داشت.
من در غفلت بودم؛
آدمها را پناه میدانستم و خداوند را پشتِ پردهٔ فراموشی گذاشته بودم.
تا روزی که فهمیدم بعضی درها عمداً بسته میشوند تا آدم سرانجام به سمتِ دری برگردد که هیچگاه بسته نبوده است.
آنجا بود که فهمیدم رفتنِ بعضی آدمها، همیشه مجازات نیست؛ گاهی رحمتِ پنهانی خداوند است.
گاهی کسی را از تو میگیرد، نه برای آنکه تو را تنها بگذارد؛ برای آنکه بفهمی تکیهگاهِ حقیقی، چیزی فراتر از آدمهاست.
اکنون اگر کسی برود، درد دارد؛ انکارش نمیکنم. اگر کسی تغییر کند، قلبم میشکند؛ من سنگ نیستم. اما دیگر مثل گذشته، تمامِ وجودم را به رفتنِ یک انسان گره نمیزنم.
چون آموختهام آدمها میآیند و میروند، اما خداوند میماند.
و شاید بزرگترین آرامشی که نصیبم شد، همین بود که فهمیدم لازم نیست برای ماندنِ کسی، خودم را بشکنم؛ لازم نیست برای شنیدهشدن، فریاد بزنم؛ لازم نیست برای دوست داشتهشدن، از شخصیت و حرمتِ خودم چیزی کم کنم.
کافیست گاهی سرم را پایین بیندازم، قلبم را از تمامِ هیاهوی دنیا خالی کنم و آرام بگویم:
"خدایا، من دوباره به تو برگشتم."
شاید تمامِ راههایی که اشتباه رفتم، مرا به همین یک جمله رساندند.
و امروز میفهمم آرامش، نبودنِ درد نیست؛ توانِ عبور از درد با قلبیست که هنوز به خداوند ایمان دارد.
من هنوز همان آدمم؛ هنوز درد دارم، هنوز از آدمها خسته میشوم، هنوز گاهی دلم سکوت و خلوت میخواهد؛ اما دیگر در تنهاییِ خودم احساسِ بیپناهی نمیکنم.
چون فهمیدهام اگر تمامِ جهان پشت به من کند،
یک در هنوز رو به من باز است؛ درِ رحمتِ همان ذاتی که مرا آفرید.
و شاید این، زیباترین شناختی باشد که زندگی با تمامِ تلخیهایش به من بخشید. 🤍
#آوای_گمنام..🍃
#درسهایی_که_روح_را_بیدار_میکند.🌷
می ترسم روزی از دستِ آدم ها نه، از هجومِ افکارِ خودم خسته شوم...
🤝🖤
جمعه_مبارک ❤️🍃
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد 🌸🤍
و گفت: تو احتمالاً از آن آدمهایی هستی که دیر دل میدهند، اما وقتی دل دادند، فقط قلبشان را نمیدهند؛ بخشی از دنیای درونشان را هم به آن آدم میسپارند..
🫀🌷
بعضی آدمها را با چهرهشان به خاطر میسپاری؛ بعضیها را با صدایشان. اما او را با نگاهی به یاد میآوری که انگار همیشه چیزی برای گفتن داشت......
🖤
