ar
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

الذهاب إلى القناة على Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
241
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
برای این‌که بیشتر گریه‌تون در بیاد:

گریه کنید و بخوابید.

علمتني أن الحبيب دايم حبيب؛ مهما هجر... به من آموخت که معشوق، همیشه معشوق است؛ هر قدر هم که دور شود... #بدر_بن_عبدالمحسن |@loqatalqalb|

[WWW.FOTROS.IR]Rajeon[78].mp326.44 MB

واقعا خدا هیچ‌وقت نخواد با کسانی جز محبین امیرالمؤمنین دوستی کنیم.

وجه اشتراک من و دوستان و اطرافیانم دیوانهٔ نجف بودنه.

Repost from •خلوص•
رمق زندگی‌ام نیست؛ نجف می‌خواهم‌.

خوشا به حال ماها که شاعری بلدیم نه؛ خوشا به حال شماها که خادمی بلدید!

نجف نرفته چه داند که چیست وصل شما...

کنج آغوش ضریحت باز ما را جا بده خسته‌ایم و بی‌پناه آن‌جا به ما مأوا بده تلخ‌کامیم از حوادث، از شرنگ روزگار باز هم ای شاه، از
کنج آغوش ضریحت باز ما را جا بده خسته‌ایم و بی‌پناه آن‌جا به ما مأوا بده تلخ‌کامیم از حوادث، از شرنگ روزگار باز هم ای شاه، از وصلت به ما حلوا بده...

یک‌بار نشد گریه اثر داشته باشد!

حسین دهلوی می‌گه که:
من کور شدم پیرهنش را نفرستاد...

وأبعد ما يرام له شفاء فؤاد فيه من عينيك جرح و بعید است که درمانی به حالش افاقه کند دلی که از چشمان تو زخمی به یادگار دارد...

ما حسینی شدهٔ دست امام حسنیم...

Repost from |حلویات|
«وَ خَرَجَ غُلامُ و کَاَنّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرِ.» نوجوانی از خیمه‌ها بیرون آمد؛ که صورتش به سانِ پاره‌ی ماه بود. #نور @holviyat

بی‌جذبه محال است ز دل ناله برآید فریاد، دلیل است که فریادرسی هست - صائب تبریزی

دور از تو زندگی به مذاقم هلاهل است...

آقا ما چندوقت پیش که این مداحی ستوده پخش شد گفتیم کژتابی افتضاح داره، اصلا به روشون هم نیاوردن! امروز تلویزیون هم پخشش کرد! یکیتون سواد ادبی نداره بفهمه "من مثل حسین غفلت نکنم، با مثل یزید بیعت نکنم" اون منظوری که شما دارین رو اشتباه می‌رسونه و بی‌ادبیه؟!

https://t.me/loqatalqalb/2035 چند روز پیش یه مطلب دیدم که شاعر همین شعر(محمدمهدی الجواهري، از شاعران بزرگ عراق) به دعوت رهبر شهید میاد ایران می‌بیندشون و بهشون می‌گه شما که من رو دعوت کردین و گرامی داشتین، شعرهای من که به عربیه رو می‌خونید و متوجه هم می‌شید؟ رهبر شهید می‌رن یکی از دیوان‌هاش رو میارن که توش نکات و اصلاحاتی روی اشعارش نوشته بودن و می‌دن بهش و می‌گن بعضی شعرهات رو حفظ هم هستم. جواهری هم کتاب رو به نشونهٔ احترام می‌بوسه و می‌ذاره رو سرش و برای نکات تشکر می‌کنه. :)