ar
Feedback
-𝘙𝘰𝘮𝘪𝘳𝘭𝘶𝘯𝘢𝘴𝘰𝘭-🪄

-𝘙𝘰𝘮𝘪𝘳𝘭𝘶𝘯𝘢𝘴𝘰𝘭-🪄

الذهاب إلى القناة على Telegram

|تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم بعد از تـ‌و روا باشد نقض همه پیـمان ها.| “🤍🌞🌚🎆” @lunasolbotttbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
455
المشتركون
+624 ساعات
+607 أيام
+6030 أيام
أرشيف المشاركات
شما بخشی از زندگیم نبودین که بگم جداش میکنم و ادامه میدم،شما همه‌ی زندگیِ من بودین. همه شب و روزام،خاطره‌هام پر شده از شما. تمام چیزایی که بهش فکر میکنم یه سرش برمیگرده به شما.

به‌خدا من بعضی وقتا عشق مامانم رو نسبت به خودم درک میکردم. میفهمیدم یکی جیگرگوشت باشه چه حسیه،یکی که انگار دردش دردته،غمش غمته،خنده‌اش خندته،یکی که حاضری حتی تو ازش پایین تر باشی ولی اون همیشه بالاترین جای ممکن باشه. یکی که حاضری درداش بیاد تو جونت.

من وقتی از خواب پاشدم ضربان قلبم رو هزار بود،دندونام چفت هم بود،عرق سرد کرده بودم،بیدار شدم گفتم خداروشکر خواب بود ولی غافل از اینکه بزرگ‌ترین کابوس زندگیم در انتظارم بود.

یکشنبه اولین خبر انحلال ماکان‌بند و جدایی امیر و رهام پخش شد. جمعه خواب دیدم،رهام همون لباس اکران شنگول و منگول تنشه با داداشش از ماشین پیاده میشن،یه جایی مثل پارکینگ،بهمن بابازاده از رهام میپرسه ماکان چیشد؟میگه جدا شدم دیگه باهاش ادامه نمیدم.

بعد من یادمه یکبار وسط عروسی بودم بخدا :))) بعد حال گلوی امیر خیلی ناجور بود اون تایم پاشدم رفتم اتاق پرو،گریه میکردم. :)))))))

وای به قران من پارسال یه جوری گریه میکردم،زاررررررر میزدم حالم بد بود و فکر میکردم اگر ماکان نباشه یه روزی من دیگه اخر زندگیمه :)))))))))) توروخدا الانو نگاه کن به چه روزی افتادیم :) سر یه قهر من داشتم دق میکردم.

مثلا من یادمه سر قهر پارسال رمیر من انقدر حالم بد بود شبش کلی گریه کرده بودم رفتم سر کلاس ادبیات یکی پاشد انشا بخونه،انشا راجب حسرت زندگی و اینا بود من چنان زدم زیر گریه انگار یکیو از دست داده باشم. :) بعد هیچکسم نمیدوست چمه. مود معلم و بچها:😧😧

من کل زندگیم داشتم به همه ثابت میکردم بخدا سرم تو‌ گوشیه با کسی چت نمیکنم،من یه دنیایِ دیگه دارم تو گوشیم. الان که فکر میکنم من وابسته‌ی گوشی نبودم هیچوقت،وابسته‌ی دنیایی بودم که تو گوشیم داشتم.

شبی که هلی‌هلی پخش شد من مهمونی بودم بعد از تو جمع پاشدم رفتم تو دستشویی💔 تو دستشویی هلی‌هلی گوش میدادم بخاطر برگشت ماکان از خوشحالی گریه میکردم. الان خودم تصور میکنم اون موقعیت دلم میسوزه ماکان‌بند چیکار کردی ماکان‌بند.🙆‍♀️ من بخاطرت تو دسشویی لا سوسکا گریه میکردم🥸

الان میخندی سرتو رو شونه های کی میزاری؟ البته بعید میدونم بخند-
الان میخندی سرتو رو شونه های کی میزاری؟ البته بعید میدونم بخند-

من هر پنج ثانیه تو ذهنم: امیر‌چجوری با اینا از خنده پاره میشد؟ حاجی واقعا برام سواله.

رهام طبیعت بهت از اون لواشک تلخا داده؟ اخه طبیعی نیستی واقعا داداشم🙏🏻 ادم داداشش طبیعت باشه خودش مصنوعی؟

نخوابین میگم بیاد تو خوابتون👹
نخوابین میگم بیاد تو خوابتون👹

وای طبیعت تحت فشاره هرآن ممکنه سیلی طوفانی چیزی بیاد.

از شدت خنده‌دار نبودن همچی بیشتر خندم میگیره.

@رهام و امیر

رسالة صوتية00:08

Repost from N/a
عین پیرزنای خانه سالمندان شدیم دخترا کسی مارو یادش نیست، کسی کار به کارمون نداره انگار نه انگار مام دورانی داشتیم که کارای بزرگی کردیم انگار نه انگار که بخش بزرگی از یه اتفاق بزرگ بودیم. انگار نه انگار که وجود داشتیم... انگار بی مصرف ترین موجودات دنیاییم که فقط خودمون حرف خودمونو میفهمیم همه مارو ول کردن این گوشه و رفتن :))

امیر مقاره ایز دت یو؟

ببین فکر کنم یه چنل سیو مسیج طوره :) چون منم یکبار رفتم توش دیدم همه‌چیو فور میکنه. :) داداش پرایوت کن ما میبینیم چیو فور میکنی از چنلامون.