ویال خاطرات طبیب فردا
الذهاب إلى القناة على Telegram
روزنوشته های یک عدد اینترن
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
279
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+3230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from سِرتِرالین
انقد بالا و پایین و چپ و راست نزن
صاف و صادق بگو
یک کلام پزشکی بیام یا ن؟؟
اگر انگیزهت از پزشکی
اینه که چند سال درس بخونی
بعدش یه مطب لوکس بزنی
با ماشین شاسیبلندت
بری مسافرت دور دنیا
خواهش میکنم نیا
پزشکی امروز اون بهشتی که توی سریالها نشون میدن نیستتا بیای به یه درآمد درستوحسابی برسی رفتی تو دلِ دههی ۳۰ زندگیت تازه اون موقع میبینی همسنوسالات با نصف زحمت و بیداریهای تو زندگیهاشون رو ساختن و تو هنوز داری واسه یه کارانهی عقبافتاده توی طرح با سیستم میجنگی این تاخیر و فرسودگی اگه عشقی در کار نباشه پر از حسرتت میکنه اما… اگه میدونی این مسیر قراره ده سال ازت بیخوابی، استرس و موی سفید بگیره اگه وقتی صدای نالهی یه مریض رو میشنوی و نجاتش میدی تمام خستگیت درمیره اگه درکت از زندگی اینه که به یه کفِ درآمد مطمئن و یه زندگی آبرومند و معنادار برسی و براش سالها صبر کنی اونوقت خوش اومدی با تمام وجودت بیا پزشکی هنوز رشتهی شریفیه هنوز بهت معنا میده هنوز گرسنه نمیمونی ولی فقط به یه شرط:
عاشق خودِ این مسیر باشی، نه تصویر رویایی آخرش#انتخاب_رشته
در پایان شیفت هم معاون مدرسه با ترومای انگشت شصت پا بخاطر افتادن میز روی پاش لیست اول مهرماه رو تکمیل کرد🚶♀🚶♀
خب چرا چاقو میدین دست بچه ۷ ساله که باهاش چوب برش بده😑
تاندون دست بچه آسیب دیده 😭
ترومایی های اول مهر همچنان اضافه میشن
البته که تا الان همه پسر!
شکستگی بینی
شکستگی ساعد
شکستگی پا
چخبرتونه!!! چخبرررررررتوووووونه😖
اومدم شونه جابندازم زورم نرسید😑
دوتا پرستار آقا رو صدا زدیم فکر کنم زورشون زیادی زیاد بود!میترسم مچ مریض در رفته باشه🤦♀😂
الان مامانش اومد دوتایی باهم دارن گریه میکنن😐🤦♀
بابا چیزی نشده که!
خدای نکرده زبونم لال اگه آمپوته میشد چکار میکردی🫠
خب دشت اول امروزمون پسر ۹ ساله با شکایت موندن انگشت لای درب با مدیر مدرسه اومد اورژانس!!!
نامرد وایمیستادی از شنبه آتیش سوزوندن رو شروع میکردی!!🫠
اول مهر داره پرقدرت شروع میشه🤦♀
میبینممممم که بوی ماه مهر داره میاد😈😈
ما میخوایم آش پشت پا واسه مدرسه ای های خانواده بپزیم🤣🤣
الهی بحق تمام ۱۲۴ هزار پیامبر لااقل مهرماه مجازی نشن 🤲🤲😂
حاج خانم و حاج آقای میانسالی اومدن اورژانس ازشون پرسیدم مشکل چیه؟
حاج خانم با لبخند خجولی اشاره کرد به برگه تریاژ که اونجا نوشته!!
استاد یه نگاه به برگه انداخت و بعد سرشو گرفت پایین که خنده اش معلوم نشه
به حاج آقا گفت بشینید روی یکی از تخت ها الان میام خدمتتون
گویا حاج آقا برای ناتوانی جنسی دارو مصرف کرده بود با شکایت پریاپیسم دردناک اومده بود🤦♀🫣😅
قدر سلامتی تون رو بدونید
از ما گفتن🙃
یه مورد دیگه دختر کوچولوی ۱۱ ماهه بود یک هماتوم بزرگ روی سرش داشت
مادرش خیلی راحت میگفت این بچه مدام می افته زمین و سرش به همه جا میخوره!!😐
خدارو شکر مشکل جدی نداشت
پسر کوچولوی۷ ساله موقع دوچرخه سواری با سر خورده بود زمین و با شکایت دو نوبت تهوع و استفراغ به اورژانس اومده بود
موقع گرفتن شرح حال مجدد بالا آورد
پدر مضطربش بمن میگفت خانم دکتر اینکه بالا میاره علامت خوبیه دیگه درسته؟😐🤦♀🤦♀
سعی کردم دعوت به آرامش کنم و گفتم اجازه بدین سی تی اسکن کن بشه بعد میتونیم در موردش صحبت کنیم!
متاسفانه خونریزی مغزی کرده بود و سرویس نوروسرجری بستری شد 🥲
چرا بعد از یک شیفت شب خسته کننده صبح کارگاه اینتوبیشن میذارن؟!!!
از بیخوابی حالت تهوع گرفتم😭😭
شیفت خر است👩🦯👩🦯👩🦯
