ar
Feedback
Z

Z

الذهاب إلى القناة على Telegram

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 332
المشتركون
-1724 ساعات
-1537 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
Z
1 329
امروز هشت تیره اما بنده همچنان تو دی ماه ۴۰۴ موندم!.

Z
1 329
درخت، خوابِ تبر را ندیده بود هنوز که باد، بویِ هراس از بهار می‌آورد کسی نگفت که این چوبِ روزگاری سبز به دوش شهر، غم چوبه‌دار می‌آورد ضد

Z
1 329
هیچ پرتگاهی با سقوط آغاز نمی‌شود؛ پیش از آن، نامِ زمین از یاد می‌رود. تاریکی، آن‌قدر در خود امتداد می‌یابد که حتی سایه نیز مرز خویش را گم می‌کند. دریا خاموش‌ است، اما سکوت، از خاموشی امواج تاریک‌تر است. هر چیزی، آرام‌آرام از معنای خویش فاصله می‌گیرد؛ نه با ویرانی، بلکه با فراموش‌شدن. آنگاه، چیزی بی‌صدا از میان شکاف سکوت عبور می‌کند؛ نه چراغ است، نه راه، نه پاسخ. تنها نظمیست پنهان که واژه‌ها را از زیر خاک خاموشی بیرون می‌آورد، چنان‌که گویی هر کلمه، پیش از تولد، هزار بار در تاریکی زیسته است. جهان، همیشه با طلوع روشن نمی‌شود. گاهی کافی‌ست سکوت، وزن دیگری پیدا کند؛ کافی‌ست واژه‌ها دوباره به خاطر آورند که هنوز می‌توان از دل هیچ، معنایی را عبور داد. آنگاه، معنایی سر برمی‌آورد که با هیچ‌ در ستیز نیست؛ و همین، صلح را به مقاومتی خاموش تبدیل می‌کند. شاید دلیل ناقص ماندن آخرین سطر جهان، جایی‌ست که تاریکی متولد می‌شود.

Z
1 329
اما هیچ‌کس باور نمی‌کرد درختی که کودکی در آرامش سایه‌اش خوابیده بود، روزی چوبه‌دار شود‌.

Z
1 329
خاموشی، تا آن‌جا روشن بود که هنوز می‌شد از میانِ ویرانه‌هایش، فاصلهٔ خواستن و پذیرفتن را حدس زد.

Z
1 329
photo content

Z
1 329
سنگ، هرگز به قصدِ بدلِ دیوار آفریده نشد؛ این پناه بود که از تکرارِ سنگ‌ها، مرز را به خاطر آورد. واژه‌ها، پیش از آن‌که بر زبان بنشینند، سال‌ها در سکوت فرسوده می‌شوند؛ و هنگامی که سرانجام به دنیا می‌آیند، تنها نامِ دیگری بر همان سکوت می‌گذارند. افق، هر بار اندکی دورتر می‌ایستد. نه برای این‌که راه پایان ندارد، بلکه از آن‌رو که هر قدم، وسعتِ قفسی را آشکارتر می‌کند که پیش‌تر آن را راه می‌پنداشتیم. آزادی، شاید آن سوی دیوار نباشد؛ شاید دیوار، شیوه‌ای باشد که افق، خویش را از نگاهِ ما پنهان می‌کند. و جهان... بی‌آن‌که شتابی داشته باشد، آجرهای خویش را از دستانِ همان رهگذران می‌گیرد که تمامِ عمر، در جست‌وجوی راهِ خروج، دیوارها را بلندتر کرده‌اند.

Z
1 329
گویند که گر می بخوری عرش بلرزد عرشی که به یک باده بلرزد به چه ارزد؟! در خانه ما زیر زمینی است که در آن یک خُم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد! حکیم‌خیام

Z
1 329
تا زر به دستِ اهلِ ریا شد، خدا گریخت از شهرِ ما عدالت و شرم و حیا گریخت فریادِ فقر گم شد و در پیچ و تابِ درد از گوشِ مدعی، نفسِ بینوا گریخت ضد

Z
1 329
در گوشه نشینی و تاریکی جوانی او بیهوده گذشته بود بدون خوشی، بدون شادی، بدون عشق. از همه کس و از خودش بیزار. آیا چقدر از مردمان گاهی خودشان را از پرنده‌ای که در تاریکی شب ناله‌ها می‌کشد گم‌گشته‌تر و آواره‌تر حس می‌کنند؟ سه قطره خون، صادق هدایت

Z
1 329
:(پنج‌ سال تمام تقریبا هر روز از جایی حرکت کرده‌ام و به جایی رسیده‌ام.)

Z
1 329
عقاید یک دلقک، هاینریش بل
عقاید یک دلقک، هاینریش بل

Z
1 329
پروردگارا، حتی اگر فلسطین و لبنان را در آغوش می‌گرفتی، اوضاع ما بهتر بود.

Z
1 329
قلبتان می‌سوزد، وقتی قلبمان را سوزاندید. زمانه هیچ ادعایی را بی‌ابتلا و هیچ خطایی را بی‌بلا رها نمی‌کند.

Z
1 329
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لالهٔ قرمز دارد؟ چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه‌ها را باید شست، واژه باید خودِ باد، واژه باید خودِ باران باشد. سهراب‌سپهری

Z
1 329
photo content

Z
1 329
به زورِ زر نتوان آفتاب را پوشاند سپیده از نفسِ روشنِ سحر خیزد زمستان رود و باز هم بهار آید شکوفه بر سرِ هر شاخسار آویزد ضد

Z
1 329
لاله‌های وطن درحال پژمرده شدن...

Z
1 329
به یاد کودکان میناب.

Z
1 329
به‌ یاد ۴۰‌هزار عزیزی که سال‌ها در شام‌غریبان به سینه زدند و آخر، گلوله‌ بر سینه‌شان نشست.
به‌ یاد ۴۰‌هزار عزیزی که سال‌ها در شام‌غریبان به سینه زدند و آخر، گلوله‌ بر سینه‌شان نشست.