-𝘙𝘰𝘮𝘪𝘳𝘭𝘶𝘯𝘢𝘴𝘰𝘭-🪄
الذهاب إلى القناة على Telegram
|تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم بعد از تـو روا باشد نقض همه پیـمان ها.| “🤍🌞🌚🎆” @lunasolbotttbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
432
المشتركون
+2724 ساعات
+397 أيام
+3930 أيام
أرشيف المشاركات
میشه گفت حدود چهار ساله که از این خونه رفتم، اما با خبر جداییشون دوباره یه چیزی انگار منو میکشونه سمت خودش؛ انگار میگه: نگاه کن. اینا همون آدمهایی بودن که توی بچگی، اولینهات رو باهاشون تجربه کردی.
اینجا بود که ادیت زدن رو یاد گرفتم. اینجا بود که نگه داشتن پیج و چنل رو یاد گرفتم. اما مهمتر از همه، اینجا برای اولین بار حس کردم خانواده یعنی چی.
حتی با اینکه چهار سال ازشون دور بودم، فکرِ جداییشون همیشه یه جایی ته ذهنم اذیتم میکرد. در واقع حتی تصورش هم برام ممکن نبود؛ انقدر اتفاق غیرممکنی به نظر میرسید. ولی تمام این مدت که اتفاقات رو دنبال میکردم، فقط یه سؤال توی ذهنم میچرخید: چرا؟
آره، قبول. آدمها ممکنه از هم فاصله بگیرن، اختلاف سلیقه داشته باشن، مسیرشون عوض بشه و حتی دیگه نتونن کنار هم ادامه بدن. اما چیزی که بیشتر از خودِ جدایی قلبم رو شکست، بیاحترامی به غمی بود که ما داشتیم.
برای اولین بار به خودم شک کردم و از خودم پرسیدم اینها واقعاً همون آدمهایی بودن که من این همه سال طرفدارشون بودم؟ همون آدمهایی که یه بخش بزرگی از کودکی و نوجوونی من باهاشون گذشته بود؟
و بعد هزار بار به خودم لعنت فرستادم که چرا کار به جایی رسید که مجبور شدم این حرفها رو دربارهی آدمهایی بزنم که یه زمانی زندگی من روی مدارشون میچرخید؛ آدمهایی که باهاشون معنی موسیقی رو فهمیدم و بخشی از خودم رو پیدا کردم.
شاید دردناکترین قسمت ماجرا برای من همین باشه؛ اینکه چیزی که اینهمه سال برام امن و آشنا بود، حالا تبدیل شده به چیزی که حتی نمیدونم چطور باید بهش نگاه کنم.
و هیچچیزی بیشتر از تموم شدن ماکان بدون اینکه بتونم برای پایانش یه دلیل منطقی پیدا کنم، منو نمیسوزونه.
چون بعضی چیزها فقط یه گروه یا یه اسم نیستن؛ بخشی از خاطرات آدمان. بخشی از کسی که اون موقع بودی و وقتی تموم میشن، انگار فقط اونها رو از دست نمیدی؛ یه تکه از اون نسخهی قدیمیِ خودت هم همراهشون میره :)
اگر چنل ندارین و میخواین حرف بزنید،بات هست.
پیام بدین حرف دلتونو بزنید
فور میکنم اینجا🫂
شاید حرف دلتون حرف خیلیا باشه.
پیرو حرفای فمیلی باید بگم که :))
من عاشق وقتاییم که تو این خونه با شمام.
عاشق وقتاییم که بدون اینکه بدونیم کی هستیم و از کجا باهم حرف میزنیم و میخندیم.
ما واقعا خونواده بودیم.
وقتایی که تو اوج دلخوری و ناراحتیتون از رهام و امیر٫ بازم دل ندارید کسی چیزی بگه بهشون.
من واقعا عاشق خونوادمم.
امیدوارم شمارو هیچوقت از دست ندم.
من به شخصه تا الان نه فعالیتی تو چنل کردم نه چیزی پیج اینستامم دست فاطمه اس ولی با تمام وجودم امیرورهام ودوس داشتم نمیگم فقط امیر یا فقط رهام نه من هردوشون و دوست داشتم این دوتا در کنار هم قشنگن الان ک هجداشدن اصلا شبیه امیر و رهام خودمون نیستن اونایی ک مارو خانواده خودشون خطاب میکردن نیستن بگذریم.. از این
عزیزایی که میای حرف مفت تو بات میزنید که شما پشت ماکان نیستید و صدرحمت به تک لاورا دوست عزیز تو جا اینکه درکشون کنی نمک میپاشی به زخم بچه ها من هستم میبینم و میخونم تک تک حرفاتونو هرکسی جای این بچه ها بود یکی میخابوند تو دهنت میگفت به تو ربطی نداره پس اگر چیزی نمیگن از خوبی بچه هاست ، الانم جای این حرفا درکشون کن ،اگر نمیتونی ببند در دهنو.
اول از همه آرزو میکنم خدا آدمای با شعوری مثل شمارو زیاد کنه.♥️
امیدوارم واقعا عادی شه و بتونیم دل بکنیم از اینجا..
هرچند فکرنکنم تا اخر عمر حسرت این روزایی که خراب شد از دلم بیرون بره.
و در آخر مرسی از تموم حرفات خیلی زیاد ممنونتم🫂
https://t.me/lunasolromir/6067
🩵✨
شاید من درحدی نباشم که اینو بگم
ولی بچه ها جون همه ی ادما یروزی میرن پی زندگی خودشون همونجوری که اقای مقاره و هادیان از هم جدا شدن شمام باید کم کم به سمت اینده خودتون برید میدونم که زوده براش و سختم هست قطعا خیلی سخته شما لحظه های زیادی از عمرتون رو براشون گذاشتید
ولی اینا کمکم عادی میشه و باید با این حقیقت تلخ کنار بیاید و به فکر پیشرفت خودتون باشید
لطفا یادتون نره مهم تر و باارزش تر از هرچیزی خودتون هستید و بعدش باز هم خودتون و وجود قشنگتون🤍
من نه فنم نه طرفدار نه دنبال کننده
اتفاقی اومدم تو چنلت و فهمیدم قضیه اخیر ماکانبند چیه
فقط میتونم بگم بمیرم برای دلتون که اینجوری فندومتون از هم پاشید :)
بیاین بوستون کنم
الان گرههای موهاتو کی وا میکنه؟
موهاتو میبافه صفا میکنه
میشینه واسهتو دعا میکنه
تورو از همه آدما جدا میکنه..
