◜ ׁ┄ׅ𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖼𝗋𝖺𝗒𝗈𝗇.
الذهاب إلى القناة على Telegram
Он сомкнул глаза под оранжевый закат — и мир исчез...🌅
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
131
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-357 أيام
-20430 أيام
أرشيف المشاركات
نمیدانم. همچنان آن بغض در
گلویم لانه کرده است و ظاهرا
حالا حالا ها دست بردار من
نیست. ظاهری آرام و بی خیال
دارم اما از درون در حال فرو
پاشی ای عظیم هستم.
در میان جنجال و هیاهوی ذهنم ،
گم شده ام! نمیدانم به کدام یک
از ندا هایی که در ذهنم در حال
فریاد زدن هست گوش بسپارم و
گوش به حرفهایش دهم.
دلم میخواهد بروم اما دیگر رمقی
در جان و پاهایم نمانده است.
به خیالم چند صباحی دیگر ،
هیاهو و آشفتگی ذهنم خودش را
در جانم و ظاهرم نشان دهد.
