ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

الذهاب إلى القناة على Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
466
المشتركون
-124 ساعات
-87 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
:)))))
:)))))

ﺑﺎ ﺷﺐ ﻏﺮق ﻏﻢ و ﺗﻴﺮه و ﺗﺎرم ﭼﻪ ﻛﻨﻢ ﺑﺎ دﻟﻰ ﺗﻨﮓ ﻛﻪ از داغ ﺗﻮ دارم ﭼﻪ ﻛﻨﻢ

«ده ماه در زندان ماندم فقط به جرم اینکه در میدان پیاتزا ونیزا فریاد زده بودم «زنده باد آزادی»»
اینیاتسیو سیلونه

از اینکه مجبورم ناراحتت کنم تا بفهمی ناراحتم، ناراحتم.

نه شهامت ماندن داشتی و نه شجاعت رفتن؛ همین رفت و آمدهای دائمی‌ات، مرا زخمی‌تر می‌کرد.

الهی هیشکی داغِ شاخ شمشادش نبینه؛🖤 سر نئشه جوونِ خوش قد و بالاش نشینه.

Amin Ghadim-Elahi Hishki -musicdel.ir 128.mp32.02 MB

توی تاریخ بنویسید روزی امتحان هویت دادین که صبحش هویت کشور رو نابود کردن.

بنگرید ای اهل عالم با اذان دیگری بر فراز دار می رقصد جوان دیگری

🖤

۰۵/۰۵/۰۵ تاریخ نیز برایت زیبا نگاشته شد تا در هر تکرار، یادآور نگاه رنگینت باشد. چه غریبانه در غربت آسمانی شدی و ترک وادی کرد
۰۵/۰۵/۰۵ تاریخ نیز برایت زیبا نگاشته شد تا در هر تکرار، یادآور نگاه رنگینت باشد. چه غریبانه در غربت آسمانی شدی و ترک وادی کردی. آسوده بخواب؛ امید که لبخند آسوده‌ات در آن‌سوی عالم جاودانه باشد.🖤

‏نه کتاب میخونم نه درس میخونم نه فیلم میبینم نه اهنگ گوش میدم نه زندگی میکنم! واقعا نمیدونم دارم چیکار میکنم و چه کاری اصلا باید انجام بدم فقط میدونم دارم زمان رو از دست میدم

یعنی چی دلم برای دانشگاه تنگ شده؟ بیکارید؟ خب پاشید برید سرکار، برید ورزش کنید، برید با دوستاتون بیرون، برید کتابخونه درس بخونید. واقعا دلتون برای چی تنگ شده؟

Khastam Nakon - Shayan Yo.mp35.87 MB

خدایا راضی؟!
خدایا راضی؟!

«اگه قلب یکی رو بشکنی و بازم برات آرزوی بهترین‌ها رو داشته باشه بهترین آدم زندگی‌ات رو از دست دادی.»

زخمی که با کاغذ بریده شده دردناک‌تر از زخمیه که با چاقو بریده؛ میدونی چرا؟ بحث، بحث انتظاره؛ از کاغذ انتظار نداری ولی از چاقو چرا!!!

چرا دوست داری جنگ بشود؟ شهر ها و روستاها ویران میشوند. دریاها پر از جسد جوانان ناکام میشوند. خانی با صدای اندوهگین گفت: «هربرت عزیز! دیگر آنجا چیزی نمانده که ویران نشده باشد. آنجا گورستان بزرگی است. دلم میخواهد در میان دود و غبار آن جنگ، مرده ها فرصت زنده شدن پیدا کنند.»

برگشتن از راهی که با ذوق رفتم، بدترین چیزیه که تجربه کردم.