𝑮𝑹𝑰𝑻𝑪𝑶𝑫𝑬
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝐆𝐢𝐯𝐞 𝐢𝐭 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐚𝐥𝐥 𝐬𝐨 𝐲𝐨𝐮 𝐝𝐨𝐧’𝐭 𝐥𝐨𝐨𝐤 𝐛𝐚𝐜𝐤 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐚𝐲, ‘𝐈 𝐰𝐢𝐬𝐡 𝐈 𝐡𝐚𝐝…’” -𝐀𝐫𝐭𝐞𝐦𝐢𝐬𝐢𝐚،
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-107 أيام
-5630 أيام
أرشيف المشاركات
149
چالش بیشتر مطالعه در ٣٠ ساعت.!
از ساعت ٨ امروز - - - ١۴ روز دوشنبه
سخته؟ آره!
اما آدم ک تا ته مسیر اومده با سرماخوردگی هم ادامه میده اگه شکست خورد نگه اگه فلان کار میکردم میشد!.
کنکور مثل جنگه!.
تو جنگ آدم های زیادی کشته میشن تو کنکور هم آدم های زیادی رد میشن یه عده به زور و بلا از توش زنده در میان یه عده ام بدون هیچ خط و زخمی!.
یه عده چون باعث پیروزی شدند پاداش میگیرند یه عده ام به خاطر اینکه آخرین نبرد حضور نداشتن پاداش نمیگیرن یه عده با اینکه حضور داشتن پاداش نمیگیرن دلیل اینکه ک صاحب و منصب ندارن یه سرباز عادی!.
حالا نا امید نباش امسال نتیجه نگرفتی!.
تجربه گرفتی!
قدرت گرفتی!
میتونی سال دیگ برنده بشی بلاخره تو همون آدم زخم خورده جنگ میشی ک تجربه و قدرت رو برای جنگ بعدی بیشتر میکنه پس نا امید نباش تو هنوز فرصت داریی!
149
تلگرام وصل نمیشه پارت بزارم یهو دیدی کلا قطع شد بعد تیک رو نمیشه تو بله میزارم بعد منتقل میکنم اینجا.
پس تا زمانی ک وصل شد نیستم.!
149
https://t.me/GRIGROW_Summer2026
صبرم نکشید چنل تابستان رو زدم بشه انگیزه بعد کنکور تکمیل میکنم!.
149
رو میز خوابم برد میخواستم تست بزنم زمان گرفتم بعد چشامو وا کردم دیدم ساعت 12 و 15 دقیقه است!.
دلیل خوابم این بود ک 2 و نیم ساعت خوابیدم!.
یعنی تو مرحله رویا پردازی بیدار شدم الانم انرژی گرفتم.
149
گوشیم نه رو سکوته نه برنامه مشکلی داره!.
نه الارمم زنگ میخوره نه کسی ک زنگ بزنه زنگ نمیخوره!.
داداش 6 روز دیگ رو آدم باش
149
من تا سال یازدهم ورزش موردعلاقمو ک والیبال بود رو کار میکردم و کنارش درس میخوندم!.
آزمون جذب تیم ملی برای رشتم بود بعد امتحان ترم اول و تو دی ماه هم مسابقات انجام میشد..
بعد مسابقات ک انجام میشد بین تماشاچیان عده ای هستند نگاه کنن چجوری بازی میکنی بعد روز آزمون هم بازی رو در نظر میگیرن..!(حرف مربیمون بود 😁) هم امتحانات ترم اول رو تونستم با بهترین نمره رد کنم در کنارش تونستیم نفر دوم هم بشیم اما هفته سوم بهمن ماه آزمون جذب تیم ملی بود!.
میشد رفت و موفق شد!.
شوخی نمیکنم حقیقته!..
سال یازدهم من وسایل باشگاه رو میبردم مدرسه میدادم به سرایدار و بعد زنگ آخر با بدو بدو یا اسنپ یا بابام میومد میبرد در حدی ک ده دقیقه ای یه مسافت نیم ساعته رو تو باشگاه بودم از ساعت 2 و نیم ناهار نخورده خسته مدرسه، تا ساعت های 6 تمرین و مسابقه بود و بعدش میومدم مثل آدم گشنه یه عالم غذا میخوردم، و میخوابیدم تا 12 بعد بیدار میشدم یا یکی از رفیقام رومیگفتم بیدارم میکرد اونم هست الان هم کافیه بگی مدرک، هزارتا مدرک دارم بدم بهت هم از همه زخم های پاهام سر شیرجه ها و هم شکستن پام تو تابستون دهم و خیلی خاطرات دیگ ک هم شیرین اند هم تلخ خلاصه بعدش طی یه حرف هایی ک زده شد بهم ، رفتار ها و فشارهای ک تو مدرسه می گذشت بهم گذاشتم کنار حتی خود مربیم هم گفت بزاری کنار ضرر میکنی اونجا یه چیز مهم بود واسم کنکور مهم بود، الان ک داره تموم میشه همش میاد توذهنم.
لامصب اون همه گشنگی کشیدی ک آخر بگی میمونم پشت؟.
اون همه نخوابیدی اون همه شب تا صبح کتاب ریاضی و جغرافیا و تاریخ و درد رو برای ترم اول خوندی استرس دادی به خودت!.
بگی میمونم پشت.؟
6 روز رو اندازه 60 روز جون بکن میشه چرا نشه همه چیز دست تصورات و تلاش توعه امسال تمومش کن ک دو سال دیگ بری تو تیم ملی!..
اون سال بهترین موقعیت مال من بود اما من جا زدم، لحظه آخری و شد مال کسی ک فکرشو نمیکرد امسال تو این 6 روز باید عمیلش کنم چون آرزوهام مثل توپ گرد آن هیچ وقت نمیمونه ک تو بری برداری باید آنقدر بدوی ک بری جلوش و بگیریش..
الانم ک میگم برای اینه بمونه تو گوشه ذهنم که من تو این ١٨ سال سنم، کم شکست نخوردم کم جا نزدم اگه دوباره بخوام جا بزنم و شکست بخورم مثل آدمی میشم ک همش از شکست هاش براتون میگه و رسما نمیخوام.
دلم میخواد هر چیزی ک تو ذهنمه چه به صلاحمه چه به ضرر همه رو برم همه راهای ذهنمو برم، تا آخر آخرش،
نه که یه هفته مونده جا بزنم.!
بعد از آزمون تیم ملی.!
مربیم زنگ زد گفتش من اتفاقی گوشی داور هارو دیدم و یه خانمی ازت موقع سرویس پرشی عکس گرفته بود و نشون بقیه میداد اگ میومدی الان عضو تیم ملی بودی.!
این جملات این اگه اگه هاا واقعن قلبم رو سوزوند واقعا حالم بد شد از شب تا صبحش فقط گریه میکردم اونقدر ک فردا رفتم سرکلاس،کلاس ریاضی یازدهمم بود تو کلاسم هنوز تو ذهنم بود دلم میخواست اونجام بزنم زیر گریه اما شرایطی ک مدرسه داشت نمیشد بعدش بارون اومد با پریودی ک بودم حتی نمیشد رفت زیر بارونی ک عاشقش بودم.
من اون روز رو به زور شب کردم، حتی به مامانم نگفته بودم ازمونه هنوز هنوز تو قلبمه و نمیتونم حتی بهش بگم باورت میشه؟.
ولی یاد گرفتم( بعدا) شاید حسرت بشه واست یا حتی حوصله اش نداشته باشی یا حتی آتیشی بشه تا آخر عمرت بمونه باهات..
و نمیخوام تکرارش کنم و میخوام بعد کنکور برم و شروع کنم واسه آزمون جذب دیگ تا قبول شم و بتونم این اتفاق تلخ ناگواری ک از مامانم هنوز هنوز پنهونه رو بهش بگم..
پس من الان وقت ندارم، باید بشم دختری ک به هیچ پسری نیاز نداره.
بشم آرزوی هزاران دختر دیگ..
پس نا امیدی روباید بزنم کنار یا میشه یا نمیشه، نشد دوباره، شد بقیه آرزوهام.!
موقع یادگرفتن راه رفتن هم همینجوری بود تا یه قدم درست برنمیداشتی قدم بعدی رو نمیشد برداری..
الان هرچقدر قدم تو ذهنته یکی یکی تیم بزن.
تو توانایی همه چیز رو داری میتونی نزار آتیش بشه توقلبت..
149
همکلاسی ک باهاشون کلاس میرفتم زنگ زدن گفتن بیا از شنبه بریم کلاس سماعی
6 روز مونده به کنکور
149
پارت نمیزارم، بریم با دوستتون بخونیم هرکدوم ک ساعت خوابش بیشتره تا زمانی ک اون طرف خوابش نگرفته درس بخونید!.
برای شما سودش بیشتره!
149
دلم میخواست بین این همه شلوغی جهان، ابری بودم ک آن را تماشا میکردم!.
اگر دیدم مردم اندوهگین اند.. میباریدم.!
اگر دیدم مردم شادند باز هم میباریدم.!
اگر دیدم مردم گرم شان است میباریدم.!
اگر دیدم سردشان است باز هم میباریدم!
اگر دیدم طوفان است می باریدم.!
اگر دیدم آرامش است باز هم می باریدم!.
آری، مردم در هر حالی باشند، ابر میبارد.
اما ابر، همیشه یک حالت دارد.
آن هم اندوهگین است ک چرا بین این هم اعضای جهان من ابر شدم و با باریدن غم خود را کم میکند.!
✍🏻معصومه، ١۴٠۵/٠۵/٢٣
