396
المشتركون
-124 ساعات
+317 أيام
+12730 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
︐ در شـبهـای اکـتـبـر مـیـلان، شـبـیـه شـهـریسـت کـه چـیـزی را بـه یـاد آورده بـاشـد؛
خیابانها آرامتر میشوند، چراغها پشت مهِ نازکِ شب رنگ میبازند و باران، بیآنکه عجلهای برای تمام شدن داشته باشد، روی سنگفرشهای قدیمی شهر مینشیند. کافهها گرمتر از همیشه به نظر میرسند و پشت هر پنجره، سایهای از زندگی جریان دارد که هیچوقت سهم تو نخواهد شد. شاید زیباییِ بعضی شهرها همین باشد اینکه حتی وقتی هیچکس منتظرت نیست، باز هم میتوانند دلت را برای چیزی که دیگر وجود ندارد، تنگ کنند. در میلان، گذشته هیچوقت واقعاً تمام نمیشود. در بوی قهوهی تلخِ صبحها، در صدای دورِ تراموا، در صندلیِ خالیِ کافهای که سالهاست کسی روی آن ننشسته، و در خیابانهایی که هنوز ردِ قدمهای آدمهایی را نگه داشتهاند که مدتهاست از زندگیِ ما عبور کردهاند. اینجا، هر چیزی میتواند خاطره باشد. یک آهنگ از پنجرهای نیمهباز، یک عطر میان ازدحام، دستهایی که لحظهای از کنار دستت عبور میکنند، یا غروبی که بیدلیل، بیشتر از تمام غروبهای دیگر شبیه گذشته است. شاید آدم هیچوقت از کسی که دوستش داشته، عبور نمیکند؛ فقط آنقدر دور میشود که بتواند بدون ایستادن، از کنار خاطرهاش رد شود. و من هنوز فکر میکنم دلتنگی، غمِ نبودن نیست. دلتنگی، شکلِ دیگری از حضور است؛ حضورِ چیزی که دیگر نیست، اما آنقدر عمیق در تو مانده که نبودنش هم نمیتواند از تو بیرونش کند. برای همین است که بعضی آدمها میروند، بعضی فصلها تمام میشوند، بعضی درها برای همیشه بسته میمانند؛ اما یک شهر، میتواند تا آخرین روزِ زندگیات آدرسِ کسی را در قلبت نگه دارد.
Repost from 𝐒tׁׅrᥲw֮ϐׁ𝑒ꭈׁׅɾ𝓎⋆ㅤ
🧁 #Vanillaㅤ bunny ᷒ ᷭ Tap tap ꒱ ´𖦹 ˕ × 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒈𝒊𝒓𝒍 𝒊𝒔 𝒂 "𝒗𝒂𝒏𝒊𝒍𝒍𝒂 𝒈𝒊𝒓𝒍."
Repost from 𝒴axian ’s siren
yaxian ❞ : ちゃん
she ’s the # moon ,, 027
Repost from Восход Луны
معشوقِ معصومش درست مثل قوها بود. جدا از زیبایی خاصش؛ اون با آوازی میرقصید که قوها قبل مرگ برای نشون دادن زجری که میکشن میخونن. امشب نجاتش میداد. نمیذاشت اون دیگه زجری بکشه. میدونست که خودش هم همین رو میخواد. اگر غیر از این بود، پس چرا با همچین موسیقیای قبل از مرگ میرقصید؟
" мercy "
Repost from b4t ‘s draft
batcave ⌨ ’s statıc
. ⎯ gotham mystery
