شایان آبروشن | شاعر
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
503
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+327 أيام
+8930 أيام
أرشيف المشاركات
خواب دیدم که شبی از دل من سیر شده
صبح فهمیده ام ان خواب که تعبیر شده
بر مزارم گل و شمع و چه عزیزانی هست
امدی جان به فدایت که دگر دیر شده
غم و حسرت،شب و سیگار،فراقت بسیار
من کشیدم که همین مرد چقد پیر شده
#حزین
فاش عشقت را نمودم سخت در اندیشهام
عشق چون بر عرصه آید عقل پنهان میشود
#راحم_تبریزی
تو از زمان #تولد درون من بودی
وگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست...
#فرامرز_عرب_عامری
می آیم بنویسم «تو»
جنگنده ای
خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد
می آیم بنویسم «تو»
موشکی
پلک آشفته ذهن را می پراند
می آیم بنویسم «تو»
دستم می لرزد و می داند
هر بار که با حماسه
در دهن استکبار می زنیم
فقیر تر شده ایم
کسی چه می داند
شاید روزی
قننوس آزادی
از مخروبه هایمان سر بزند
و من باز بنویسم تو
و شعر تازه ای زاده شود.
-مجتبی رجبی.
گاهی تلخترین بخشِ عشق، رفتن نیست... این است که ببینی کسی، همان احساسی را که روزی سهمِ تو بود، به دیگری بخشیده است.
هافبکای پرتغال تو تیم های باشگاهیشون حافظن و سعدی تو تیم ملی ایرج میرزا و باباطاهر عریان
حکایت رفاقت من و تو
حکایت قهوه ای ست
که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم
که با هر جرعه اش بسیار اندیشیدم
که این طعم را دوست دارم یا نه...؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم
و تمام که شد فهمیدم
باز هم قهوه میخواهم
حتی تلخِ تلخ
