𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
427
المشتركون
+524 ساعات
+227 أيام
+9430 أيام
أرشيف المشاركات
429
بدترین درد اینه که بفهمی برای یکی، «همهچی» بودی... ولی برای اون، حتی «یه چیزی» هم نبودی.
من دوستت داشتم؛
خیلی بیشتر از چیزی که باید.
اونقدری که هر بار سرد شدی، به جای رفتن، دنبال یه دلیل برای موندن گشتم.
تو فقط یه آدم بودی که دوستش داشتم،
ولی من؟
من تو رو کرده بودم دلیلِ خیلی از لبخندام، خیلی از شببیداریام، خیلی از فکرایی که هیچوقت بهت نگفتم.
خندهداره...
من از یه «آنلاین شدنت» ذوق میکردم،
تو از یه «پیام ندادنم» هم خبردار نمیشدی.
من منتظر یه نشونه بودم،
تو حتی نمیدونستی یکی هر شب با فکر تو خوابش میبرد.
و دردناکتر از همه اینه که
هیچوقت بدت نیومد ازم...
فقط هیچوقت دوستم نداشتی.
کاش آدم میتونست به دلش بگه:
«داداش، این یکی قرار نیست برگرده.»
ولی دل که منطق سرش نمیشه...
همینطوری میشینه پای کسی که حتی یه بار هم برنگشته ببینه هنوز منتظرشی یا نه.
بعضی آدما رو از دست نمیدی...
از اول هم نداشتیشون.
فقط یه روز میفهمی تمام این مدت،
داشتی تنهایی برای یه رابطهای زندگی میکردی
که فقط تو توش بودی. 🖤
429
تو همون آدمی بودی که فکر میکردی با رفتنت یکی یه عمر دنبال جای خالیت میگرده غافل از اینکه بعضی رفتنا فقط یه اتاق رو از شلوغی خالی میکنن.
نه هر کسی که ازت ناراحت شد دلتنگته و نه هر کسی که برگشت پشیمونه.
بعضیا فقط وقتی میبینن دیگه مثل قبل بهشون اهمیت نمیدی، یادشون میوفته زمانی چقدر راحت بهت دسترسی داشتن.
برگشتنتون هم همیشه نشونهی علاقه نیست؛ گاهی آدمها برمیگردن چون جایگزین بهتری برای توجهی که از تو میگرفتن پیدا نکردن.
من برای کسی که قدر بودنم رو وقتی فهمید که نبودنم عادتش رو به هم زد، دوباره جا باز نمیکنم.
