ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙 بالاخره آبسشن

𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙 بالاخره آبسشن

الذهاب إلى القناة على Telegram

Fiction written in the shade of blue ✨️ - Enhypen, Alpha drive one, &team @lunafics_bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
258
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ 01.ev ‘s ⎯ first lap син. : 📠 pıt-stop

‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ 01.ev ‘s ⎯ first lap син. : ⛴ pıt-stop

Repost from N/a
‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌سـوگند مےخورم بـہ‌ دوسـت داشـتنت؛
با این روحِ آکنده از گناه، در برابر تمام آنچه مقدس می‌پنداری. با هر نگاه به گیسوان سیاهت، گناهی تازه در اعماق وجودم شعله می‌کشد و قلب من جز در تمنایِ تو آرام نمی‌گیرد. پس اگر این دل تنها به جرم خواستن تو محکوم است، آری من... گناهکارم. و به هیچ آمرزشی چشم نخواهم دوخت. تا روزی که نفس در سینه‌ام خاموش شود و جهان آخرین پناهم را از من بگیرد، از دوست داشتنت دست نخواهم کشید‌. حتی اگر این عشق، آخرین روشنایی روح تباه من باشد و با خاموشی‌اش، مرا به تاریکی ابدی بسپارد. اگر قرار باشد روزی در برابر چیزی زانو بر زمین بگذارم، نه در برابر آسمان، نه به امید وعده‌ی رستگاری؛ بلکه تنها در برابر تو، ای معبودِ من. تو را نه به امید نجات، که با آگاهی از تمام عذاب‌هایی که این عشق در پی خواهد داشت، می‌پرستم. بگذار آسمان بر من بسته شود و دوزخ نامم را به خاطر بسپارد؛ اگر بهای دوست داشتنت چنین است، من هرگز از تو روی نخواهم گرداند. مرا در آغوش بگیر؛ حتی اگر می‌دانی این روح آلوده، شایسته‌یِ چنین نزدیکی‌ای نیست. بگذار برای لحظه‌ای در حصار آغوشت، از تمام آنچه هستم و تمام آنچه محکوم به بودنش شده‌ام رها شوم. دستانم را رها مکن؛ که در این جهان بی‌رحم، هیچ چیز به اندازه‌ی لمس دستان تو برایم عزیز نیست. مرا ببوس؛ تا آخرین نفس مرا ببوس. بگذار در آن لحظه که لب‌هایمان به هم می‌رسند، از یاد ببرم که تو به بهشت تعلق داری و من به جهنم؛ که میان ما فاصله‌ای است به وسعتِ آسمان و دوزخ. تو را می‌خواهم؛ برای تمام روزها و برای تمام عمرهایی که هرگز فرصت زیستنشان را نخواهیم داشت و برای آن لحظه‌هایی که تنها در رؤیاهای من مجالِ بودن دارند. و اگر روزی دستان تو مرگ را به من هدیه کنند، چه باکی از آن وقتی آخرین چهره‌ای که پیش از فروافتادن پلک‌هایم خواهم دید، چهره‌ی توست؟ حتی در آن لحظه نیز از خدا نخواهم خواست که مرا از سرنوشت خویش برهاند. اکنون تمام آنچه باید می‌دانستی، پیش روی توست؛ روحی تباه، قلبی گناهکار و عشقی که مرگ نیز توان ربودنش را از من ندارد. این است تمام حقیقت من؛ از تو نمی‌خواهم این پلیدی را بپذیری، می‌دانم که در وجود پاک تو جایی برای آن نیست. تنها از تو می‌خواهم مرا به خاطر بسپاری، مرا و تمام عشقی را که در سینه داشتم. به‌زودی سرنوشت مرا به سکوتی ابدی خواهد سپرد و روحم در آتشی که برایش مقدر شده خواهد سوخت. در پایان، جهان مرا با نام شیطان به خاطر خواهد آورد. اما دست کم، می‌شود در گوشه‌ای از خاطراتِ تو باقی بمانم؟ آیا می‌شود تو تنها کسی باشی که مرا به نام انسان، به نام عشق.. به یاد دارد؟
‌

Repost from N/a
𝗆𝖾𝗆𝗈𝗂𝗋 𝗇𝗈.𝟧 :
‌ ‌ " بعضی دیدار ها چیزی را روشن نمی کنند؛ تنها به ادم نشان می دهند کدام بخش از تاریکی هنوز زنده است."

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌. ‌ 𝐀 𝐄 𝐓 𝐇 𝐄 𝐑‌‌‌‌ ‌ . ‌ 𝖨 𝖽𝗋𝗈𝗐𝗇𝖾𝖽 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗊𝗎𝖺𝗀𝗆𝗂𝗋𝖾 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗈𝗏𝖾 ‌ ‌ ‌‌───‌──────
‌ ‌ ‌ ‌. ‌ 𝐀 𝐄 𝐓 𝐇 𝐄 𝐑‌‌‌‌ ‌ . ‌ 𝖨 𝖽𝗋𝗈𝗐𝗇𝖾𝖽 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗊𝗎𝖺𝗀𝗆𝗂𝗋𝖾 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗈𝗏𝖾 ‌ ‌ ‌‌───‌──────────────────────── ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗂𝗋 𝗇𝗈.𝟧 : 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗉𝗎𝗌𝗁 𝗆𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝖺𝗐𝖺𝗒 !!

𝓘  𝘬𝘯𝓸𝘸 𝘪𝘧 𝘪'𝑚 𝒉𝑎𝓾nt𝑖ᥒ𝓰 ‼️𝒴᥆υ, 𝓎𝑜𝓊  ო𝑢s𝓈t 𝒷ҽ 𝒉𝑎𝓾ᥒ𝗍𝑖ᥒ𝓰  𝑚𝑒

پست ریپلای شده + این پیام رو فور کنید، یک پست مشخص کنید ازتون فور کنم.
Limit: +5 seen

Black beauty Part 2 (last) Crime, dark romance, thriller, smut
Black beauty
Part 2 (last)
Crime, dark romance, thriller, smut