نوشین شادفام
الذهاب إلى القناة على Telegram
روز نوشتههای من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
301
المشتركون
+124 ساعات
-37 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
303
صبح که شد برادر کوچکم به مکتب رفت،دیگرش به دانشگاه و کلان شان سر وظیفه،پدرم هم مانند هر صبح به دور پارک به قدم زدن رفت.
اما من و خواهرم در درون زندان ماندیم.کسی از ما نپرسید حالتان چطور هست،آیا تمام روز در داخل خانه نشستن،فقط پختن،جارو کردن و شستن خسته تان نکرده؟
حتی گاهی دلم میخواهد گوسفند های همسایه باشم آنها از من آزادی بیشتری دارند،هنوز اب و علف رایگان هم دریافت می کنند.
مادرم از پا درد زیاد هر روز مینالد،و ما را نفرین می کنند،که چرا عروس نمی شویم،و خواهرم در این پنچ سال از تمام ملا ها تعویض کرفت،اما عمهام عقیده بر این دارد که بخت مان بسته شده و شانس را از دست ندهیم و با پسر زنگه بازش ازدواج کنیم.
زمینی داشتیم در اطراف دور که پدرم آن را فروخت و با پولاش بورسیه تحصیلی برای برادرم خرید.اینکه برادرم در غرب دنبال تحصیل نرفت من را غافلگیر نکرد،مادرم با نشان دادن دوست دختر لهستانی چشم آبی برادرم که آن را برای دیگران به عنوان نامزدش معرفی میکند هم برایم جدیدی نداشت.
چونکه من این طایفه از ذات طالب را از اول پخته شناخته بودم،طالبی که مادرم هست،پدرم هست،برادر و عمه هایم،منی که به آسمان خیره می شوم و منتظرم یکی از تعویض های که خواهرم از ملا گرفته اثر کند،تا از خانه این طالب به خانه طالب دیگری بروم.
303
میگم خوب خواهد شد، اگر ملا هیبت الله برای مردانِ که در اماکن عمومی، لب سرک و کنارههای دیوار میشاشن هم فرمانی صادر کند. ☹️🙁
303
جنایات و مکافات میخوانم و فکر میکنم که امروز چطور به پایان برسه. از ساعت یازده و نیم تا دوازده و نیم امروز را در یک جمع شاهنامهخوانان از دوستان ایرانی بودم که خیلی خوش گذشت و تازه یک ساعت پیش تمام شد. از ساعت سه و نیم تا پنج هم یک صنف دارم.
و حالا هم که ساعت دو و ده دقیقه است،سلاته را برای افطار جور میکنم.ک تا شب آماده باشه و بعدش هم تا شام درس دارم و نمیتانم. چون خودم خیلی غذای تند و تلخ را دوست دارم برای امشب هم یک غذایی تند جور میکنم و اگر هم چیزی به ذهنم نیایه به احتمال زیاد مرچ و نمک اش را زیاد میکنم تا شوه غذای مورد علاقه خودم😁 سحری هم که یک گیلاس دوغ با یک الغه نان و یک تخممرغ خوردم و تقریباً تا حالا سیر هستم. ولی خیلی تشنه. و خدا خدا میکنم که امروز زودتر افطار شود که کمی از تشنگی ام را کم کنم.
رمضان هم مبارک و روزه و نمازهایی که میگیرید و میخوانید هم قبول درگاه حق.
303
فکرش را بکن
طالبان دوباره رفته اند🥰
من از برلین آمده ام
تو از پاریس🚶♂
دستم روی دستانت
خیابان دانشگاه کابل را
نشان گرفته ایم
کابل دوباره زیبا شده
مردمش مسرور از خوشحالی...
😍آن طرف جاده
مانند ما عاشقان زیادی قدم
می زنند
یکی شعر میخوانند برایش
یکی گیتار می زند🎸
دیگری کتاب ملت عشق را 📖
به خوانش گرفته
دیگری به احمد ظاهر گوش
می دهد
کابل دوباره نفس می کشد
از همان نفس های تازه بهار
کمی آن طرف تر
دانشگاه کابل
دانشجویانش همه خوشتپ
کرده اند انگیزه ی درس از
چشمانشان پیداست دانشجویان
ماستری اش
عشق را مورد تحقیق گرفته اند
آن طرف دیگر
دانشجویان عاشقی که
بدون هیچ ترس و لرز
به معشوق شان
عشق را اعلان می کنند
دیگر نگران نیستند که مبادا
سنگسار شوند
طرف دیگر
مکتب معرفت
این دختران نیز مانند پسران
مکتب می روند
آن طرف بالا تر جاده
کافه نصیب
توجه همه را جلب کرده
سر تا انتهایش عاشوق و معشوق
صدای فرهاد دریا زده بیرون
کابل دوباره زیبا شده...
مانند تو
مانند من
مانند افغانستان...
🌻❤️
303
میگم شما عاشق ماشوقا ولنتاینه تجلیل کنید
ما انقلابی ها هم روز خروج قشون سرخ از کشور ره
چطو😄😁😅
303
آدمیست دیگر!
گاهی کم میاورد،خسته میشود بهانه میگرد،تنبلی اختیار میکند و به خود فریبی شروع میکند آخر مگر میشود در دنیای با اینهمه رنج و ناملایمی همیشه آدم سرحال باشد؟
طبیعت آدمی عجیب است اینکه باهمه چی میسازد و دوام میآورد گاهی آدم آنقدر خسته میشود که در دنیایی به این وسعت هیچ جای برای خود نمیابد گاهی آنقدر کم میآورد که اندک امید برای بقا نمیماند و آنقدر خسته میشود که حتی میخواهد از خودش فرار کند،در حالیکه ازدحام کلمات در ذهنش فوران میکند ولی نای برای گفتن ندارد.
