ྀི ݁ ˖ 負傷した ՞𐦯
الذهاب إلى القناة على Telegram
99% of gamblers quit before they DIE!
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
238
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-157 أيام
-2630 أيام
أرشيف المشاركات
Part one.
.آغاز زمستان بی پایان.
فکر نکن، بلند نفس نکش، پنهان شو...اگر این کار را بکنی، مزاحم او نمیشوی. . . . مسخرست، نه؟ بیرون شدن از خانهی خودت؛ برای اشتباهی که نکردهای، برای این که تو قربانی اصلی بودی، از همان کودکی، هیچ نوع عدالتی برای ما، انسان های عادی برقرار نمیشد... در این شهر یخبندان، قلب مردم حتی سردتر و بی رحمتر است، قلبی که آنقدر دیده است، نمیتواند رحم کند. نمیتواند تحمل کند. نمیتواند... از دید اشلی، ۸ ساله. بیخانمان بودن در اسنژنایا؟ چیزی طبیعی است، خیلی وقت است که نیاز های معمولی و روزمرهی انسان ها در اینجا… درواقع، چرا باید مردم اهمیت بدهند؟ اگر کسی قرار است اهمیت بدهد پادشاه است..که اهمیت نمیدهد، هیچوقت. پول مهم تر از ما انسان ها است. هنوز به یاد میاورم، آن روزی را که فقط ۶ ساله بودم و مورد استفاده و آزار قرار گرفتم.... درواقع، در اون زمان مفهوم تجاوز را درک نمیکردم، فقط..میدونستم که درد دارد.... جای دست او هنوز روی بدن کوچکم مانده است... اما در حال حاضر اهمیتی ندارد، دوباره میگویم، اینجا هیچ نوع عدالتی بر قرار نمیشود. پس درحال حاضر...فقط زنده موندن مهم است. نمیشود در گذشته زندگی کرد... مگر اینکه دم خود را بِبُرم. درحال حاضر، ۸ سال دارم، بی سواد، کثیف و بیخانمان. مثل همیشه، درحال راه رفتن در کوچهی باریک و کثیف همیشگی بودم، که ناگهان ایستادم، به کنارم نگاه کردم و.. ماریا را دیدم، دختر کوچکی که در آن محله فقیر زندگی میکرد، همراه با پدربزرگ پیر خود. او را دیدم که روی زمین زانو زد و داشت چیزی میخورد، کمی بیشتر دقت کردم، تا اینکه او برگشت و بهم نگاه کرد، مو های طلایی و بلندش مانند آبشاری روی صورتش ریخته بود، هرچند که خون آلود بود... "اشلی...نگاه کن...پدربزرگ برای تولدم کیک خریده...هیچوقت کیکی...نداشتم....خیلی خوش مزهست." فقط خیره شدم، پدربزرگ او بی جان آنجا افتاده بود، پایین تنهاش تکه تکه شده بود. چیزی نگفتم، فقط...لبخند زدم. "چقدر دوستداشتنی." و بعد از این حرف، راهم را کشیدم و رفتم. اما این بار، این محله کوچک حس متفاوتی داشت...انگار که خبری بود، زن ها با همدیگر پچ پچ میکردند و روزنامه میخواندند، پیرمرد ها با همدیگر سر سیاست بحث میکردند. معمولا اهل خواندن روزنامه نیستم، اما این بار یکی از پسر روزنامه فروش گرفتم و رفتم پیش بقیه بچههای آنجا، روزنامه را به سَمی دادم، او بچهی با سوادی بود. "تیتر روزنامه ؛ پادشاه تقلبی اعدام خواهد شد!" همهی بچهها همزمان نفس های بلندی کشیدند، اعدام؟ پادشاه؟ این پادشاه دیکتاتور قرار است اعدام شود؟ کسی که خودش دستور اعدام را میدهد؟ کسی که زمانی میخواست من را شکنجه دهد؟ جلوی چشمان همه؟ + "پسر، این یک جور شوخی است؟" - "نمیدونم....همه دارند درموردش صحبت میکنند، یعنی میتونه واقعی باشه؟ اگه واقعی باشه..شاید...فقط شاید وضعیت درست بشه بعدش.." + "هه، من که چشمم آب نمیخوره!" من ساکت آنجا ایستاده بودم، خبر غیر قابل باوری بود، پس فقط شانه بالا انداختم و آنجا را ترک کردم. روز موعود رسید، روزی که قرار بود دیکتاتور بزرگ اعدام بشود. همهی مردم جمع شده بودند دور میدان شهر، من هم از آن محله اومده بودم به مرکز شهر تا با چشمان خودم ببینم، کاری که کودکان دیگر هیچوقت جرعت انجام دادنش را نداشتند، از میان جمعیت رد شدم و رفتم جلوی جلو ایستادم و با دست میله ها را گرفتم و تماشا کردم. در میدان، چهار نفر ایستاده بودند، یک زن قد بلند با چشمانی سردتر از هر زمستان در اسنژنایا، پادشاه که آنجا زانو زده بود، یک مرد سیاهپوش که صورتش پشت آن ماسک ترسناک پنهان بود، و مرد دیگر با ریش و موهای سفید که در کنار زن ایستاده بود. زن سخنرانی کرد و تا توانست به پادشاه بی احترامی کرد، سکوت وحشتناک بود، انگار که همه نفس هایشان را در سینه حبس کرده بودند. مرد ماسکدار ترسناک، کسی بود که پادشاه را اعدام کرد...وقتی که تیغه پایین آمد، سر او با صدای تهوعآوری در سطل افتاد و خون فواره زد... صحنهی چندشآور. آن زن، خودش را ملکه و آرکان جدید معرفی کرد، همه بسیار خوشحال بودند، کف میزدند و هورا میکشیدند، و من آنجا بودم، بدنم یخ کرده بود، اما این بدتر از خورده شدن پدربزرگ توسط دختربچه نبود.
7 cutie
𑣲Limit ;Forward this message and show me your oc\persona\fav char and I'll draw something like this for ya!
+6
⊹₊˚‧︵‿₊୨ 𐙚 ୧₊‿︵‧˚₊⊹
ɑׁׅ֮ꭈׁׅtׁׅ ᝯׁᨵׁׅ ꩇׁׅ݊ ꩇׁׅ݊ꪱׁׅ꯱ׁׅ֒꯱ׁׅ֒ꪱׁׅᨵׁׅꪀׁׅ ꪱׁׅ꯱ׁׅ֒ ᨵׁׅ℘ꫀׁׅܻꪀׁׅ ꪀׁׅᨵׁׅᨰׁׅ ! ! !
سفارش گیری الان باز است>⩊<.ᐟ
𐦯 چیبی﹕ 50 t ! 𐦯 لاین آرت (headshot) ﹕ 40 t ! 𐦯 رنگ آمیزی بدون شیدینگ (headshot) ﹕ 60 t ! 𐦯 شیدینگ کامل (headshot) ﹕ 120 t ! 𐔌˙. 𐦯 لاین آرت (half body) ﹕ 50 t ! 𐦯 رنگ آمیزی بدون شیدینگ (half body) ﹕ 100 t ! 𐦯 شیدینگ کامل (half body) ﹕ 160 t ! 𐔌˙. 𐦯 لاین آرت (full body) ﹕ 100 t ! 𐦯 رنگ آمیزی بدون شیدینگ (full body) ﹕ 150 t ! 𐦯 شیدینگ کامل (full body) ﹕ 330 t ! + چیبی رایگان! چیزهایی که میکشم /ᐠ - ˕ -マ Ⳋ OCs ✓ Yumeship ✓ NSFW (with reference only) ✓ Fanart ✓ Game avatars ✓ Personas ✓ Gore ✓ جهت ثبت سفارش بهم پیام بدید نانازیا! >ᴗ< ˗ˏˋ @karmelitarra ° ᡣ𐭩 . ° .
