عصفورة قلبي🕊
الذهاب إلى القناة على Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
243
المشتركون
-124 ساعات
+97 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
243
آدمهایی که دیگه عاشق نیستن و فقط محتوای عاشقانه دوستدارن خیلی ترسناکن؛ زندهن ولی مردهن!
243
محیا. [ م َح ْ ] ( ع اِ ) مَحیی. مقابل ممات. حیات. مقابل مرگ. زندگی.
زندگی و وقت یا جایی که زندگی میکنند. (ناظم الاطباء)
از وقتی شناختمت، فهمیدم این فکر که اسمها با شخصیتها مرتبطن خیلی درسته؛ تو خیلی جاها که من توو آغوش مرگ بودم، شدی اندک مجالی برای زندگی؛ مثل اسمت.
شاید حکمت اینکه روز اول پاییز به دنیا اومدی هم این بود که شاخوبرگهای خشک و مرده رو بگیری تو بغلت و بهشون حس دوبارهٔ زندگی بدی!
تولدت مبارک محیا.🤍
243
الان یادم اومد پارسال تو شهرستان ادب این رو خوندم و حاج علی انسانی آفرین گفت و برگهای من بود که میریخت
چون شعر معمولیایه.
243
به دستت داده بودم هم دل و هم دین و هم جان را
مبادا دست خالی بگذرانی برگریزان را
[تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت]
همان آغاز میشد حدس زد پایان جریان را
تو دیگر نیستی، اینجا نفسگیر است، میمیرم...
نفسهای تو کم میکرد حجم دود تهران را
دلم سرد است پس آن دستهای مهربانت کو؟
بیا و گرم کن گنجشک مانده زیر باران را
«چطور عاشق شدن» را بردهام از یاد بعد از تو
به من برگرد باید دوره کرد آن روزگاران را...
#زهرا_ایزدینیا
243
یکی که بهت بگه:
اگر آغوشِ امنِ گریه میخواهی، من اینجایم
اگر از کلِ دنیا میبُری گاهی، من اینجایم...
243
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم...
#افشین_یداللهی
243
نسیمی شاخههایم را شکست و با خودم خواندم:
بهارِ با تو بودنها چه شد؟ پاییزِ دلتنگیست...
#سجاد_سامانی
243
خیلی جالبه وقتی خونهن میترسن تو خواب از افت قند بمیرم و بیدارم میکنن ولی وقتی تنهام میذارن نگران این قضیه نیستن.
