『 بَعدِ آدمها 』
الذهاب إلى القناة على Telegram
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
3 464
المشتركون
-2524 ساعات
+6647 أيام
+61230 أيام
أرشيف المشاركات
3 455
هر وقت احساس بیمصرف بودن کردی، یادت باشه بیکی باتم، محلهی باب اسفنجی تو دریا یه آتشنشانی داشت :)
3 455
این موضوع واقعا تحملناپذیرست که زندگیم در حال گذرست اما نمیتوانم آن را به معنای واقعی زندگی کنم.
3 455
پینک تو کیه؟
پینک به کسی گفته میشه که:
تو رو در بهترین حالتت دیده
و در بدترین حالتت هم کنارت مونده
و حتی یکبار هم تنهات نذاشته.
3 455
به آفتاب سلام
که باز می شود آهسته بر دریچه صبح
به شیر آب سلام
که چکه چکه سخن می گوید
و حوض می شنود
به التهاب سلام
که صبح زود مرا مست می کند
به بوی تازه نان...
3 455
از دست دادن من سخت نیست.
سختی ماجرا از روزیه که بخوای برگردی و بفهمی دیگه چیزی مثل قبل منتظرت نیست.
بعضی آدما همیشه فکر میکنن هروقت اراده کنن همه چیز از همون جایی ادامه پیدا میکنه که رهاش کرده بودن.
فکر میکنن همیشه یه فرصت دیگه هست، همیشه یه بخشش دیگه، همیشه یه اشکالی نداره دیگه هست.
اما زندگی اینطوری نیست.
بعضی درها فقط یه بار باز میشن، بعضی دلها فقط یه بار با تمام وجود اعتماد میکنن، و بعضی فرصتها وقتی از دست برن دیگه هیچ راهی برای جبرانشون وجود نداره.
امیدوارم وقتی قدر بعضیارو فهمیدی، هنوز دیر نشده باشه؛ چون بعضی رفتنها، راه برگشت ندارن.
3 455
صمیمیت از روزمره میاد. شما هیچ وقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی، مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛ از جزئیات کوچیک روز که توجهت رو جلب کردن. بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه.
3 455
امروز یه جمله خواندم که خیلی خوب بود،
«دوست داشته شدن، یعنی آنقدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند.»
3 455
به دوستم اینو نشون دادم گفتم ممکنه منم بیست سال دیگه یه عکس ازتیپ الانم ببینم و بگم چقدر مسخرهست؟ گفت چیزی که میگی نیاز به ۲۰ سال صبر نداره و آینه رو نشونم داد :(
3 455
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم گم بشوم.
3 455
عصبانیت من کوتاهه،سطحیه و بسیار تبخیرپذیر،دلشکسته شدنم اما طولانیه،عمیقه و مقاوم،همیشه اگه ازت عصبانی بشم خیلی بهتره تا دلخور.
3 455
و شب، کاش با تو مهربان باشد؛
با تویی که در تنهایی، اشک میریزی و آرام به خودت میگویی:
«طاقت بیاور، عزیزِ من.»
3 455
یه زمانی فکر میکردم اگه برای آدمها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن.
اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن.
اگر پشتشون باشی،پشتت میایستن.
اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد.
اینکه بعضی آدمها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن.
تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه.
تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته.
تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری.
تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی.
اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن.
ولی بعضی حسرتها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.
3 455
تولستوی جملهی مشهوری دارد:
«همهی خانوادههای خوشبخت شبیه هماند، اما هر خانوادهی بدبختی به شیوهی خودش بدبخت است..»
رابطهها هم همیناند.
سلامت، ساختارِ سادهای دارد:
صداقت، احترام، امنیت، گفتوگو.
اما ویرانی، هزار مدل دارد.
سوءتفاهم، غرور، سکوت، وابستگی، تحقیر، رقابت، خستگی، ترس.
برای همین تعمیرِ بعضی رابطهها سخت است؛
چون مشکلِ آنها «یک چیز» نیست.
یک سیستمِ معیوب است
که هر بار از جای تازهای نشتی میدهد.
