-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
الذهاب إلى القناة على Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
455
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+177 أيام
+9530 أيام
أرشيف المشاركات
455
- آلیایی که من میشناسم آلیای قسمت قبل نیست:)
و شاید مسخره بنظر برسه ولی دارم تمام سعیمو میکنم که کاش بتونم قسمت دیشبو فراموش کنم و فک کنم یه خواب بوده:) چون هیچجوره حتی باورم نمیشه که اوزاک بعدِ دوفصل سناریوش شده این:)
شایدم من سریال رو خیلی جدی گرفتم نمیدونم💁🏻♀️.
ولی انقد سعیمو میکنم که امیدوارم بتونم تا درست شدن رابطشون دیگه با پخش نبینم ولی سکانسای جیهان رو چیکار کنم:)؟
پشتِ تمامِ حرفام هم یه نظر شخصی هست و اینه که دوس ندارم خیلی از سکانسای جیهالیمون رو برای هرکدومشون با یکی دیگه ببینم، ک متسفانه گلیزار توی این مورد و انگاری شبیهشو نوشتن واسه بقیه کم نمیزاره:)
مثال بزنم؟ هتل دیشبی هتلی بود ک جیهال قسمت ۶۳ با لباس خالخالی رفتن. چرا باید این هتلو با انور هم بنویسه؟:)
یا اینکه صندلی کشیدنای انور برای الیا؟..
مگه این حرکت برای جیهان نبود..؟:)
و خیلی سکانسا و چیزای دیگه که بهتره بهشون نپردازم. فقط خواستم بگم نظر شخصیم اینه که من دوس دارم تصویر ذهنیم از سکانسای جیهالی، تک بمونه، توی ذهنم خاص بمونه، و حتی نمیتونم تحمل کنم سناریوشو با یکی دیگه نوشتن ببینم چون پرت میشم به همون سکانسی که برای جیهال بود و واقعا اذیت میشم:)
455
بخاطر همیناس ک نه تونستم ادیت ببینم نه ادیت بزنم:)
آلیایی که یه خار تو پای جیهان میرفت، با تمامِ وجودش نگرانش میشد، انقد مراقبش بود ک حتی داروهاش رو سرِ تایم بخوره.. الان چی به روزش اومده؟:)
گلیزار چی به روزِمون آوردی واقعا؟:)
455
ببیندرونم،یهجاییکههنوزنشکسته! «آلیاوجیهان🙂!»- این ادیت رو زمانِ قطعی، وقتی قسمت ۵۷ پخش شد زدم؛ با این قسمتی که دیشب پخش شد میخواستم کاملش کنم اما حقیقتا نتونستم دیگه ادامه بدم، این رفتارا دلمو به درد میاره خب:)😭❤️🩹.. هیچوقت نمیخواستم این ادیت رو جایی بذارم اما دیگه باید میذاشتمش، به حال و هوایِ جیهانِ قسمت ۶۸ خیلی میخوره:)🫠 فعلا این نسخهی ناقص رو ببینید تا بعد :) #cihal #edit #fateme
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
455
پارتچهارم و آخر💘- چون شاید هنوز یه گوشهی قلبش باور داشت که تو، با تمام خشم و دلخوریت، نمیتونی همون آدمی باشی که عمیقترین زخمهاش رو دوباره باز میکنه:)🙂 دردناکترین قسمت ماجرا همینه؛ اینکه آلیا دقیقا میدونه جیهان از چی میترسه و حالا داره همون ترس رو به جونش میندازه. مردی که تموم تلاشش رو کرد تا تو و دنیز رو کنار خودش نگه داره، حالا باید تماشاگر زندگیای باشه که تو وانمود میکنی با یه مرد دیگه ساختی:)))))))) اما آلیا، این مرد چی کار کرده که باید اینطور تاوان بده؟! اون هم اشتباه کرد، اون هم گاهی از شدت ترس و خشم تصمیمهای اشتباهی گرفت؛ اما تمام لحظههایی که کنارت موند، تمام جنگهایی که برای تو کرد، تمام دفعاتی که تو رو به خودش ترجیح داد، همهی اون شبهایی که نگران تو و دنیز بود، واقعاً انقدر زود از یادت رفت؟ جیهان فقط عاشقِ آلیا نشد؛ اون آلیا رو وارد دنیایی کرد که همیشه ازش میترسید. بهش اجازه داد به قلبش نزدیک بشه و آلیا بهش امید داد که شاید این بار فرق داشته باشه، شاید این بار کسی که دوستش داره، ترکش نکنه:))) قرار بود آلیا همون کسی باشه که طلسم از دست دادن رو باهاش میشکنه؛ نه کسی که دوباره بهش ثابت میکنه هر چقدر هم عاشق بشه، آخرش باید تنهایی تاوانش رو بده💔.. جیهان برای دوست داشتنش کم نذاشت؛ شاید همیشه درست رفتار نکرد، شاید نتونست تمام ترسهاش رو کنار بذاره، اما با تمام وجودش آلیا رو میخواست و میخواد. آلیا آیندهای بود که بالاخره جرئت کرده بود آرزوش کنه. و حالا همون مرد باید یاد بگیره چطور با نبودن تو زندگی کنه... جیهان قرار نبود برای رسیدن به تو اینهمه بجنگه که آخرش مجبور بشه یاد بگیره چطور بدون تو زنده بمونه. :)💔
455
پارتسوم🫠- اما چیزی که بیشتر از همه آزارم میده، کاریه که آلیا حالا برای عذاب دادن جیهان انجام میده... آلیا، تو این مرد رو بهتر از هر کسی میشناسی. میدونی چقدر برای ازدواج نبا تو ذوق داشت، چقدر برای رسیدن بهت جنگید و چقدر از خودش گذشت تا بالاخره بتونه تو رو در زندگی و آیندهش داشته باشه. بوران رو کنار زد، برای حضانتی که الان داری، جنگید و اون رو بهت داد، بلغارها رو به زندان انداخت و با تموم مشکلات، آخرش دستت رو برای ازدواج گرفت:)) «میدونم وقتی حضانت دنیز رو نگیری باهام ازدواج نمیکنی:)🙂» جیهان فقط بهش پیشنهاد ازدواج نداد؛ اون بعد از تموم سالهایی که از دست داده بود و تموم آدمهایی که از زندگیش رفته بودن، بالاخره جرئت کرد به آینده امیدوار باشه، به زندگیای که آلیا توش باشه، به خونهای که با آلیا معنی پیدا کنه، به فردایی که مجبور نباشه از نبودنش بترسه...💔 و حالا بریم به عقد.. و حالا حلقهی یه مرد دیگه رو دست آلیا میبینه.. همون دستی که جیهان با چه ذوقی حلقهی خودش رو توش گذاشت:) همون مردی که برای ساختن آینده، از همهچیز گذشت؟😭 آلیا، جیهان قبل از اینکه تو خبر ازدواجت رو بهش بدی، خودش یه مردهی متحرک بود؛ از درون شکسته بود، از نبودنت درد میکشید و با ترسهای قدیمیش دستوپنجه نرم میکرد. اون دیگه نیازی نداشت کسی بهش یادآوری کنه که چقدر تنهاست؛ زندگی بارها این رو بهش ثابت کرده بود🙂 حتی خودش فهمیده بود که داری این حرفها رو برای عذاب دادنش میزنی، اما فکر نمیکرد واقعاً تا اینجا پیش بری:)))
455
اما چرا رفت؟
چرا به مردی که تمام دنیا داشت روی سرش خراب میشد، فرصت نداد کمی آروم بگیره؟ چرا نایستاد تا اون خشم فروکش کنه و جیهان بتونه دوباره همون آدمی بشه که همیشه سعی میکرد برای آلیا پناه باشه؟ چرا وقتی دید حال اون مرد از همیشه خرابتره، صبر نکرد :)؟
و من فکر میکنم بعضی رفتنها فقط فاصله نمیسازن؛ بعضی رفتنها زخمی به جا میذارن که حتی بعد از گذشت زمان هم خوب نمیشه. زخمی که هر بار اسم همون آدم میاد، دوباره تازه میشه...
خشم جیهان هم کهنهتر شد؛ چون فرصت نکردن همون موقع، وقتی هنوز میشد چیزی رو درست کرد، با هم حرف بزنن. چون یکی رفت و اون یکی موند با این سوال که چرا درست وقتی بیشتر از همیشه بهش نیاز داشتم، نبود:)؟
رفت و مردی رو تنها گذاشت که درست توی همون لحظه، بیشتر از همیشه بهش نیاز داشت. جیهان موند با تمومِ حرفهایِ نگفته، با تمومِ خشم و دردی که نتونسته بود حتی برای چند لحظه زمین بذاره. و شاید همون رفتن بود که زخمش رو عمیقتر کرد؛ چون جیهان همیشه از دست دادن میترسید و این بار، زنی که عاشقش بود، درست وقتی باید کنارش میموند، رفت:)))❤️🩹
- حالا من به هیچعنوان نمیگم جیهانِ قسمت ۶۵ اشتباه نکرد. چرا، اشتباه کرد که دنیز رو از آلیا جدا کرد و به ماردین آورد. این تصمیمش قابل دفاع نیست و درد آلیا رو هم نمیشه نادیده گرفت. اما چیزی که منو اذیت میکنه اینه که چطور میتونیم تمام اتفاقات قبل از اون رو فراموش کنیم و فقط به اشتباه جیهان برسیم؟
جیهان قبل از اینکه اون تصمیم رو بگیره، با آلیا حرف زد. ازش خواست که اون هم بیاد؛ یعنی هنوز هم میخواست آلیا و دنیز رو کنار خودش داشته باشه. اما آلیا نتونست احساساتش رو از منطق جدا کنه، نتونست حرف جیهان رو بشنوه و در نهایت، اجمل دنیز رو دزدید و حق با جیهان شد
455
نمیدونم باهام موافقید یا نه، ولی این حرفا انقدر تو دلم مونده که باید بنویسمشون، زیاده ولی دوست داشتید تا آخرش بخونید و نظراتتون رو بگید:)💔- جیهان و آلیا به هم قول داده بودن؛ قول داده بودن در جنگ، تاوان، تصمیمگیری، سرنوشت و از همه مهمتر، در عشق کنار هم باشن❤️🩹.. - جیهان فردای روز عروسی، وقتی آلیا برگشت، داغدار بود. آدمی که تمومِ وجودش پر از خشم و درد بود، آدمی که تازه یکی از عزیزترین آدمهای زندگیش که سپرش شده بود رو از دست داده بود و همزمان داشت با هزار تا احساس دیگه دستوپنجه نرم میکرد. جیهان حق داشت عصبانی باشه؛ حق داشت نتونه همون لحظه حرف بزنه، حق داشت برای آروم شدن به زمان احتیاج داشته باشه. گاهی آدمها وقتی بیشتر از همیشه درد میکشن، نمیتونن درست حرف بزنن؛ گاهی از شدت خشم، چیزی رو به زبون میارن که شاید اگه چند روز یا چند هفته میگذشت، هیچوقت نمیگفتن. جیهان هم توی همون حال، به آلیا گفت بره... و آلیا رفت :) آلیایی که میدونست حق با جیهانه و اشتباه کرده، میدونست جیهان چه حالی داره، میدونست چه روزهای سختی رو داره میگذرونه، میدونست پشت اون خشم، چه حجم بزرگی از غم و خستگی خوابیده. آلیایی که میدونست جیهان چقدر براش جنگیده و چقدر برای رسیدن بهش از خودش گذشته بود.💘
455
حالا ما حرص میخوریم ولی،
گلی ذرهای این ریتها و این خراب شدن شخصیتها براش اهمیتی نداره و چند قسمت جلوتر رو دارن فیلمبرداری میکنن🙂
455
اگه خاستین بندازین گردن سریالای دیگه و بهونه کنین هم اینو بخونین دیگه بچهها زحمت کشیدن نوشتن.
455
ادیت هم فعلا اصلا دوس ندارم بزنم:)
چون همیشه برای عشقشون میزدم، الان برای چی بزنم؟:)
برای جیهانی که عشقش با یکی دیگه پای میز عقده و اونجوری گریه میکنه؟
واقعا گفتنشم وحشتناکه:) کاش بتونم ادیت نزنم:)
455
من از دیشب ک خوابیدم تا الان دوبار وسط خواب بیدار شدم و ذهنم انقددددر سر سناریو شلوغه و حالِ جیهان میاد جلو چشام ک حس میکنم از اخر ۶۳ هم برام سنگینتر شده:) و واقعا کاش تا یجای نبینم دیگه:) چون این حجم از حال بدی ک بهم میده اصلا خوب نیست🙂💔
