Hourshid ☀️
الذهاب إلى القناة على Telegram
451
المشتركون
-424 ساعات
-27 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
451
میگفتن دانشجو خودش باید دنبال یادگیری بره ولی دیگه نمیدونستیم بابت پنج دقیقه تو ازمایشگاه موندن و تمرین کردن باید التماس کنیم 💔
451
از کارکشته بودن بعضی از اساتید همینقدر بگم که تا لامو فیکس کردیم و خواستیم شروع کنیم که نگاه کردن برقای ازمایشگاه رو خاموش کردن و گفتن برین بیرون 🙂
تایم گروه ما کی بود ؟ ۱۴-۱۵
اون موقع ساعت چند بود ؟ ۱۴:۱۵
451
نمیدونم خوبه یا بد ولی وقتی دورویی ببینم از کسی نمیتونم توی چهرم مخفی کنم حسمو نسبت بهش
چرا انقدر میترسین از اینکه خود واقعیتون باشید
باور کنین اینجوری ترسناک ترین
451
دومین باریه ک وقتی انگل میخوام بخونم زلزله میاد 😂
حالا الان خوبه نیم ساعت نیم ساعت میخونم اینجوریه
خدا به فرجه امتحان انگل رحم کنه 😂☠️
451
خیلی پیش اومده که گفتیم یا شنیدیم که
از وقتی که فلانی اونجوری گفت راجع به کارم منم ناامید شدم گذاشتمش کنار
چون معلم فیزیکم بد درس میداد از فیزیک زده شدم
دوستم زد تو ذوقم ، منم دیگه نوشتن رو ادامه ندادم
و ....
اما واقعیت اینه زمانی که رهاش کردی بدون به اندازه کافی نمیخواستیش
451
امروز دانشجو های ورودی جدید اومده بودن خیلی جالب بود
اصلا ذوق چهرشون
ذوق پدر مادراشون
صف بستنشون تو کتابخونه برای گرفتن رفرنس
واقعا خیلی جالب بود
و همینقدر بگم اقایونی که از شدت ناآشنا بودن با محیط دانشگاه میرفتن سرویس بانوان
یا اون بنده خداهایی که جلو سر در دانشکده پزشکی دنبال دانشکده پزشکی میگشتن
خواستم غر بزنم از شلوغی دانشگاه و کمبود امکانات و ...
دیدم حس خوبه با اختلاف بیشتر بود
451
مینویسم اینجا که بمونه
کارایی که تا سه-چهار ماه آینده باید انجام بدم :
۱) مطالعه مستمر برای آزمون جامع
۲) روزی یک ساعت کارای چنل
۳) ورزش (حداقل پیاده روی زوری نیم ساعت )
۴) مطالعه غیردرسی
451
Repost from Abner
هر وقت دلتون بیش از حد برای یه آدمی تنگ شد
ب این فکر کنین ک اون آدم میتونست شما رو ب یه قهوه دعوت کنه، اما نکرد
میتونست کنارتون باشه، اما نخواست
میتونست زنگ بزنه صداتونو بشنوه،اما نزد
میتونست خودشو تو زندگیتون پررنگتر کنه، اما نکرد
یا حداقل میتونست برای نگه داشتنتون بیشتر تلاش کنه، اما نخواست
نخواست چون نمیخواست باشی
وتمام
451
استمرار و هوش مکمل همن با این تفاوت که استمرار لازمه و هوش کافی
و عجب ژن برنده ایه حضور همزمان این دو
451
رفتم دفتر استعداد درخشان دانشگاه ، چنان شرط هایی رو جلوی ادم ردیف میکنن که ناسا برای استخدامش لحاظ نمیکنه
451
متنفرم از اون ادمی که وقتی براش از ی مشکلی صحبت میکنی بجای همدردی میگه :
من که بدترم…
جای من بودی چیکار میکردی …
451
Repost from About ASadi
یه روزایی کوه رو جا به جا میکنی
یه روزایی از تختت تا مبل میری
هردوش برای زندگی لازمه
خودتو سرزنش نکن :)
451
رسیدن به آرامش مطلق همان امید واهیست که رویایش را از بدو چشم گشودن به ما تحمیل کرده اند
چرا که هر چه میگذرد غم ها ریشه میدوانند و ذهن ها مقاوم میشوند به شاد بودن
چه کنیم ؟
در این غم تمام نشدنی حل شویم؟
یا دائما تظاهر کنیم به شاد بودن؟
هیچکدام !
و شاید هم هر دو!
چرا که زندگی مصداق بارز جمع نقیضین است
گاهی بخندیم
گاهی اشک بریزیم
عاشق باشیم
نفرت بورزیم
تجربه کنیم
شکست بخوریم
درس بگیریم
صبور باشیم
گاهی هم شتابزده
و گاهی…
سوار موج زندگی شویم
و فقط باشیم
حتی منفعل
بدون هیچ پارو زدنی
و در نهایت بپذیریم
هر چند سخت
اما بپذیریم که در پس شب هایی که ذوق ، خواب را از چشم میگیرد شب های دیگریست که اشک ، سویش را گرفته
بپذیریم از دست دادن ها را
رفتن و آمدن های بازیگران هر فصل این زندگی
نرسیدن ها
تغییر نکردن ها
بپذیرم که بستر زندگی سوگ است و شادی تنها محرکی که بهانه میخواهد برای ماندن
انتظار های بی خود ؛
موفقیت همیشگی ، مقبولیت ، احترام و صداقت از همه و همه
در های امیدواری را یکی پس دیگری میبندد
کودکی که سرش به جایی میخورد قبل از اینکه گریه کند میبیند کسی او را دیده ؟
اگر توجهی ببیند گریه میکند
و شاید تنها راه ادامه دادن و روی پا ایستادن همان بی توجهی باشد به هر آنچه غمگین میکند
بی توجهی به ماهیت زندگی
و شاید
زندگی در حال و نه در سالیان نامعلوم نرسیده
همان رمزیست که از شدت اشکار بودن پنهان است
و ای کاش وفایش برسد به جان خسته ما
این فرزند ناخلف-زندگی-
