🎻𝒞ℴ𝒻𝒻ℯℯ 𝓉𝒾𝓂ℯ[With me🕞
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝓛𝓮𝓽’𝓼 𝓼𝓽𝓮𝓹 𝓲𝓷𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓲𝓷𝓭 𝓸𝓯 𝓪 𝓵𝓸𝓼𝓽 𝔀𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻 𝓪𝓷𝓭 𝓼𝓮𝓮 𝔀𝓱𝓪𝓽’𝓼 𝓰𝓸𝓲𝓷𝓰 𝓸𝓷 Amin (kind bear) Enfj _he/him 15 16 y old
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
203
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
اگر شخصی از ته وجود و بار ها گفت همه ی درختان را بدون توجه میسوزاند او را نیاورید به باغتان تا نشان بدهید درختان چقدر زیبان و با ارزشن♧،...مگر این که حاضر باشید همچی را از دست دهید
او را سوزاند و از خاکسترش آدم جدیدی ساخت و سپس پرسید:
چرا این آدم همان آدم قدیم نیست؟....
عروسک تصمیم گرفت فرار کند؟ چه شد یهو
از عروسکی پرسیدند : چرا نمیکنی فرار،
چرا نمیری به سمت آزادی،
چه شده پذیرفتی دروغ؟
عروسک گفت : من هم همان پنبه و پارچه، شدم دلیلی برا شادی این آواره
گفتند : تو جان داری تو روح داری
تو نیستی پنبه و پارچه
تو عشق داری تو غم داری شادی داری
عروسک نگاهی انداخت :
دستش پاره پایش قیچی شده .
لبش زخمی شده .
چشمانش کنده شده.
گفتند : عروسک چه شد ای عروسک
فهمیدی چه بلایی آمد سرت؟...
اگه تو هم ۱ ساعت میشینی برنامه ریزی میکنی ولی در آخر هیچکدوم رو انجام نمیدی تبریک میگم تو دوست خوبه من هستی
چرا کسی نگفت از باران!!
همانی که باریدو بارید و پاک کرد اسمان را.
همانی که باریدو بارید و آب داد گیاهان را.
همانی که لرزید و ترسید و گرخید و شد فقط جزوی از خاک.....
می گویند او آورد خرابی ، آورد سیلاب ولی گناهه او چیست؟.
او فقط خواست دل عزیزانش را شاد کند؛ خواست بشود دلیلی برا لبخند ادما؛
ولی مثل این که او زیادی بود.
زیادی اهمیت داد زیادی مهربان بود ... زیادی بارید....
.
باران قهر کرد
باران حتی متنفر هم شد ولی در آخر او فقط بخشید و قهر کرد.... و دیگر نبارید
