𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 047
المشتركون
-2124 ساعات
+5957 أيام
+63430 أيام
أرشيف المشاركات
1 044
Repost from 𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
یه زمانی فکر میکردم بعضی رفاقتا قراره تا همیشه بمونن؛ نه به خاطر اینکه خیلی خاصن، فقط چون با هم انقدر خاطره ساختیم که فکر نمیکردم یه روز همهشون برام تبدیل به «یادش بخیر» بشن.
ما یه زمانی خیلی صمیمی بودیم، از اون رفاقتایی که فکر میکنی هر اتفاقی هم بیفته، آخرش پشت هم میایستین. ولی ظاهراً برای تو یه جایی یه نفر مهمتر شد و من و رفاقتمون خیلی راحت رفتیم تهِ لیست اولویتات.
نه اینکه ناراحت باشم که عاشق شدی یا یکی برات مهم شد؛ ناراحتی من از اینه که برای مهم کردن یه نفر، لازم دیدی ما رو کوچیک کنی.
بدتر از همه این بود که پشت سرمون حرف زدی، چیزایی که بین خودمون بود رو بردی برای کسی تعریف کردی که حتی ارزش شنیدنشون رو نداشت. چیزایی که من از روی اعتماد بهت گفته بودم، تبدیل شد به حرفایی برای خوشحال کردن یه نفر دیگه.
من هیچوقت ازت انتظار نداشتم بین من و اون یکی رو انتخاب کنی؛ انتظار داشتم حداقل برای رفاقتی که داشتیم حرمت قائل باشی. ولی تو انتخابت رو کردی، فقط ایکاش برای انتخابت مجبور نبودی منو زیر پا بذاری.
حالا دیگه نه دعوایی دارم، نه توضیحی میخوام، نه حتی منتظرم یه روز برگردی و بگی «اشتباه کردم». بعضی آدما وقتی میرن، تازه میفهمی چقدر از چیزی که اسمش رو رفاقت گذاشته بودی، فقط عادت و خاطره بوده.
فقط یه چیز رو خوب یاد گرفتم؛
آدمی که برای موندن کنار یه نفر، حاضر میشه رفیقش رو بفروشه، یه روز هم ممکنه برای موندن کنار یکی دیگه، خودش رو بفروشه.
من تو رو از دست ندادم؛
من فقط فهمیدم کسی که فکر میکردم دارم، هیچوقت اون آدمی که فکر میکردم نبوده.
و شاید تلخترین قسمت ماجرا همین باشه… اینکه دلم برای رفیقی تنگ شده که دیگه وجود نداره. نه برای تویی که الان میشناسمت.
1 044
Repost from 𝑨𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒊𝒚𝒂𝒏𝒊
آدم چطور میتونه کسی رو اینطوری بشکنه که بیشتر از خانوادش ازش شناخت داشته؟
کسی که تمام ضعفهاش رو میدونسته
ترس هاش رو میشناخته
زخم هاش رو دیده و میدونسته کجای وجودش هنوز درد میکنه...
من تو رو از قسمتهایی از وجودم باخبر کرده بودم که شاید نزدیکترین آدمهای زندگیم هم ازشون خبر نداشتن
میدونستی چقدر از تنها شدن میترسم
میدونستی چقدر سخت اعتماد میکنم
میدونستی پشت اون همه حرف از رفتن
یه آدم ترسیده وجود داره که بیشتر از هر چیزی دلش میخواد یکی بمونه
من نمیگم حق نداشتی بری اما باور کن فکر اینکه کسی که اینقدر منو میشناخت، درست از همون نقطهای که آسیب پذیرتر بودم بهم ضربه بزنه چیزی نیست که به این سادگی از ذهنم پاک بشه
من فقط بهت علاقه نداشتم من پیش تو خودم بودم
بدون نقاب
بدون پنهون کردن ترسهام
و دردناکترین قسمت ماجرا اینه..
1 044
Repost from 𝑨𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒊𝒚𝒂𝒏𝒊
آدم از همه ضربه میخوره
اما وقتی از کسی آسیب میبینه که بهش پناه برده بود
دیگه فقط اعتمادش به اون آدم از بین نمیره
یه چیزی توی نگاهش به تمام دنیا برای همیشه عوض میشه...
