یادداشتهاییکجادوگـر
الذهاب إلى القناة على Telegram
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
709
المشتركون
-324 ساعات
-47 أيام
+14030 أيام
أرشيف المشاركات
قبل اون لحظه ای که میخواستن الی رو جراحی کنن یا قبل ترش؟ ولی خب به هرحال جول همیشه الی رو نجات داد😭😭وای همیشه آرزومه زامبی ها حمله کنن یا همچین آدمی مثل یه پدر همراهیم کنه(آخرش نمیره)
خب آره ولی پدر اونم یه جورایی داشت الی رو از بین میبرد و هر کس دیگه ای هم بود برای نجات جون عزیزترینش اینکارو میکرد و اینکه اگه جول پدرشو کشت نیومد جلوی چشاش نکشت یا اونجوری زجرکشش نکرد.
https://t.me/ImFaFaoma/4290
ابی خیلی شخصیت پیچیدهایه منم ازش متنفرم چون جول کشت ولی از یک طرف حق داشت چون جولم باباشو کشت
من فقط دستمو گذاشته بودم رو دهنم گریه میکردم کسی بیدار نشه...با تمام وجود از اَبی بدم میاد
منم دیگه از دیشب نتونستم قسمت دیگه ای ببینم بخاطر همین رفتم آنشرلی دیدم روحیه ام عوض بشه😭😭باید تلاشمو کنم بتونم ادامه اش رو ببینم ولی بدون جول اصلا مزه نداره😭
طلسم های نامفهوم،کلبهای کوچیک در دلِ جنگلِ آمازون،موهایی فر و نارنجی،نوشته هایی ترسناک،خوناشام ها،جنگلی تاریک و شوم،رودخانه ای بی پایان و جادوگری به نامِ آمبروز.🧌
طلسم های نامفهوم،کلبهای کوچیک در دلِ جنگلِ آمازون،موهایی فر و نارنجی،نوشته هایی ترسناک،خوناشام ها،جنگلی تاریک و شوم،رودخانه ای بی پایان و جادوگری به نامِ آمبروز.🧌
Repost from weiße Wolke (Waiting for ظهور دووم)
خوشگلا اگر فنه هالیوود، مارول، هانیبال، شرلوک، دکستر، منتالیست، فرار از زندان هستید و سریالای جنایی نگاه میکنید و حتی پرونده و کتاب های جنایی دوست دارید این پست رو فور کنید تا یدونه فولدر بزنم براتون 🤎
قطعا اگه یه جول میلر تو زندگیم داشتم اون تو تمامِ مسیرهایِ سخت منو همراهی میکرد تا به جایی که میخواستم برسم،بخاطرِ نجاتم کلِ دنیارو فدا میکرد،باهم به زرافه ها غذا میدادیم،بهم گیتار زدن یاد میداد و تا لحظهی مرگم با اینکه دخترش نبودم منو با تمامِ وجود مثلِ دختر خودش دوست داشت.
غم انگیز ترین صحنهی د لست آف آس بود،دارم سرش گریه میکنم و با خودم میگم د لست آف آس چه ارزشی داره بدونِ جول؟ شاید یکسری ها بگن شخصیتِ اصلی الی بود و فلان اما جول هم برایِ من آدمِ ارزشمندی بود،اون با تمامِ سختی ها سر پا موند،با همهی از دست دادن ها باز هم کم نیاورد،تا تونست کنارِ الی بود و همین که دوباره کسی رو کنارش داشت و اون رو به جایِ سارا دید،همه ی زندگیش تموم شد و رفت. من همش دلم میخواست اگه یه همچین موقعیتی برام پیش اومد یه آدم مثلِ جول برام پیدا بشه که مراقبم باشه اما فهمیدم قراره تهش همه چیز تو یه روز برفی تموم میشه.
حالم از اَبی بهم میخوره،بعضی ها بخاطر خوشگلیش و فلان دوستش دارن اما من با تمامِ وجود دلم میخواد روش بالا بیارم،همینطوری دستی دستی زدی کشتیش؟ لعنتی اگه باباتو کشت با یه گلوله کشت! زجرش نداد...باباتو جلو چشمت نکشت،اما تو انقدر ظالم و عوضی بودی که لحظهی آخر جلویِ چشمِ الی که براش شده بود مثلِ دخترش کشتیش. من هیچوقت بابتِ اینکه جول فایرفلای هارو کشت ناراحت نشدم،اون برایِ نجاتِ جون تنها آدمی که براش عزیز بود اینکارو کرد،اون نمیخواست مثلِ سارا دوباره این کسی رو هم که مثلِ دخترش شده از دست بده. جول میلر قراره تا همیشه تو یادِ من زنده بمونه.
و بیشتر از همه چیزی که قلبمو لرزوند و منو به گریه انداخت لحظه هایی بود که الی با التماس میگفت جول پاشو...و من چقدر میفهمیدم الی رو.
این مرگ حقِ جول نبود.
