-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
الذهاب إلى القناة على Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
467
المشتركون
+624 ساعات
+267 أيام
+9230 أيام
أرشيف المشاركات
467
- خیلی وقت بود دوس داشتم همچین چیزی بنویسم، و این استوری تا الان کاملترین چیزی که میخواستم بگم رو نوشته بود.
پس این رو اینجا میزارم چون تمام حرفِ شخصِ بنده همینه، جدا از نظراتِ ادمینهایِ عزیزِ دیگر🩷.
467
- در دو فصلی که گذشت ، جیهان وقتی با آلیا دربارهی دنیز حرف میزد، اسمش رو میگفت، «جیهان»؛ اما حالا تو فصل سه، وقتی دنیز حضور نداره، جیهان اون رو علاوه بر «جیهان»، «پسرم» عنوان میکنه :)❤️🔥
انگار این رابطه خیلی خیلی عمیقتر شده :)))🙂😭
از یه طرف دیگه، با اینکه درحالِحاضر جیهال جوری وانمود میکنن و نقش بازی میکنن که انگار دیگه نمیخوان کنار هم باشن یا هیچ جایگاهی تو زندگی هم ندارن، آلیا وقتی کلمهی «پسرم» رو میشنوه، هیچ واکنش عجیبی نداره. انگار کاملاً براش طبیعیه که جیهان، دنیز رو پسرش خطاب کنه. چون خودش هم یک بار این رابطه رو پذیرفته؛ باورش داره، بهش اعتماد داره و میدونه که جیهان برای دنیز هرکاری میکنه🫠
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
- جیهان شاید از نظر بیولوژیکی پدر دنیز نباشه، ولی توی این دو فصل، اونقدر برای دنیز پدری کرده که دیگه رابطهشون خیلی فراتر از یه نسبت خونیه. جیهان همیشه کنار دنیز بوده، حواسش بهش بوده و هر جا لازم بوده، خودش رو سپر کرده تا ازش محافظت کنه:))🫠
تا جایی که قسمت ۲۱ خودِ دنیز تصمیم گرفت جیهان رو «بابا» خطاب کنه و چیزی که خیلی ارزشمند بود، وقتی دنیز گفت «عمو جیهان رو میتونم بابا صدا کنم؟» این آلیا بود که اول این اجازه رو به دنیز داد :)✨
چون آلیا خودش این رابطه رو از نزدیک حس کرده بود؛ اینکه جیهان چقدر به دنیز وابستهست، چقدر دنیز براش مهمه و مهمتر از همه، به این پی برده بود که دنیز چقدر به داشتن کسی مثل جیهان توی زندگیش احتیاج داره. برای همین وقتی دنیز گفت «بابا»، آلیا هم این اسم رو پذیرفت؛ انگار خودش هم میدونست جیهان خیلی وقته برای دنیز فقط «جیهان» نیست، اون یه پدر به تمام معناست :)🙂
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
یجوری پیج با بچها خلوته که برا جیهال فنا، واقعا غروبِ جمعه بود🚶🏻♀️نه استوری نه پستی🚶🏻♀️💔حس روزیو گرفتم ک سریال تموم شده
467
ادامهیتوییت💘..- شاید خودش شخصاً مراقبش باشه، یا شاید یکی رو مأمور کنه که حواسش به آلیا باشه... فکر نمیکنم کارتال تا مدتی ظاهر بشه. به نظرم فعلاً از طریق عروسک خیمهشببازیش، یعنی انور، به کنترل اوضاع ادامه میده. اما بالاخره باید اتفاقی بیفته. و فکر میکنم کموبیش میتونیم حدس بزنیم که این اتفاق بهنوعی به یکی از بچهها مربوط میشه، مگه نه؟ یا دنیز، یا بچهای که هنوز به دنیا نیومده... دنیز دلش برای مادرش تنگ میشه و میخواد آلیا کنارش باشه. و اگه آلیا باردار باشه، ممکنه با یه عارضه یا مشکل در دوران بارداری روبهرو بشه. شاید یالچین یا ناره از بارداریش باخبر بشن و همین اتفاق، ما رو یک قدم به آشتی جیهان و آلیا نزدیکتر کنه. راستش، دیگه حتی هیچ شرط و شروطی هم برای آشتی کردنشون ندارم. فقط میخوام هرچه زودتر دوباره کنار هم قرار بگیرن. بعداً میتونیم نگران این باشیم که چطور قلبهای شکستهشون رو ترمیم کنن و غرور زخمیشون رو کنار بذارن. فعلاً فقط میخوام دوباره همدیگه رو انتخاب کنن🫠🫠❤️🩹 #tweet
467
- دیگه واقعاً از بحثهای«حق با کیه؟ مقصر کیه؟» خسته شدم.
هر دوتاشون اشتباه میکنن! هر دوتاشون هم حق دارن! این دیگه کاملاً مشخصه.
پس بیاید به این فکر کنیم که از اینجا به بعد، قراره چطور پیش برن🫠
بعد از اینکه آلیا اون حرفی رو که همهمون انتظار داریم از دهنش بشنویم، به زبون میاره، جیهان چه واکنشی نشون میده؟ سؤال اصلی اینه!
آلیا به هر طریقی که شده از زندان آزاد میشه؛ به احتمال زیاد، تا وقتی پروندهاش در جریانه، ممنوعالخروج میشه... اما بعدش چی؟
چیزی که واقعاً اهمیت داره، اتفاقات بعد از آزادی آلیاست.
اونا برای ادامه دادن به زندگیشون به یه نقطهی شروع نیاز دارن. قراره اون نقطهی شروع چی باشه؟😫
ادامهیتوییت...💘#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
یه تحلیل کاملا دوطرفه بخونیم😫..- آلیا نمیتونه زندگی در ماردین رو بپذیره، وقتی میدونه جیهان نمیتونه از اونا در برابر واقعیتهای تلخ این شهر محافظت کنه (اینکه نمیتونه خطراتی که تهدیدشون میکنه رو تغییر بده، اون مشکلات همیشه وجود خواهند داشت)؛ از طرفی، جیهان هم نمیتونه آلیا رو دوباره به زندگی خودش راه بده، وقتی میدونه اون با رسیدن اولین شرایط غیرقابلتحمل، ممکنه دوباره فرار کنه:)))))❤️🩹 هرچی جیهان سردتر و حسابگرتر به نظر میرسه، آلیا بیشتر احساس میکنه که چارهای جز رفتن نداره و تصمیمش از اول هم درست بوده. از اون طرف، هرچی آلیا مصممتر به رفتن میشه، جیهان بیشتر در خشم و سردی خودش فرو میره؛ چون باور میکنه که اون هم در فرستادن آلیا به بیرون از زندگیش حق داشته. ترس آلیا، ترس جیهان رو تأیید میکنه و رفتار جیهان، ترس آلیا رو. ترسهاشون دیگه فقط به خودشون آسیب نمیزنن؛ بلکه دارن به همدیگه دامن میزنن و این چرخه رو دردناکتر میکنن🙂.. #tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
- جیهان تلاش میکنه پسرش زخمهای بیشتری نخوره و بتونه در جایی که احساس تعلق میکنه، خوشحال باشه. اگه دنیز میخواست به بوداپست برگرده و جیهان فقط از سر لجبازی با آلیا اجازه نمیداد بره، اونوقت بود که داشت درد زخمهای خودش رو از بچه میگرفت. اما دنیز همین حالا هم در جایی که خونه و پناه خودش میدونه، آرامش داره.
آلیا هم توی این قسمت، وقتی شادی دنیز رو در کلاس دید، نتونست جلوی لبخندش رو بگیره؛ چون خوشحالی فرزندش یکی از بزرگترین تکیهگاههای زندگی اونه🫠🫠❤️🩹
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
- تو زندگی منی.
- تو نفس منی.
- در جنگ، در تاوان، سرنوشت، تصمیمگیری در عشق:))🙂
- من بدون تو نمیتونم زندگی کنم:))).
- حس کردم به جایی برگشتم که بهش تعلق دارم.
- برای اولین بار احساس کردم کاملم.
- تو کسی هستی که نمیتونم ازش بگذرم:)
- من پیدات میکنم، برت میگردونم.
- هر بار دوباره عاشقت میشم.
- حتی اگه کوهها و جادهها بینمون فاصله بندازن، تو زن منی.
- من توی قلبم با تو ازدواج کردم.
این جیهانِ عاشق رو کِی و دقیقاً چه زمانی قراره دوباره پس بگیریم؟ اصلاً میتونیم دوباره بهش برسیم؟😭❤️🩹
این جیهانی که آلیا رو نه فقط انتخابش، بلکه نفس و خونهی خودش میدونست، کجا گم شده؟ همونی که حتی وقتی دنیا بینشون فاصله میانداخت، باز هم خودش رو متعلق به آلیا میدونست🙂🙂😭💔.
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
- میبینیم که جیهان با تمام توانش میجنگه تا آلیا رو از زندان بیرون بیاره و کاملاً مشخصه که این وضعیت چطور از درون داره نابودش میکنه.
چون حتی فکر اینکه آلیا اونجا بمونه و آسیب ببینه، براش دردناکه...
مهم نیست چقدر باهاش سرد و خشن رفتار میکنه، مهم نیست چقدر تلاش میکنه ازش فاصله بگیره؛ جیهان نمیتونه بپذیره زنی که عاشقشه، پشت میلههای زندان زندهبهگور بشه.
شاید خشونت رفتارش، عشقش به آلیا رو پشت خودش پنهان کنه، شاید بخواد با سردی و فاصله گرفتن، احساساتش رو انکار کنه؛ اما وقتی پای آلیا و رنج کشیدنش وسط باشه، دیگه هیچکدوم از این دیوارها دوام نمیارن.
چون عشق جیهان به آلیا، از تمام خشمش، از تمام غرورش و از تمام تلاشش برای دور موندن از اون قویتره:))))🫠❤️🔥
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
- یادآوری کنم دمیر هیچوقت نفهمید🙂..
اینکه شیدا عاشقِ جیهان بود :))
فصل یک آلیا از جیهان پرسید چرا به دمیر نگفتی که شیدا عاشقت شده بود :)؟
و جوابی که جیهان داد، باور آلیا رو نسبت بهش تغییر داد و اونجا بود که شروع کرد به باور اینکه جیهان جوری که فکر میکرده نیست، اون ظالم نیست :)
«آدم همینجوری خودش داشت زجر میکشید... :)🙂»
467
- چرا جیهان آلبورا رو دوست دارم؟
خودش کودکی نکرد، اما کاری کرد دنیز کودکی کنه.
محبت ندید، اما حتی به دشمنش هم محبت کرد.
هیچوقت کسی رو پشتش نداشت، اما خودش برای همه کوه شد.
عشق رو ندید، اما طعم عشق رو به آلیا چشوند.
زندگی خودش نیمهکاره موند، اما زندگی بقیه رو کامل کرد.
با وجود تمام اینها، انتخاب نکرد که آدم بدی باشه:)))🙂🙂🙂🙂❤️🩹
#tweet
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
467
+1
- گفته شده این عکس یه ساعت پیش گرفته شده ولی این لباس و مدل موعم مشابه قسمت ۶۵ عه :)))🙂
467
+1
- امیدوارم عکسه جدید باشه و برگشته باشیم به اتاقمون، ولی لباس و مدل موی شیمال دقیقا مشابه قسمت ۶۴ عه😭😭😭💔
467
+1
- این عکس از شیمال تازه منتشر شده :)🙂
اول خوشحال شدم که اتاقمون برگشته ولی نه...
این لباس و مدل موی شیمال برای قسمت ۶۴ عه که هنوز اتاقمون خالی نشده بوده:))😭😭❤️🩹..
467
- وقتی جیهان دستش رو گذاشت روی قلبش و با بغض گفت «مامان، من…»، انگار تموم حرفهایی که نمیتونست به زبون بیاره، پشت همون بغض جا مونده بودن؛ انگار دلش میخواست بگه«من میخوام آلیا کنارم بمونه برای همین دارم اینکارارو میکنم🙂».. من همون لحظه یادِ قسمت ۲۹ افتادم، روزی که با تمام وجودش گفت:«من آلیارو دوست دارم، شنیدی مامان!؟؟» انگار جیهان، حتی وقتی از گفتنِ عشقش ناتوان میشه، قلبش هنوز هم بلندتر از زبونش آلیارو صدا میزنه😭😭❤️🩹.
#cihal #edit #fateme
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
