🐦🔥✨ᴘʜᴏᴇɴɪx ɴᴇꜱᴛ
الذهاب إلى القناة على Telegram
خوش اومدید به آشیانه ای برای دنیای سیدراما ناشناس چنل : @Phoenixsmsabot تبادلات : @SMrrmm
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
323
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+87 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↫~ من که چیزی ندارم بگم 🙈❤️🔥
کپشن با شما 😉🦦💋
꧁• #شکوفه_های_قدرت •꧂
꧁• #Blossomofpower •꧂༻@PhoenixNestSM༺
+2
🐉 鳳巢🪷
🐦🔥↫ به شدت میخوام یدونه مدرن جدید بده بیرون 🫠✨
꧁• #ZhangRuonan •꧂
꧁•#Cdrama•꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷.
🐦🔥↫ققنوس در سرزمین شو : روایت «°فونگنیو و هوانگ°»
روایت عاشقانهترین و غمانگیز از افسانه ققنوس در چین باستان.
روایت «فونگنیو و هوانگ» در پادشاهی شو
در روزگاران کهن، در سرزمین حاصلخیز «شو» (سیچوان امروزی) که کوههای بلند و رودهای خروشان آن را از دیگر سرزمینها جدا کرده بود، دختری به نام فونگنیو (به معنای «دختر ققنوس») میزیست. او چنان زیبا و خوشآواز بود که میگفتند پرندگان هنگام خواندنش گرد او حلقه میزنند. فونگنیو عاشق جوانی نوازنده به نام هوانگ شد که با نیی چوبین، نغمههایی مینواخت که دل سنگ را نرم میکرد. اما پادشاه منطقه که خود شیفتهی فونگنیو بود، دستور داد هوانگ را به جبههی جنگ در مرزهای دور بفرستند تا دیگر هرگز بازنگردد. شب جدایی، فونگنیو سوگند خورد تا بازگشت معشوق، هر شب بر بلندای کوهی که رو به راه سربازان بود، نی بنوازد تا صدایش به گوش هوانگ برسد. شبها میگذشت، اما خبری از هوانگ نشد. یک شب، وقتی فونگنیو از فرط اندوه نزدیک بود نی را بیندازد، ناگهان پرندهای با پرهای زرشکی و زرین از دل ابرهای تیره فرود آمد. پرنده بیآنکه کلامی بگوید، در برابر او نشست و سرودش را با نغمههای نی فونگنیو هماهنگ کرد. صدای آن چنان شگفتانگیز بود که انگار تمام غمهای جهان را به امید تبدیل میکرد. فونگنیو که حس کرد این پرنده فرستادهی آسمان است، هر شب با او همنوا شد و اندکاندک، پرنده سخن گفت و خود را ققنوس آسمان شرق معرفی کرد که مأموریت دارد دلهای پاک را به هم برساند. ققنوس به او گفت که هوانگ زنده است، اما در دشت نبرد اسیر شده و تنها با شنیدن آواز نی اوست که جان به تن دارد. فونگنیو از ققنوس خواست تا پیامش را به هوانگ برساند. ققنوس بال گشود و با سرعتی برقآسا، از کوههای شو گذشت و پس از هفت شبانهروز، به کنار هوانگ رسید. هوانگ که از فرط زخم و گرسنگی نزدیک مرگ بود، با دیدن پرندهی درخشان و شنیدن نغمهی فونگنیو که در بالهای ققنوس نهان بود، نیروی تازهای یافت. او با آخرین توان، نی خود را برداشت و پاسخی سرود که ققنوس آن را به خاطر سپرد. ققنوس بازگشت و نغمهی هوانگ را برای فونگنیو نواخت. اما این بار، در میان نغمه، هوانگ خبر داده بود که برای همیشه در راه بازگشت مانده و از او خواسته بود که دیگر منتظر نماند. فونگنیو اما سوگندش را شکست؛ او نی را بر زمین گذاشت و با اشک به ققنوس گفت: «اگر او بازنگردد، من نیز چون نیای خشکیده خواهم ماند.» ققنوس که دلش سوخت، پرسید: «اگر بالهایم را به تو بدهم، تا ابد پرندهای خواهی شد که میان زمین و آسمان، معشوقت را میجویی. آیا میپذیری؟» فونگنیو پذیرفت. ققنوس پرهای زرین خود را بر شانههای او گسترد و فونگنیو به پرندهای درخشان با آوازی غمگین بدل شد. میگویند از آن شب، در شبهای مهآلود سرزمین شو، پرندهای با دو بال زرشکی دیده میشود که بر فراز کوهها میگردد و نغمهای میخواند که همآواز با صدای نی از دور دستهاست. مردم آن را «ققنوس شو» نامیدند و باور داشتند که او هنوز معشوق گمشدهاش را میجوید و هر جا که عاشقانِ صادقی یکدیگر را بیابند، برای لحظهای بر بام آنها مینشیند تا برکت دهد.
꧁•#افسانه•꧂༻@PhoenixNestSM༺
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬ Beni yüreğine, yüreğine yaz من رو به قلبات، به قلبات بنویس Buluşuruz bi yaz یه تابستون دیگه میبینمت Yine aşık oluruz دوباره عاشق هم میشیم Aşk bize has عشق مال ماست
꧁• #kdrama •꧂
꧁• #ourstickylove •꧂༻@PhoenixNestSM༺
