ar
Feedback
𝐈⃓𝐒⃓𝐎⃓𝐅⃓𝐑⃓𝐀⃓𝐌⃓𝐒⃓𝐓⃓

𝐈⃓𝐒⃓𝐎⃓𝐅⃓𝐑⃓𝐀⃓𝐌⃓𝐒⃓𝐓⃓

الذهاب إلى القناة على Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=8575576499@snow «𝐌⃓𝐀𝐘𝐁⃓𝐄 𝐈𝐍 𝐀𝐍𝐎𝐓𝐇𝐄𝐑 𝐋𝐈𝐅𝐄»

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.00 KB

و گاهی بی‌آنکه بدانند بی‌آنکه بفهمند و عاری از یک‌ثانیه که در این بدن یک ذهن و مغزی وجود دارد به یک شدتی باعث می‌شوند یاقوت های قرمز قلب به آبشاری از نیاگارا تبدیل شود بدون آنکه یک آدم حتی نزدیک‌ترینت به تو آن آبشار را حس کند و می‌دانی چیست ؟! مینشینی و با خودت به فکر فرو میروی این همان آدم یک‌ثانیه قبل است ؟! اوه نه‌ خدای‌من امکان ندارد …

sticker.webp0.00 KB

عجیب است این شب‌های بی‌نهایت همراه با فکر‌های بی‌نهایت یکی ز درد دوری مینالد و دیگری از درد جسمی یکی ز فراغ یار در سکوت خویش می‌نالد و دیگری از درد روح و روان یکی ز این همه عشق و محبت می‌نالد و دیگری از درد نداشتن عشق و محبت ، ما مانده‌ایم و جهانی که پر از روایت های بی‌کران در سختی و آسانی‌ست در غم و شادیست و شایدم در تاریکی مطلق و روشنی خویش .

sticker.webp0.00 KB

برایاونیکهنیست.mp39.79 MB

sticker.webp0.13 KB

«برای‌اونی‌که‌نیست» «فرشتهٔ‌های‌بی‌صدا‌و‌مظلوم»
از‌آن‌روز‌می‌گویم‌برای‌شما‌از‌آن‌روزی‌که‌ دگر‌چشم‌های‌کهکشانی‌ات‌به‌این‌جهان‌ بی‌رحم‌و‌پر‌از‌کینه‌باز‌نشد… از‌آن‌روز‌‌که‌‌دگر‌لبخند‌آلوده‌به‌بغض‌ات‌ ‌دیده‌نشد… از‌آن‌روز‌که‌دگر‌زلف‌های‌پریشانت‌در‌زیرنور خورشیدی‌که‌تا‌ابد‌یک‌روز‌باوجودش ‌قهر‌ام‌،لمس‌نشد…
ومن‌دقیق‌خود‌من‌خدایِ‌بزرگ‌دگر همانی‌شدم‌که‌غرق‌شده‌مملو‌شده‌‌ ژرفای‌وجودش‌از‌عمیق‌ترین‌نقطهٔ‌سیاه‌چالهٔ‌ بی‌پناهی‌،نفرت‌و‌نخواستن‌هرچیز‌و‌هرکسی. خدایِ‌هستی‌بگذار‌سیاه‌چاله‌وجودم بماند،‌ اصلا‌میدانی‌چیست؟!دگر‌مهم‌نیست. سیاه‌ای‌برای‌آدمک‌ها‌ترسناک‌بنظر‌میاد پس‌منم‌قرار‌است‌ترسناک‌بنظر‌بیام‌ اصلا‌میدانی‌چیست؟!زمانی‌که‌دگر‌روشنی‌من‌نیست تاریکی‌من‌مگر‌مهم‌است؟!ما‌دوتا‌الان‌شده‌ایم‌تضاد‌هم‌تا‌اخرین‌نفس ‌من‌دراین‌دنیا‌و‌آخرین‌نفس‌تو‌در‌این‌دنیایی‌ که‌به‌آن‌چشم‌بستی‌تا‌ابد‌و‌یک‌روز…
از‌آن‌روز‌می‌گویم‌برای‌شما‌که‌محکوم ‌شده‌ام‌به‌نفس‌های‌اجباری… از‌آن‌روز‌که‌نمیدانم‌خاک‌با‌وجود‌تو‌چه‌کرده است… از‌آن‌روز‌که‌دلتنگ‌روشنایی‌وجودت‌شده است‌این‌آدمک‌دگر‌بی‌روح‌که‌از‌بیرون‌هژده ‌سال‌عمر‌دارد‌و‌از‌درون‌دگر‌هشتاد‌و‌یک‌سال…
یادم‌است‌قول‌هوشنگ‌ابتهاج‌را‌که‌میگفت: ارغوان‌این‌چه‌رازیست‌که‌هربار‌بهار‌با‌عزای‌ دل‌ما‌می‌آید‌
ارغوان‌شاخه‌هم‌خون‌جدا‌مانده‌من آسمان‌توچه‌رنگ‌است‌امروز؟! آفتابیست‌هوایاگرفته‌است‌هنوز؟! من‌دراین‌گوشه‌که‌از‌دنیابیرون‌است آسمانی‌به‌سرم‌نیست از‌بهاران‌خبرم‌نیست
«می‌نویسم‌ برای‌اونی‌که‌نیست‌ برای ‌فرشتهٔ‌هایِ‌بی‌صدای‌مظلوم‌ با‌جوهری‌پر‌از‌آه‌و‌با‌کاغذی‌پر‌از‌اشک‌و باوجودی‌پر‌از‌سیاه‌ای‌که‌دگر‌رنگی‌بالاتر‌از‌ سیاه‌ای‌نیست‌مینویسم»

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.24 KB

sticker.webp0.14 KB

sticker.webp0.00 KB

+4
“ HØLD , LØVE , TØUCH , HØNEY “

sticker.webp0.00 KB

FRØM YOŰR KISS, YOU’rę TOUCĦING ALŁ TĦE PILLȘ THĀT TAKĘ
VIØLET BLŰE GREEŅ RED
TO ĶEEP MẼ AT ARM’ß LENGTH DON’þ WORK YŒU TRY TO PŲSH ME OUT, BUT I JUSŤ FIND MY WAY BACĶ IN
VIØLET BLŰE GREEŅ RED
TO ĶEEP