آشوبِ نہان
الذهاب إلى القناة على Telegram
The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژهها برای معانقهی خاطرهها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
466
المشتركون
-124 ساعات
-87 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
467
«ده ماه در زندان ماندم فقط به جرم اینکه در میدان پیاتزا ونیزا فریاد زده بودم «زنده باد آزادی»»
اینیاتسیو سیلونه
467
۰۵/۰۵/۰۵
تاریخ نیز برایت زیبا نگاشته شد تا در هر تکرار، یادآور نگاه رنگینت باشد.
چه غریبانه در غربت آسمانی شدی و ترک وادی کردی.
آسوده بخواب؛ امید که لبخند آسودهات در آنسوی عالم جاودانه باشد.🖤
467
نه کتاب میخونم نه درس میخونم نه فیلم میبینم نه اهنگ گوش میدم نه زندگی میکنم!
واقعا نمیدونم دارم چیکار میکنم و چه کاری اصلا باید انجام بدم
فقط میدونم دارم زمان رو از دست میدم
467
یعنی چی دلم برای دانشگاه تنگ شده؟ بیکارید؟
خب پاشید برید سرکار، برید ورزش کنید، برید با دوستاتون بیرون، برید کتابخونه درس بخونید.
واقعا دلتون برای چی تنگ شده؟
467
«اگه قلب یکی رو بشکنی و بازم برات آرزوی بهترینها رو داشته باشه بهترین آدم زندگیات رو از دست دادی.»
467
زخمی که با کاغذ بریده شده دردناکتر از زخمیه که با چاقو بریده؛ میدونی چرا؟
بحث، بحث انتظاره؛ از کاغذ انتظار نداری ولی از چاقو چرا!!!
467
چرا دوست داری جنگ بشود؟ شهر ها و روستاها ویران میشوند. دریاها پر از جسد جوانان ناکام میشوند.
خانی با صدای اندوهگین گفت: «هربرت عزیز! دیگر آنجا چیزی نمانده که ویران نشده باشد. آنجا گورستان بزرگی است. دلم میخواهد در میان دود و غبار آن جنگ، مرده ها فرصت زنده شدن پیدا کنند.»
