ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

گُل سَنگی

گُل سَنگی

الذهاب إلى القناة على Telegram

Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
319
المشتركون
-424 ساعات
-167 أيام
-6430 أيام
أرشيف المشاركات
سلیقه اش واقعااااا🤌🤌

EMELINE --- cinderella s dead.m4a1.95 MB

نتیجه اشو می‌ذارم

بچه هاااا آشپزی کردمم🫪😂

photo content

برای داداشم فرم آگاهی از سلامت پر کردم اشتباهی قدشو زدم یک و نیم الان یادم اومد ایشون یک متره نه یک و نیم😂🦦 تمرکزم کجایییی

خدایا چقدر امروز از مسائل شخصیم دارم حرف میزنم🫪

در عوض پسر عموم خیلی مطیع بود گوشی میدادن دستش عموم و خالم نمیذاشتن بره بیرون هروقتم بیرون می‌رفت واسش ضد آفتاب می‌زدن واسه همین ایشون هفت هشت ده درجه از من روشن تره😂

منو وقتی بچه بودم زور زوری تو خونه نگه می‌داشتن اونم بابام زور داشت وگرنه از دست مامانم خیلییی رااااحت در می‌رفتم ما خونمون دوتا در داره، یکی از هال یکی از اتاق اصلی بعد من وقتی زندانی بودم و بابام تو اتاق بود یجور خیلیییی یواشکی در هال رو باز می‌کردم یه جور خیلی یواشکی تر در رو می‌بستم پاورچین پاورچین از روی سکو رد می‌شدم ولی نمیدونم از کجا همیشه بابام می‌فهمید وسط راه نرسیده منو برمیگردوند خونه اگه براتون سواله می‌رفتم بیرون چیکار؟ روی دیوارا راه می‌رفتم.

هرچند تک و توک واقعا سفید برفی هم داریم اونایی که آفتاب از بچگی بهشون نخورده مثلا یکی دیگه از دختر عمه هام هم خوشگله، هم سفیده، هم شاغله، فقط حیف بیشعوره وگرنه میتونستم دوستش داشته باشم😂🦦

ما کلا خاندانی سبزه ایم الان برای دوستم سواله چرا دختر عمم سفیده؟ این خانمی زرد پوسته( به دستش توجه کن) ولی سبزه نیست چون آفتاب نخورده بهش آفتاب بخوره فوووووری رنگ میگیره سبزه میشه

امسال واقعا یکی از این انارا می‌خواستم دیدم خانم حسام داره جمع میکنه یدونه گرفتم بشدت ذوق کردم و بشدت شیرین بود. فقط خیلی نار
امسال واقعا یکی از این انارا می‌خواستم دیدم خانم حسام داره جمع میکنه یدونه گرفتم بشدت ذوق کردم و بشدت شیرین بود. فقط خیلی ناراحتم انقدر دیر به فکر جمع کردنشون افتادن و بعضیاشون خراب شدن...

خیلیم قابل درکه چون دختر داییش منم دیگه حلال زاده اینبار به داییش نه، به دخترداییش رفته🤣

فقط خیلی آدم گریزه بغل هیچکی نمیره

عه نینی... ولی از الان مشخصه چه ناخونای قشنگی داره
عه نینی... ولی از الان مشخصه چه ناخونای قشنگی داره

الان دیگه واقعا برویم

دارم فکر میکنم این پیاما رو پاک کنم...

یادمه داداشم خیلی کوچیک بود دو سه ساله بعد این باااید روی پا می‌خوابید وگرنه نمیخوابید خیلیم به مامانم وابسته بود خیلی سختش بود واقعا بعد من اینو شبا تا صبح روی پام تکون تکون می‌دادم بخوابه اون یکی داداشم ولی یه سال بزرگ تر بود و بیشتر به من وابسته بود تو بغلم می‌خوابید خونه مامانبزرگمم خیلی شلوغ بود خیلیم از بعضیاشون بدم میومد یه کارتون مورد علاقه هم داشتم که روزا پخش می‌شد ولی نمیتونستم برم خونه ببینم هفته اول تحمل کردم هفته دوم هم ولی هفته سوم دیگه خیلیییی فشاری بودم بعد سر هرچیز کوچیکی اعصبانیتم از کنترلم خارج می‌شد همون موقع ها عمم بدجور بهم توپید بعدش باورم شد مامان بابام قراره بمیرن و من باید این آدما رو تحمل کنم تا بزرگ شم انقدرررر گریه کردم انقدررر گریه کردم واااای عمه خانم، هیچوقت یادم نمیره اون روزا بهم چی گفتی، یه روز تک تکشو به روت میارم، منتظر باش.

واقعا نمیدونم چطوری ازشون گذر کردم