یادداشت های روانشناسی
الذهاب إلى القناة على Telegram
اولین مخاطبم خودمم✨ در مسیر روانشناسی🌱 هماهنگی جلسات کوچینگ: @elnazalaei
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
595
المشتركون
+5324 ساعات
+497 أيام
+4930 أيام
أرشيف المشاركات
بچه ها یه نکته ای هست راجع به تسلیم فرار، حمله
که در ارتباط با طرحواره ها و نوع مواجهه ما با اونهاست.
هر موقع فرصت شد با ویس بهتون توضیح میدم.
استحقاق/بزرگمنشی خودش رو خیلی واضح نشون نمیده.
ممکنه فرد در ظاهر اصلاً به نظر نرسه، اما در بعضی موقعیتها یک انتظار عمیق داشته باشه که:
«من نباید سختی بکشم.»
«من باید همیشه چیزی که میخوام رو داشته باشم.»
«چرا باید مثل بقیه محدودیت داشته باشم؟»
در واقع هستهی اصلی این طرحواره، بیشتر از هر چیز، پذیرفته نشدنِ محدودیتها و در نظر نگرفتن حقوق و نیازهای دیگرانه.
من خودم اولین بار با خوندن این طرحواره یاد خودشیفتگی افتادم
ولی:
درسته که احساس برتری و استحقاق میتونه در بعضی افراد با ویژگیهای خودشیفتهوار دیده بشه، اما این دو مفهوم دقیقاً یکی نیستن.
خودشیفتگی مفهوم پیچیدهتریه و گاهی پشت رفتارهای بزرگمنشانه، احساس عمیقی از نقص، شرم یا ناامنی هم وجود داره.
پس صرف اینکه کسی اعتمادبهنفس بالایی داره یا گاهی احساس میکنه حق بیشتری داره، نمیتونیم بهش برچسب «خودشیفته» بزنیم.
روز ششم
طرحواره استحقاق/بزرگمنشی
طرحواره استحقاق/بزرگمنشی یعنی فرد در عمق ذهنش احساس کنه که نسبت به دیگران برتره یا قوانین و محدودیتهای معمول، نباید برای او مثل بقیه اجرا بشن.
انگار در ذهنش این باور وجود داره:
«من با بقیه فرق دارم.»
«من حق بیشتری دارم.»
«نباید کسی جلوی من رو بگیره.»
«قوانین برای بقیهست، نه برای من.»
در این طرحواره، فرد ممکنه احساس کنه خواستهها و نیازهای خودش از دیگران مهمتره و انتظار داشته باشه دیگران با او به شکل ویژهای رفتار کنن.
هرچقدر بیشتر درگیرِ این باشی که هیچ اشتباهی نکنی، بیشتر ممکنه از انجام دادن کارهای مهم زندگیت جا بمونی.
چون گاهی ترس از اشتباه، از خودِ اشتباه بزرگتره.
بعضی طرحواره ها ممکنه شبیه به هم باشن و با هم همپوشانی داشته باشن
به این خاطره که بعضی اتفاق های مشابه باعث به وجود اومدن چنتا طرحواره میشن.
مثلا از یک نیاز عاطفی برآورده نشده ممکنه چنتا طرحواره به وجود بیاد
ولی خبر خوب اینه که وقتی روی یکیشون تمرکز میکنی که درمانش کنی، چنتا از طرحواره های دیگه که باهاش همپوشانی دارن، تا حد زیادی درمان میشن.
فرد دائماً سناریوهای منفی رو در ذهنش مرور میکنه.
یک سردرد ساده :«نکنه بیماری جدی باشه؟»
یک مشکل مالی :«نکنه همهچیز رو از دست بدیم؟»
یک سفر: «نکنه اتفاقی بیفته؟»
یا حتی وقتی یکی از عزیزانش دیر به خونه میرسه، ذهنش سریع سراغ بدترین احتمال بره.
برای همین ممکنه فرد بیش از حد چک کنه، پیش بینی کنه، احتیاط کنه یا دنبال اطمینان گرفتن باشه.
روز پنجم
طرحواره آسیبپذیری
این طرحواره یعنی فرد در عمق ذهنش باور داشته باشه که هر لحظه ممکنه یک اتفاق فاجعهآمیز برای خودش یا آدمهای مهم زندگیاش بیفته و نمیتونه از پسش بربیاد.
انگار ذهن همیشه منتظر یک اتفاق بده:
«نکنه یه اتفاقی بیفته؟»
«نکنه مریض بشم؟»
«نکنه پولمون رو از دست بدیم؟»
«نکنه برای خانوادهام اتفاقی بیفته؟»
«نکنه یه اتفاق غیرقابل کنترل همهچیز رو خراب کنه؟»
در بزرگسالی اینطور خودش رو نشون میده که:
تصمیمهای ساده هم برای فرد اضطرابآور بشن و مدام دنبال تأیید یا راهنمایی دیگران باشه.
مثلاً برای انتخاب شغل، خرید یک وسیله، تصمیم درباره رابطه یا حتی انجام یک کار ساده، احساس کنه:
«باید یکی بهم بگه چی کار کنم.»
چجوری به وجود میاد؟
والدین بیش از حد از کودک مراقبت میکنن و فرصت تجربه کردن و مستقل شدن رو ازش میگیرن.
گاهی هم برعکس، کودک مرتب با این پیام روبهرو میشه که:
«تو نمیتونی.»
«بذار خودم انجامش بدم.»
«تو بلد نیستی.»
کودک ممکنه کمکم به این نتیجه برسه:
«من بدون کمک دیگران از پس زندگی برنمیام»
روز چهارم
طرحواره وابستگی/بیکفایتی
طرحواره وابستگی/بیکفایتی یعنی فرد در عمق ذهنش باور داشته باشه که به تنهایی از پس مسئولیتهای زندگی برنمیاد و برای تصمیمگیری یا انجام کارها به دیگران نیاز داره.
انگار یک صدای درونی مدام میگه:
«من از پسش برنمیام.»
«باید یکی کنارم باشه.»
«اگه خودم تصمیم بگیرم، خرابش میکنم.»
«من برای این کار ساخته نشدم.»
دست یابی به موفقیت با ذهنیتشون سازگاری نداره، چون فکر میکنم اصلا لیاقت موفقیت ندارن؛ چرا؟ چون ذهنیت این بود که من اشتباهم
اگه به موفقیت برسن، اونو به کام خودشون زهر میکنن.
مثلا مواد یا الکل مصرف میکنن
دردناکه💔
این طرحواره، از شرم میاد،شرمی که میگه شرمگینم و شرم آورم.
تشخیص و درمانش خیلی سخته،
چون فرد حس میکنه منبع این شرم درونشه.
و این منبع برای دیگران قابل مشاهده نیست. و هم فردی که این تله درِش پررنگه، تمام تلاشش رو میکنه که این درونیات برملا نشه.
از کجا اومده؟
کودکی که زیاد تحقیر شده، با خواهر و برادرها مقایسه شده، بابت ظاهر یا ویژگیهایش مورد تمسخر قرار گرفته یا محبت رو مشروط به «خوب بودن» دریافت کرده، ممکنه کمکم به این نتیجه برسه:
«مشکل از خود منه.»
نه اینکه «من یک اشتباه کردم»،
بلکه:
«من خودم اشتباهم.»
روز سوم
طرحواره نقص/شرم
طرحواره نقص/شرم یعنی فرد در عمق وجودش باور داشته باشه که یک ایراد اساسی و دوستنداشتنی در وجودش هست؛ چیزی که اگه دیگران واقعاً ازش باخبر بشن احتمالاً طرد یا تحقیرش میکنن.
این باور ها هسته ی اصلیشن:
«یه چیزی در من اساساً مشکل داره.»
«اگر منو واقعاً بشناسن، دیگه دوستم نخواهند داشت.»
«من به اندازه کافی خوب نیستم.»
«بقیه یه چیزی دارن که من ندارم.»
یه جایی از زندگی میفهمی؛
آرامش همیشه از حل شدن همهچیز نمیاد؛
از پذیرفتن چیزهایی میاد که فعلاً قابل تغییر نیستن.
در بزرگسالی چطور خودش رو نشون میده؟
ممکنه فرد خیلی سخت درخواست محبت یا حمایت کنه، چون از قبل انتظار داره که کسی نیازش رو جدی نگیره.
حتی وقتی کسی واقعاً دوستش داره، باز هم احساس میکنه:
«یه چیزی کمه...»
یا جذب آدمهایی بشه که از نظر عاطفی در دسترس نیستن؛ چون این رابطه برای ذهنش آشناست.
یا تبدیل میشه به کسی که همیشه حواسش به بقیه هست، اما بلد نیست نیازهای خودش رو بیان کنه.
در واقع فقط به معنی محبت ندیدن نیست
و از سه نوع محرومیت صحبت میکنه:
محرومیت از محبت
محرومیت از همدلی
محرومیت از حمایت
حتی یک نفر ممکنه ترکیبی از سه تا محرومیت رو تجربه کنه.
پیدا کردن رد پای این طرحواره یکم سخت تر از رهاشدگیه.
