ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

the coffee is still warm.

the coffee is still warm.

الذهاب إلى القناة على Telegram

24:00 — 23:50 living, learning, repeating. Future pharmacist.

إظهار المزيد
650
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+357 أيام
+4030 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.20 KB

معتادی پس

اها چی بهش میگن یه کم خونی هست ارثیه من اونو دارم ریدم تو ارثی که بهم دادن

من دادم ولی هیچ مشکلی نبود

شاید ویتامینی چیزی کمه

آزمایش کامل بدع

مهسا یه جا ارزون میشناسم ۳۰ گیگ ۱۵۰ هزار اگه به کارت میاد بفرستم برات

رو ایفون کار نمیکنه بابا تر میزنه به سلامت باتری گوشی و مهسا گوشیش ایفونه

نمیدانمم چون ندیدم

اگه فهمیدین به منم بگین چون منم از ۲۴ ساعت شبانه روز حدود ۱۰ ساعتشو خوابم البته سه چهار روزه ۷ ساعت ایناها میخوابم

‌ فیلتر شکن خوب فقط جامپ جامپ

‌ بنظرت دوره نکته و تست کدوم اساتید خوبه؟

‌ سلام صاینا چجوری خوابمو کم کنم بنظرت؟ خیلی میخوابم بعدم ک بیدار میشم خیلی کسلم

‌ کالری شمار زیره خوبه

امروز روزم با مدرسه شروع شد. زنگ اول زبان داشتیم و معلم زبان امسالمون از اون معلم‌های باحاله که غیبت کردن باهاش هم خودش یه جور تفریحه. در نتیجه ما هم از فرصت استفاده کردیم و از ناخن‌کارهای سطح شهر رسیدیم به بقیه دبیرها و بچه‌های مدرسه. خلاصه که زنگ اول بیشتر از اینکه کلاس زبان باشه، جلسه‌ی بررسی اوضاع مملکت بود. زنگ تفریح هم پاسور بازی کردیم و حکم زدیم. یکی از بچه‌ها برای دو سه نفر فال گرفت و هرکس هم به اندازه‌ی خودش درگیر آینده‌ای شد که چند دقیقه پیش با چندتا کارت مشخص شده بود. زنگ سوم هم سوخاری سفارش دادیم و خوردیم. یکی از بچه‌ها هم تیرامیسو آورده بود که خب، طبیعتاً روز مدرسه با چنین امکاناتی قابل‌تحمل‌تر می‌شود. اما روز درسی واقعی من از ساعت یک ظهر شروع شد. یک پارت حدوداً دو ساعت و نیمه درس خوندم، با همراهی قهوه؛ بعد کمی استراحت و دوباره یک پارت دو ساعته، باز هم با قهوه. ظاهراً در این مقطع از زندگی، رابطه‌ی من و کافئین از حد آشنایی معمولی گذشته و به یک همکاری جدی رسیده. بعدش کمی استراحت کردم، حدود یک ساعت هم تلفنی حرف زدم، بعد رفتم بیرون و کمی گشتم تا بالاخره از فضای درس و کتاب فاصله بگیرم. برگشتم و دوباره نشستم پای درس تا همین الان. خلاصه که صبحم با غیبت و حکم و سوخاری گذشت و بعدازظهرم با قهوه و درس و چند ساعت فاصله گرفتن از دنیا. یک جورهایی روزم دو بخش کاملاً متفاوت داشت؛ بخشی که در آن درباره‌ی زندگی بقیه حرف می‌زدیم و بخشی که باید به زندگی خودم می‌رسیدم. و حالا در پایان روز، منم و درس‌هایی که بالاخره مقداری جلو رفتند. نه روز بی‌نقصی بود، نه قرار بود باشد. فقط یک روز معمولی از زندگی کسی که هنوز دارد سعی می‌کند بین مدرسه، آدم‌ها، استراحت و آینده‌ای که برای خودش می‌خواهد، تعادل برقرار کند.

بااااا برنامه ی کالری شمار

بچه هاااا فیلنر شکن خوب میشناسید؟

اره خوبم. اها وایسین از امروز بگم.

‌ حالت خوبه ؟ امروزت چجوری گذشت؟

منم یکم مریض احوالم فکر کنم