مَرثِیِهی اِضْمِحْلالِ آیدا
قناة بسيطة
🎀🍓🐣 🖋️شاعر شعر سپید و نویسنده نثر اعترافی ،نثر معاصر، نمایشنامه، و روایت نویسی گوینده پادکست. https://t.me/BitChatsBot?start=sec-egdbcgdjj 📚نویسنده کتاب: گوشه ای از من که تا نکرده ای☕️ 🎧SHENOTO:صدای سکوت
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
383
المشتركون
-124 ساعات
-37 أيام
-3230 أيام
أرشيف المشاركات
+2
🌞درود و مهر
پروژه داستان روانشناسی کودک تموم شد بلاخره
بعد از ریزکاری های اخر همینجا رایگان میزارم فایل رو واستون.💕
این نسخه داستان الکترونیکی هستش و چاپ نمیشه .
واسه نخودفرنگیای خونه بخونین🫧🌱
چرا عزیز من همان تار موی کوچک هم مهم بود که پاره نشود .
اولین اشک گوشه چشم مهم بود که نریزد . اولین برگ گندیده مهم بود که باقی نماند .لکه روغن روی لباس مهم بود که زودتر شسته شود . عروسک مهم بود که قبل از به سر رسیدن ذوق کیجا خریداری شود . اولین قرص اعصاب مهم بود که خورده نشود . اولین شب با غم خوابیدن مهم بود که به صبح نرسد . اولین پیام بعد دوری ها مهم بود که زودتر فرستاده شود . اولین بغض مهم بود که زودتر جارو شود تا افسردگی خاک گرفته نشود . اولین ناخن بلند مهم بود که گرفته شود تا گوشت خونی نشود . اولین مرد مهم بود که کشته شود تا به زن تجاوز نشود . اولین دست مهم بود که گرفته شود تا مومن به فحشا نشود . اولین بوسه مهم بود که زده شود تا دست به دست از این و ان گرفته نشود . اولین عربده لازم بود که زده نشود تا کودک مجرای تنفسش بسته نشود . اولین قصه لازم بود که گریه مادر نشود تا لالایی سال های جوانی اش گریه شود .اولین ناسزا مهم بود که گفته نشود تا نقل و نبات دهن نشود . اولین ضربه مهم بود که جلوگیری شود تا تن من کیسه بوکس هر سگی نشود . اولین اعتماد مهم بود که اصلا نشود تا راه عشق به دل باز نشود .
چرا عزیز من
اولین بار ها هم مهم است که عادت نشود
تن به درد . ذهن به رنج . شب به زجر . دست به مو . زخم به سر . غم به من غم به من غم به من....
نزدیک صبح است عزیز من هنوز بیدارم .
نه میخوابم نه ارام میگیرم زیاد از من شنیده ای نه؟
لیک اخیرا حرف های زمزمه وار ورد زبانم میشود که میراند مرا از انسان ها فلذا انسان رانده شده است از من .
بودن برایم سهل و ماندن دشوار است .
امد و شد حرف هارا نمیبینم اصلا نامه هارا هم نمیخوانم .
اکر دیگر لیلیوم ها خوشحالم نکند نگران نمیشوم .
اگر دیدن اتش بازی از کوه وسط باران در غروب دلگبر جمعه اشک هایم را سرازیر میکند به جای اینکه تبسم را میهمان لب های خشک و پوست کنده ام سازد , برایم ذره ای تعجب نمی اورد.
عزیز من ...
انسانی که بار ها مرده است , از خشاب های پر نمیترسد .
انسانی که نمیخواند از خوانده نشدن چشم ها نمیترسد .
و انسانی که نمیبیند از دیده نشدن نمیترسد .
منِ انسان؛ که نه میبینم و نه میخوانم
از خوانده نشدن حزن چشم هایم وقتی خیره به فنجان قهوه خالی میشود در بین جمعتی که منِ در من را نمیبینند, نمیترسم .
آیدا
سلام ظهرتون بخیر عزیزای من💕
از صبح دارم یه کتاب شخصیت رو همراه با پادکستش گوش میدم من باب خوشیفتگی؛
مبحثی که برای من خیلی عجیبه و دوست دارم درکش کنم که از چی منشا میگیره
کتابمو که تموم کنم واستون مینویسم
💕💋
برسی روانشناسی-این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما اید ندا هارا صدا معنی بارز از هر دستی بدی از همون دست میگیری ولی یک پله بالاتر، یعنی وقتی شما یه خوبی میکنی صد برابر بهتر نصیبت میشه و وقتی یک بدی میکنی صد برابر بدتر نصیبت میشه؛ واسه همین انسانیت رواج انصاف بخشندگی و مرووته نه “خودشیفتگی فروتنی”
الف.صاد
سلام مامانجون
من ایدام، نوه تهتغاری،
همون که میگفتی ایدا دخترمه نوه من نیست.
الان۲۰ سالم شده؛
دانشگاه رفتم؛
روانشناسی میخونم یادته همیشه میکفتین تو بیشتر از سنت میفهمی؟ الان روانشناسی میخونم .
یادته میکفتی من اعجوبه ام توی انشاهام؟ یادته از بچگی املاهامو برام دیکته میکردی؟ یادته فارسیمو تو بهم یاد میدادی؟
دوتا مجله نوشتم مامانجون ، یدونه کتاب چاپ کردم کلی داستان کودک نوشتم ، بیشتر از ۸ تا نمایشنامه موفق نوشتم که مردم خیلی دوستش داشتن توش کلی راجب تو نوشتم مامانجون .
هنوزم حواسم به مامانم و بابا هست.یادته ۱۲ سالم بود گفتی تو مامانجون کوچولویی حواست به همه باشه، هنوز حواسم به همشون هست.
هنوز واسه باباجون من چایی میبرم مامانجون .
فقط میدونی چی عوض شده، ایدا دیگه خوشحال نیست.یادته میکفتی ایدا یعنی ماه خوشحال؟ تو باید همیشه ماه خوشحال مامانجون بمونی؟
دنیا خیلی عوض شد مامانجون، ۶ ساله که ندارمت و از وقتی رفتی دنیا خیلی با من بد تا کرد مامانجونم.
دیکه ندارمت که از ادما فرار کنم بیام سرمو بزارم روی پات وقتی داری نماز میخونی مامانجون.
دیکه ندارمت بگم برام دعا کنین
دیکه ندارمت وقتی دلم درد میکنه دستتو بزاری روی دلم دعا بخونی واسم.
دیگه ندارمت که به هرکی سرم داد میزنه بگی دختر مثل برگ گل میمونه باید باهش مثل گل برگ رفتار کنین.
دیکه ندارمت که واسه هرموفقیتم تشویقم کنی.
ندارمت مامانجون .
نمیدونی دنیا چقدر اذیتم کرد؛ نمیدونی چقدر همسن و سال های منو اذیت کرد. نمیدونی چقدر تنها هیولاهای تاریکی گیرم اوردن.
نمیدونی پیر شدم توی جوونی ولی پیر با عزت.
باباجون سایش بالاسرمه مامانجون؛ دلش خیلی واسه تو تنگ شده ولی من مثل تو باهش حرف میزنم موهامو رنگ موهای شما کردم مامانجون ؛ باباجون وقتی دید کلی ذوق زد دیدم اشک از گوشه جشمش ریخت کفت : پدرسوخته چقدر شبیه طاهر شده…
20 سالم شده؛
ولی فقط 14 سال زندگی کردم مامانجون؛ همون 14 سالی که از وقتی بدنیا اومدم تو خونه تو بودم تا
وقتی تو از خونه خودت رفتی و منو اینجا گذاشتی.
من فقط14 سال ماه خوشحال مامانجون بودم…🖤
خاطره نویسی
همه در خواب بودند و من از خواب گریزان .
چه دشواریست بیداری زیستن از خواب پریشان.
الف.صاد
چه کنم خودم را بکشم؟ نمیتوانم بخوابم.
همین حالیست که میبینید نه میتوانم با خیال راحت بخوابم و نه با خوشحالی بیدار بمانم . خواب یا بیدارجفتش برایم مایه عذاب است فاتحه تمام قرص ها و ایده های ارامش بخش طب سنتی و عصر قجریتان را ببرند که هیچکدامش نمیتواند یک “بیست ساله “را بخواباند. زجرمیکشم، زجرمیکشم ، زجر میکشم که چه.چند سال است که اوضاع همین است؟ هیچ جوره عزیز من حال من در این شهر خوبنمیشود.
الف.صاد
قدرت خدا قبلا بیشتر دوستم داشتنیا ۳۰ نفره ریکت میدادین ،چجوریه دخترای خوب؟😂
کاش دوباره و دوباره و دوباره این متن رو بخونیم.
کاش رواجش بدیم بین همه نسل ها…
بی صدا چکه میکرد؛به کنج دیوار خیره؛ چند قدم فاصله است ؛بین “بودن تا نبودن”؟
چند قطره تا لبریز شدن لیوان مانده؟ چند لکهِ زرد دیگر باعث افتادن برگ میشود؟ اخرین تار مویِ مشکی ، کی میریزد؟ از انتظار خورشید ادم برفی میمیرد یا انکه فکر میکند خورشید هیچکاه نمی اید قطره قطره ابش میکند؟ چند دور دیگر پروانه به دور شمع میچرخد تا بدست خود بسوزد؟
چند قدم فاصله دارد تا قرص های زیر پاتختی؟
شاید یک شب؛یک دعوا؛
یک طعنه؛یک نعره؛
یک اخم؛یک انسان؛ یک توهین؛
یک گیر کردن استین به دستگیره؛
یک جاماندن از مترو؛
یک گم شدن چشم عروسک؛
برای من چند قدم فاصله است بین بودن تا نبودن؟
ایدا.صاحبی
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجرهی چهها میخواهی؟!
صبح تا نیمهی شب منتظری،همهجا مینگری!
گاه با ماه سخن میگویی، گاه با رهگذران
خبرِ گمشدهای میجویی
راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟!
بعد از ان زمستاننشسته ایم در کافه ای کنجی از مرکز شهر؛ قهوه هایمان را سرد مینوشیم، با موسیقی پا میکوبیم گاهی میخندیم گاهی به زمستان فکر میکنیم و اشک در چشم هایمان حلقه میزند اما دیگر نمیریزد انگار سر شده ایم؛ در سکوت به موسیقی گوش میدهیم و از این تراس به شهر خیره میشویم؛ ادم ها را نگاه میکنم رنگ های متفاوت ، بعضی موهای فر و بلندشان در باد غوطه ور میشود بعضی هم لچکی به سر کشیده اند اما به دیگران لبخند میزنند؛ مرد ها سیگار میکشن زن ها سگ هایشان را به پیاده روی در شهر مرده ها دعوت میکنند. خیلی باهم فرق داریم اما دردی که در دل هایمان ماند یکیست. رنگیمیپوشیم قلب هایمان سیاه است. سرخاب میزنیم که خون به جا مانده روی کفش هایمان دیده نشود. هرکسی عقیده ای دارد؛ باز هم مثل ما انسان است روی همین زمین راه میرود میخندد؛ جوان باشد پیر باشد بچه باشد؛ هرچه هست انسان است. انسان بی ازار است. خیلی تفاوت داریم اما درد دل هایمان یکیست. میفهمم عزیز من.
I love u so much ; like always we say it, but we mean it more deeper than words ….💕
