پارآگرافِ نآتَمام؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
و گوشهایی که در سکوتِ شب، بیقضاوت میشنوند. @Paragraphnatamambot http://t.me/HidenChat_Bot?start=6783657895
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
227
المشتركون
-224 ساعات
-317 أيام
-7930 أيام
أرشيف المشاركات
بازتابی از 🐆
آنقدر چشم به راه آمدن کسی ماندی، که یادت رفت روزی خودت، پناه دل خودت بودی.
تو آنقدر دوست داشتن بلدی که گاهی خودت را در آدمها گم میکنی. اما نجات، از آمدن یک آدمِ تازه آغاز نمیشود؛ از همان لحظهای آغاز میشود که تکههای خودت را از میان خاطرهها جمع کنی و دوباره به خودت برگردی.
شاید وقتش رسیده این بار، همان دستی که همیشه برای نجات دیگران دراز میکردی، به سمت خودت بگیری.
برای ریحونِ عزیزم| پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از Blue
میپنداری سکوت و فرار از اتفاقها، نجاتدهندهی تو هستند؛ اما اشتباه میکنی.
هرچقدر هم تندتر بدوی، زخمهایی که از آنها فرار میکنی یک قدم از تو جلوترند؛ همانجا ایستادهاند تا چیزی را به یادت بیاورند که مدتهاست سعی داری فراموشش کنی.
بعضی دردها را نمیشود پشت سر گذاشت؛ باید روبهرویشان ایستاد. شاید نجات، آنطرف فرار نباشد؛ درست در دل روبهرو شدن باشد.
برای سارینای عزیزم| پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از sami
انگار نجاتدهندهات واژهها نیستند؛ این نغمههای موسیقیاند که هر بار دستت را میگیرند، از مردابِ افکارت بیرون میکشند و به جهانی میبرند که برای چند ساعت، هیاهوی ذهنت را خاموش میکنند و آرامش را به تو هدیه میدهند.
—پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از کُنج
گمان میکنم مدتها نجاتت را در آدمها جستوجو کردی، اما کمکم به خودت و علایقت پناه آوردی. نقاشی، گفتوگوهای عمیق و حتی یک لیوان چای، بیشتر از آنچه تصور میکنی بارِ دلت را به دوش کشیدهاند.
فقط امیدوارم هیچوقت پنجرهی دلت را به روی آدمهایی که دوستت دارند نبندی؛ گاهی یک دوستِ واقعی، آرام و بیادعا، میتواند بخشی از راهِ نجات باشد.
—پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از به سوی طهران
با همین انگیزهای که داری ادامه بده؛ مطمئنم میتوانی به چیزی که میخواهی برسی.
بعضی وقتها همهمان ناامید میشویم و چند قدم عقب میکشیم؛ اما هیچوقت برای دوباره شروع کردن دیر نیست.
گمان میکنم نجاتدهندهات همین هدفهایی هستند که برایشان درس میخوانی. درس خواندن فقط یک مسیر است؛ اما همین هدفها تا امروز تو را سرپا نگه داشتهاند.
دوباره روزهایی میرسند که وقت آزاد داشته باشی؛ روزهایی که به همهٔ این سختیها نگاه کنی و با لبخند بگویی: «آخیش... ارزشش را داشت.»
—پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از آزفنداک
از کتاب خواندن دست نکش؛ به گمانم نجاتدهندهات کتابها هستند.
در واژههایشان غرق شو و معنای عشق را خودت کشف کن؛ عشقی که دیگران برایت دیکته میکنند، همیشه همان عشقی نیست که سهم توست.
—پارآگرافِ نآتَمام
بازتابی از سبزِ خاورمیانهای
در تمام مدتی که در کانالت پرسه زدم، دیدم بعضی روزها سرشار از امید و انگیزه بودی و بعضی شبها را با یأس و ناامیدی گذراندی. اما یک چیز هیچوقت از تو جدا نشد؛ نوشتن.
پیداست که نجاتدهندهات همین نوشتن باشد. هر بار که دلت گرفته، هر بار که از دنیا خسته شدی یا حتی وقتی امیدوار بودی، آخرش دوباره به واژهها برگشتی. شاید نوشتن همهچیز را درست نکند، اما همیشه راهی بوده که دوباره خودت را پیدا کنی.
—پارآگرافِ نآتَمام
اگر اهل ماندن میان واژهها هستید...
بعضی خبرها را نمیشود فقط خواند و از کنارشان گذشت؛ جنوب، این روزها فقط یک جغرافیا نیست.
