دِلْسِپُرده
الذهاب إلى القناة على Telegram
مرید هشتمین امام✨ ناشناسم t.me/BChatPlusBot?start=sc-9optX5lFvT24 آیدی کانال بله @del110_seporde
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
341
المشتركون
+3224 ساعات
+167 أيام
+4730 أيام
أرشيف المشاركات
349
Repost from مأمن.
/ما حمیدرضا رجبزادهها همهی آن عزیزانی را که در این راه جان باختند از یاد نخواهیم برد.نخواهیم گذاشت نامشان در ازدحامِ خبرها گم شود رنج مظلومیتشان در میانِ صفحات تاریخ بیصدا بماند زیرا خونِ مظلوم حتی اگر زمین آن را در خود پنهان کند آسمان آن را فراموش نخواهد کرد و اشکی که از چشمِ مادری فرو میریزد در هیچ دفترِ تاریخ گم نمیشود ما از مادرانی خواهیم نوشت که چشم به راهِ بازگشتِ فرزند ماندند از پدرانی که جای خالیِ جوانشان را با سکوتِ سنگینِ خانه تاب آوردند از همسرانی که شکستند اما ایستادند از خانوادههایی که یک روز تمامِ آیندهشان را در قامتِ یک جوان میدیدند و ناگهان سهمشان از او تنها قابِ عکس و خاطرهای شد که هر روز تازهتر از دیروز میسوزد از آنان خواهیم نوشت تا آیندگان بدانند در روزگاری که صداها بسیار بود و حقیقت گاه در میانِ غوغا گم میشد هنوز کسانی بودند که سکوت نکردند هنوز کسانی بودند که پایِ آنچه حق میدانستند ایستادند و هنوز دلهایی بود که برای حقیقت از خویشتن گذشتند ما صبر خواهیم کرد نه از سرِ فراموشی که از سرِ یقین بر سر عدالت.صبر خواهیم کرد تا آن صبحی که عدالت از پسِ این شبِ سنگین طلوع کند.تا آن روز که پردهها کنار رود حقیقت از غبارِ اتهام و هیاهو آشکار شود و حق از باطل بازشناخته گردد تا آن صبحِ موعود که هیچ مظلومی بیپاسخ نماند و هیچ اشکی بیحساب نریزد. تا صبحی که صدای اذان نه فقط بر گلدستهها که بر سراسرِ جهانِ خسته طنین بیفکندصبحی که عدالت آرام و استوار بر جایِ خویش بنشیند صبحی که حق بیهراس سخن بگوید و ظلم دیگر جایی برای پنهان شدن نداشته باشد و تا آن روز نامشان را خواهیم نوشت خاطره و عکس هایشان را منتشر خواهیم کرد یادشان را زنده خواهیم داشت و به آیندگان خواهیم گفت:روزی جوانانی بودند که میتوانستند بیتفاوت بگذرند اما نگذشتند میتوانستند سکوت کنند اما سکوت نکردند. میتوانستند عهدشان را فراموش کنند اما وفادار ماندند و سرانجام جان خویش را پایِ باورشان گذاشتند سلام بر آنان که رفتند و ما را با یک پرسشِ بزرگ تنها گذاشتند اگر روزی حقیقت، از ما ایستادن بخواهد ما در کدام سوی تاریخ خواهیم ایستاد؟و لعنتِ خدا بر هر آنکس که به ستم خونِ بیگناهی را بر زمین ریخت و بر هر دستی که در ظلم و جنایت آلوده شد صبر خواهیم کرد تا روزی که عدالتِ الهی بیکموکاست میانِ حق و باطل داوری کند و صبر خواهیم کرد به اذان صبح.
🖋ز.تقی زاده
349
Repost from مأمن.
/آنان که رفتند تنها شهیدِ یک روز نبودند آنان شاهدانِ زندهای شدند بر حقیقتی که در هیاهوی این روزگار گاه به فراموشی سپرده میشود اینکه پاک ماندن خود یک مبارزه اس وفادار ماندن خود یک حماسه اس و شبیهِ حسین شدن بهایی سنگین دارد بهایی که هر دل تابِ پرداختنش را ندارد بهایی از جنسِ گذشتن از خویشتن،از جنسِ ایستادن در میانِ طوفان،از جنسِ جان سپردن بر سرِ عهدی که با خدا بستهای. و چه بسیار جوانانی که در همین روزگار در همین حوالیِ ما آرزوی چنین فرجامی را در دل داشتند و دارند و دهههشتادیهایی که هنوز جوان بودند اما دلشان پیرو عاشورا شده بود جوانانی که محرم را تنها در تقویم نمیدیدند بلکه حسین را میشناختند کربلا را میفهمیدند و میدانستند عشق اگر راستین باشد روزی از آدمی امتحان سخت خواهد گرفت نامشان را بنویسید نامِ این جوانان را بنویسید نامِ این واقعههای تلخ و این روزهای خونین را ثبت کنید. پیش از آنکه گردِ فراموشی بر صفحات این جهان بنشیند نامِ حمیدرضا رجبزادهها را بنویسید نامِ آرمان علیوردیها را بنویسید و نامِ همهی آنان را که در روزگارِ هیاهو سکوت نکردند آنان که ایستادند آنگاه که ایستادن دشوار بود وفادار ماندند آنگاه که پشت کردن آسانتر بود و پایِ باور خویش ایستادند آنگاه که بهای باور از جان نیز گرانتر شده بود از آنان بنویسید از جوانانی که شبهای محرم نامِ حسین را با اشک بر زبان آوردند و چه کسی میداند در میانِ همان اشکها چه عهدهایی میانِ دلِ آنان و اربابشان بسته شد چه کسی میداند آن زمزمههای عاشقانه، مقدمهی چه دیداری بود و آن اشکها گواهِ چه وفایی را داشت؟آنان امام حسین را صدا زدند و سرانجام جان خویش را پای همان عاشقی گذاشتند شهید شدند چه معاملهی شگفتیست بندهای جان میدهد و معشوق نامش را در دفترِ عاشقان خویش ثبت میکند خون بر زمین میریزد اما یاد بر زمین میماند پیکرها از میانِ ما میروند اما حقیقتی که برای آن ایستاده بودند با رفتنِ آنان تمام نمیشود هیچگاه ما نامشان را به خاطر خواهیم سپرد نه از آن رو که فراموشی در اختیار ما نیست از آن رو که بعضی نامها از جنسِ خاطره نیستند که با گذرِ زمان محو شوند از جنسِ عهدند.
🖋ز.تقی زاده
349
Repost from مأمن.
/بنویسند که خانواده ای تصویرِ روضهی مصورِ عزیزانشان به خوننشسته را دیدند شکستند. تصویری برای عابران که فقط چند ثانیه از یک حادثه بود اما برای خانوادهای او بعد آن حادثه همه زندگیشان فرو ریخت.بنویسند از انسانیت گفتند و در میدانِ عمل حرمتِ انسان را شکستند،از کرامت دم زدند اما کرامت را زیرِ چکمههای خشم لگدمال کردند. بنویسند از آزادی گفتند اما آزادیِ دیگری را تاب نیاوردند و آنگاه که نوبتِ حسابکشی از خودشان رسید هشتک های رنگین نه به اعدامشان را از سر گرفتن.چنان حافظهی تاریخ را کوتاه پنداشتند که گویی فردایی برای پرسش عدالت وجود ندارد.و عجیب آنکه گمان کردند تاریخ تنها آن چیزی را به خاطر میسپارد که در قابِ سوشال مدیا ثبت شده است.اما نه!تاریخ حافظهی عجیبی دارد.صدای گریهی مادر را هم به خاطر میسپارد، پدرانی که داغ دا در سکوت تلخشان به دوش کشیدند از همسرانی که با شکستند خورد شدند اما ایستادند.کودکی که با یک جای خالیِ همیشگی در قابِ زندگیش بزرگ میشود با جای خالیِ یک برادر برای خواهر و برادرانش و نامِ مردی را که رفت و جز عهدش چیزی با خود نبرد.بنویسید نه برای انتقام که برای فراموشنشدنِ حقیقت. بنویسید تا فردا اگر دوباره از عدالت گفتند اگر دوباره برای مظلومیت قاتلان اشک تمساح ریختند.اگر دوباره از حرمتِ جانِ انسان سخن گفتند کسی نپرسد:«آن روز که نوبتِ مظلومانِ این خانه بود کجا ایستاده بودید؟آن روز که حتی به پیکر ها هم رحم نمیکردین کجا بودین؟»اینها سندِ یک واقعه نیستند سندِ یک تناقضاند،سندِ فاصلهی میانِ آنچه بر زبان آمد و آنچه در میدانِ عمل اتفاق افتاد.سندِ مظلومیتِ آنان که اربا اربا رفتند سندِ ایستادگیِ آنان که نترسیدند و سندِ رسواییِ کسانی که گمان کردند میتوان حقیقت را زیرِ هیاهوی روزگار دفن کرد.اما خون شهید خاموش نمیشود حقیقت را برملا میکند.
🖋ز.تقی زاده
349
Repost from مأمن.
/رسمِ شهادت،همیشه شبیهِ عاشقیست؛
عاشقی آنگاه به کمال میرسد که عاشق رنگِ معشوق به خود بگیرد و در راهِ او از خویشتن بگذرد.شهید رجبزاده «فَقَطِّعوهُ بِسُیوف» را خواند و گویی آن آیه دیگر تنها واژههایی بر زبان نبود؛سرنوشتِ مردی شد که در راهِ عقیدهاش ارباً اربا به سوی اربابش شتافت.به تاریخنگاران بگویید بنویسند بنویسند ما روزی گمان میکردیم «هندِ جگرخوار» تنها نامیست در غبارِ قرنها؛اما روزگار چنان ورق خورد که قساوتِ کربلا بار دیگر از میانِ تاریخ برخاست و پیشِ چشممان ایستاد.بنویسند گناهِ آنان که رفتند چه بود؟جز اینکه دل به حسین سپرده بودند و در روزگارِ بیوفایی،وفادار ماندند؟جز اینکه خواستند در برابر ظلم قامتشان خم نشود؟بنویسند از مادرانی را که به جای آغوشِ فرزند قابِ عکسش را در آغوش گرفتند از پدرانی را که چشم به دری دوختند شاید عزیزشان وارد شود ولی دیگر هیچگاه عزیزشان از آن وارد نمیشود.از همسرانی را که ناگهان میانِ تمامِ شلوغیِ زندگی با جای خالیِ پناهشان روبهرو شدند که قرار بود سالها کنارشان بماند و کودکانی را که شاید هنوز معنای رفتن،تنهایی را نفهمیدهاند ولی فهمیدن دیگر دستی نیست که سرشان را نوازش کند صدایی نیست که صدایشان بزند عزیزِ بابا و آغوشی نیست که بیخبر ازخودشان را در آن جا بدهند و به او قول بدهند که میگذرد این زندگی.بنویسند از خانههایی که یکشبه صدایی از آنها کم شد از سفرههایی که یک نفر کمتر بر سرشان نشست از اتاقهایی که وسایل صاحبشان هنوز همانجا ماند اما خودِ او دیگر بازنگشت از همسرانی که باید به جای ساختنِ فردا با خاطرهی دیروز زندگی کنند و کودکانی که بخشی از کودکیشان را در انتظارِ کسی گذراندند که دیگر قرار نبود از درِ خانه وارد شود اینها را هم بنویسید چون شهادت فقط رفتنِ یک نفر نیست. بنویسید از عزیزی که چند روز ربوده شده بود و در آخر با بدن اربا اربا شده اش مواجهه شدن خانواده ای او.بنویسند برای همهی پیکرهای گمشده هشتگی ساخته نشد برای همهی مادران آنها دوربینی روشن نشد که بگویند حمیدرضای مامان کجایی؟برای همهی اشکهای کنج خونه در زمان دلتنگی ها روایتگری پیدا نشد. برای آن چشمهایی که سالها در انتظارِ بازگشت ماندن برای خانههایی که یکباره از صدای یک عزیز خالی شد هیچگاه در سوشال مدیا هشتگ های رنگی ساخته نشد.
🖋ز.تقی زاده
