ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𓃹

𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𓃹

الذهاب إلى القناة على Telegram

Value your time; the one thing that never comes back is life.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
294
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
برا بار اول یبار بهم دروغ گفت بخشیدم بار دوم سیکتیر

دقیقاااا

بهترین کار

بمیره

باهاش قطع ارتباط کردم که کاش زودتر میکردم 😊

ممنون

و من از اون آدم دروغگو و دو رو حالم بهم میخوره

بگو اخه دختره عبدل ابادییی خاک تو سرت کرج بدبخت

یعنی ببین چقد مودیهههه اینقد با من و دختر خالم نمی‌دونم گوگولی و کیوت بازی درمی‌آورد بعد حتی واسه اینکه من باهاش قطع ارتباط نکنم یذره تلاش هم نکرد فقط گفت میخوای قطع ارتباط کنی مشکل ندارم مشکل نداری ؟ اوکی خداروشکر من تورو ولت کردم واقعا قشنگ مشخص شد چقد واسش مهمم☺️

منم گفتم اوکی حتی حوصله نداری دوستیمون پابرجا بمونه ؟؟ اوکی اصن مهم نیست بایییییییی

فداسرت

بعد میگه من حوصله ندارم توضیح بدم

خلاصه که با دروغ خودشو میکشونه بالا در صورتی دخترخالم حتی درسش از خوده منم بهتره و همیشه معدلش بیسته و زبانش عالیه اما سطحش از من پایین تره بعد R میگه دخترخالت راضی بود منکه راضی نبودم گفتم ببین دبیرتون واقعا خیلی خوب بهتون تدریس می‌کنه جوری که خوده دختر خالم تعریفشو پیشم میکنه اما تو فقط برای اینکه بری بالاتر دروغ گفتی وگرنه دبیر برا همه مشکل نداشت واسه تو داشت تو خیلی خاصی او مای گاد تو قول دادی نه به من نه به هیچکس دیگه ای دروغ نگی و گفتی

خب قضیه از این قراره که یه دختر به اسم R و دختر خالم با هم همکلاسی بودن تو زبانکده و یروز R از شوخی گوشیه دختر خالمو برمیداره چون رمزش باز بود و R می‌ره تو گالریش و عکسای مننن که با لباس محلی بودم رو دید ( چون برا دختر خالم فرستادمشون) بعد گفت عهههه اینکه اسماعه ، بعد دختر خالم گفت عهه تو از کجا میشناسیش ؟؟ گفت ما تو مدرسه باهم رفیق شدیم و اینا بعد غزل ازم پرسید R رو میشناسی گفتم آره خلاصه که اوایل وقتی دختر خالم و R باهم دوست شدن خیلی خیلی خیلی صمیمی شدن و همه چی داشت عالی پیش می‌رفت تا اینکه یهو R می‌ره پیشه دوستاش و به دختر خالم بی محلی می‌کنه طوری که اصن وجود نداره و دختر خالم هم دیگه واسش مهم نبود و از چشمش افتاد ، یمدت بعد R دوباره میاد سمت دختر خالم و کیوت بازی در میاره تا دوباره صمیمی بشن اما دختر خالم صمیمی نمیشه و مثله خودش بهش محل نمیداد و یمدت بعد R هی اعتراض می‌کنه از دبیرش و میگه سطح تدریسش پایینه و فلان و اینا و به دروغ میگه که بابام کارمند بانکه ، از بانک اهواز فرستادنش به بانک کرج و ما مجبوریم بریم کرج واسه چند سال اونجا زندگی کنیم ، منو بفرستید کلاس بالاتر تا زودتر مدرکمو بگیرم 😐

الان میگمممم

واااییییی ببخشید 😭😂😂

بخدا از اون موقع منتظرم

الان رفتم پیامهای اون دراما رو خوندم

خواستم دراما بگم ولی یادم رفت 🤣