◜ ׁ┄ׅ𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖼𝗋𝖺𝗒𝗈𝗇.
الذهاب إلى القناة على Telegram
Он сомкнул глаза под оранжевый закат — и мир исчез...🌅
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
131
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-357 أيام
-20430 أيام
أرشيف المشاركات
دو روز پیش رفتم پارک یک گربه شیش تا توله آورده بود پارک بانه اوردشون هواخوری داشتم نقشه میکشیدم یکیشونو بردارم یادم افتاد اون گربه بیاد تو خونه در عرض دو ثانیه وسایلم تو کوچه است و منم همراه گربه بیخانمان میشم بیخیال شدم.
هر بار مریض میشد کنار مینشستم و فقط گریه میکردم.
تهش داداشم با پول خودش میبردش دکتر
پول خودم میموند واسه خودم.
نمیدونم چرا مجازی اینطوریه
با پسرا من کلا تو ریل کنار نمیام
ولی مجازی باهاشون حرف میزنم و بعضی وقتا اهمیت هم میدم
