یادداشتهاییکجادوگـر
الذهاب إلى القناة على Telegram
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
723
المشتركون
+324 ساعات
+137 أيام
+15130 أيام
أرشيف المشاركات
مرگ شبیه درِ بسته ای نیست ..
شبیه پنجره ایست که ناگهان رو به تاریکی باز می شود و تو نمی دانی از کجا این بادِ سرد آمده ،
فقط میفهمی کسی که همیشه بود .. دیگر نیست !
مرگ را معمولا در لحظه اش می بینیم .. در خبر کوتاهی ، در تلفن نیمه شبی که صدا را می لرزاند اما مرگِ واقعی مدتی بعد اتفاق می افتد ؛
در آن لحظه های کوچکی که کسی باید بخندد و نمی خندد ..
کسی باید بیاید و نمی آید ..
کسی باید نامت را صدا بزند و سکوت با وقاحتی عجیب جایِ آن را می گیرد.
مرگ آنقدر آرام و محتاط واردِ زندگی ات می شود که گاهی فکر می کنی شاید اشتباه فکر می کنی :))
شاید هنوز می شود منتظر ماند ..
شاید هنوز می شود به صدایی که دیگر وجود ندارد گوش سپرد ..
اما سکوت ، راستگوترین حقیقت دنیاست !!
هرچقدر هم انکارش کنی ، هرچقدر هم تقلا کنی که بشنوی .. باز هم هیچ نمی گوید و همین هیچ ، عمیق ترین درد آدم است ..
روز ها می گذرند .. تقویم بی پروا جلو می رود .. چرخ زندگی بر می گردد ولی تو ..
در نقطه ای کوچک از وجودت گیر می مانی ؛
نقطه ای که تاریخش عوض نمی شود ، نقطه ای که ‹ رخ دادنِ نبودن › در آن حک شده و هربار لمسش کنی جهانی از دستت می ریزد ..
عجیب است !!
آدم ها می روند اما رَدشان می ماند ..
در قالبِ عطر هایِ قدیمی ،
فنجان هایِ لب خورده ،
پالتوهایی که هنوز شکل شانه هایشان را حفظ کرده اند ، یا دست خطی که انگار هنوز زیرِ انگشت هایشان گرم است .. می نویسند ‹ خاطره › !
مرگ پایان نیست ..
پایانِ آن لحظه ای است که می فهمی چقدر چیز هایِ ساده را برای همیشه از دست داده ای :)
صدایِ پا رویِ پله ها ، باز شدنِ در ، پرسیدنِ ‹ خوبی ؟ › یا حتی حضور خاموشی در اتاق دیگری از خانه.
هیچکس یادمان نداد که با این ناپدید شدن های ناگهانی چه کنیم .. چطور به رخت خوابِ خالی نگاه کنیم ، چطور صندلیِ بی صاحب را پشت میز ببینیم ، چطور بدانیم که جهان ادامه دارد وقتی بخشی از ما در جایی دفن شده که دیگر به آن دسترسی نداریم.
- فـافا
آدمایی موردِ علاقه ی منن که بتونم باهاشون درباره ی فیلما و آهنگ هایی که دوست دارم حرف بزنم🎈
