Gold dust woman.
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
242
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from le vent nous portera
در همون حین که همه چیز سختتر میشه، من هم چیزهای بیشتری برای به زندگی وصل شدن پیدا میکنم، به زندگی وصل میشم با جزئیترین، ناچیزترین، احمقانهترین، سطحیترین و مسخرهترین چیزها در نظر بقیه؛ مثل یه احساس خیلی مبهم و ناشناخته و ندونستنیای که حین تصور کردن یه موقعیت مبهم و ناشناخته و ندونستنی دیگهای بهم دست میده. مثل گوش کردن به آهنگا توی خواب و بعد توی بیداری فکر کردن بهشون و دنبالشون گشتن. مثل همین پلیلیستی که همین الان پیداش کردم و دارم بهش گوش میدم و منتظر «اون» آهنگم. «اون»ی که ایدهای ندارم چیه اما «اون» این پلیلیسته. «اون»ی که قراره باهاش بهخاطر بسپارم. همه چیز سختتر میشه. جملهی «همهچیز بهتر میشه» احمقانه به نظر میرسه چون اینطور نیست، من بهتر میشم، نه همه چیز؛ چیزهایی که من رو به زندگی وصل میکنن بیشتر میشن، دوست داشتنهای من بیشتر میشن. همه چیز سختتر میشه و من هم عاشقتر میشم و در همون حین که از همه چیز متنفرم و حالم بههم میخوره، باز هم زنده بودن رو میخوام. دقیقا شبیه چیزی که ۱۶ ژانویه ۲۰۲۲ بودم: خواستن زندگی در عین تهوع از لحظه به لحظهاش. «صدای تو در سرم، تهوع از بود و نبود، احساس سردرد، سبزی درختها، خندههای تو، سست بودن قلبم، شکنندگی چشمهای من، تمایل به متوقف کردن همه چیز، گوش کردن به ضربان قلب تو، درد عمیق انتهای رگها و استخوانهایم، شنیدن صدای نفسهایت، به یاد آوردن بودنت، شیارهای از جنسِ دردِ سرم، بوی چشمها و پلکهایت، تهوع از جانم، دوست داشتن تو، دوست داشتن تو، بو و رنگ صدایت؛ خواستن زندگی در عین تهوع از لحظه به لحظهش.»
زندگي خالي نيست ! مهرباني هست ، سيب هست ، ايمان هست.
آري. تا شقايق هست ، زندگي بايد کرد.
1|8_Me_and_Yoy,_the_Tree_and_the_Rain_Soheil_Nafisi_Peter_Soleimanipour.mp38.17 MB
