یادداشتهاییکجادوگـر
الذهاب إلى القناة على Telegram
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
712
المشتركون
+424 ساعات
-77 أيام
+13730 أيام
أرشيف المشاركات
میتونم بگم سریالِ بشدت قشنگی بود و سناریوی فوق العادهای داشت و تنها باگِ بزرگش قسمتِ آخرش بود که معلوم نشد چی به سرِ شخصیت هایِ اصلی یعنی جیک،دِوِن و لکسی اومد،توقع داشتم ببینم آخرش بعد از اون همه سختی کشیدن و بلاهایی که چاکیِ لعنتی سرشون آورد یه زندگی خوب و پر از آرامش رو تشکیل دادن ولی انگار این طور نبود و باز هم چاکی و تیفانی برنده شدن.
به هرحال فیلم واقعا قشنگی بود و به اونایی که به ژانرِ ترسناک و جنایی علاقه دارن به شدت پیشنهاد میکنم که ببینن. بیشترین چیزی که منو تحت تاثیر قرار داد انتخابِ بازیگراش بود،بازیگرای فوق العاده ای داشت این فیلم و من به شخصه زیادی تحتِ تاثیرِ بازیِ خوبِ دوون ساوا(پدرِ جیک،لوگان،پدر برایس و رئیس جمهور) قرار گرفتم،لهجه اش هم خیلیییی دوست داشتم و حقیقتا روش کراش داشتم ولی خب دستِ چاکی دردنکنه تو هر فصل میکشت بنده خدا رو،البته تو فصلِ آخر که نقشِ رئیس جمهور یا همون جیمز کالینز رو بازی میکرد بیشتر دوستش داشتم و زیادی تحتِ تاثیرش بودم،نقشِ مردی رو بازی میکرد که به فکرِ خانواده و کشورش بود و تو این فصل بیشتر از فصل هایِ دیگه بابتِ مرگش ناراحت شدم😣
خلاصه بگم که فیلمِ خیلی خوبییییی بود واقعا دلتنگش میشم و امیدوارم همچین سبک سریال هایی تو دنیایِ فیلم و سریال بیشتر بشه✨✨
نمیدونم شما هم مثلِ من هستید یا نه ولی من هروقت عکس و فیلم هایی که متعلق به کشورهای موردعلاقهام هستن رو میبینم یه حسِ خیلی خوبی بهم دست میده،یه حسِ آشنا که انگار به اونجا تعلق دارم و روحم اونجا آرامش پیدا میکنه🏙.
+1
فهمیدم داستانِ سریالِ چاکی یه جورایی واقعیت داره،عروسکِ چاکی بر اساسِ یه عروسکِ واقعی به نامِ ‹Rabert the doll› ساخته شده. تو اوایلِ دهه 1990 یه بچه که اهلِ فلوریدا بوده عروسکِ رابرت رو هدیه میگیره اما سریع متوجه میشه که این عروسک یه رازِ ترسناکی تو خودش نهفته داره و خب البته رابرت مثلِ چاکی توسطِ یه قاتلِ سریالی تسخیر نشده بود.
عروسکِ رابرت خیلی وقته که تو یه قفسِ شیشه ای قرار داره.
درسته لوسین،من بعضی از روزها تمامِ تلاشم رو میکنم تا مشکلات و غم هارو فراموش کنم ولی مرگِ تو فراموش نشدنی ترین چیزِ دنیاست،هرکاری کنم باز هم نمیتونم اینو فراموش کنم که تو مُردی.
تو جنگلِ آمازون یه جایی رو واسه خودم درست کردم که همهی اهالی جنگل بهش میگن "مزرعهیآمبروز"،اونجا هویج،سیب زمینی و هندوانه میکارم. باهاشون برایِ خرگوشها سوپِ هویج و سالادِ سیب زمینی درست میکنم،برای بچهی خانم خرسِ هم که عاشقِ هندوانه است یه سینی بزرگ هندوانهی خورد شده به همراه عسل میبرم،برای اِلف هایی هم که هرچندوقت یکبار میان جنگل لقمهی سیب زمینی سرخ کرده درست میکنم.
زندگی تو جنگل و بینِ حیوانات زیادی قشنگه🥕.
