شایان آبروشن | شاعر
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
502
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+197 أيام
+8830 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
کاش دنیا طور دیگری بود عزیز من
کاش عصر جمعه دلگیر نبود،کاش بیمارستانها جز برای زایمان بیماری نداشتند،کاش علاقه به زجر منتهی نمیشد.
و تو همانطور که گفته بودی مرا دوست داری،
واقعاً داشتی.
@Lines_nava🌱
دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق
وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی
#هوشنگ_ابتهاج
قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست
#محمدحسنجمشیدی
این اواخر بودِ دشوار نوشتن، تو دلیلِ
جوششِ چشمهٕ این شعر و غزل های منی
#شایان_آبروشنگفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زِ دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
شب ها نمیخوابم بیا چشمان من کارون شده
از حال و احوالم نگو این وقت شب داغون شده
سرشار غم غلتیدی و اشکی شدی بر بالشم
ماهر شنا کردی در این دریای پر از خون شده
یاداوری کردم تو را در ذهن خود هر بامداد
فرجام آن آوازهات در هر غزل مضمون شده
با فکر تو سر میکند شب های خود را این پسر
بویی که از لیلی نبردی پس چرا مجنون شده
از ابتدا این ذات شیدایی شده گویی که یک
برگی ضعیف از مهرگان دلداده ی بارون شده
پیشینیان آشوب جان در قلب من خواندن که دل
بر کس نبندم منتها... انگار دل افسون شده
من نیستم همچون فلانی لایقت اما بدان
ساقی شهر از رفتنت ممنون شده :)
#شایان_آبروشن
Repost from -مـجـنونتـرین بـید🎒-
گفتم چقدر فاصله افتاده بینمان!
گفتی که میشویم از این هم غریبهتر...
#حدیث_صادقیان
نوازش کن مرا گاهی دلم تنگ است و بیمارم
بگو امشب تو می آیی به جای غم به دیدارم:)))
مادرم در فکر مشهد ،فکر من در صحن یار
ره جدا، نیت یکی، ما قصدمان پابوس بود
#امیرکریمزاده
بهونتُ میگیره هی قلبم هرجا میری تو خیلی زود برگرد عاشق نمیشدم ولی چشمات اومد و این طلسمُ باطل کرد
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل
یا رب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟
#اخوان_ثالث
غم های دیگر شاخه هایم را نشانه رفته اند
اما تو آن دردی که از ریشه مرا سوزانده ای:)
#شایان_آبروشن
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن...
#حافظ
غمت شبانه بر سرم هوار میشود چرا
به شانه های بغض من سوار میشود چرا
کنار میز کار خود به کاغذی نوشته ام
شبی به دور از عطر تو هزار میشود چرا
قرار عشق با دلم زبان رِندِ تو گذاشت
به وقت عاشقی سخن، شعار میشود چرا
اگر بپرسم از خدا سوال ابلهانه ایست
درخت بعد هر خزان سه تار میشود چرا
و یک غزل به دست شاعری شبی به یاد تو
در آسمان عشق او ویار میشود چرا
غزال عجز و خواهشم به سوی تو دوان ولی
توسط غرور من شکار میشود چرا
به سوز دی، گرفتگی آسمان و رفتنت
چه عادتیست کرده ایم! بهار میشود چرا
قلم به سرنوشت من کنایه ای زد و نوشت
دلت به بی وفا زنی دچار میشود چرا
#شایان_آبروشن
Repost from N/a
چگونه ممکن است زیر آسمانِ اینچنین زیبا، مردمانی به اینچنین پلیدی زندگی کنند؟
✨شبهای روشن
داستایفسکی
از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست
درد دارد خوردن زخم از نمک پرورده ای!
#حسین_زحمتکش
