`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
الذهاب إلى القناة على Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
402
المشتركون
-324 ساعات
-187 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
402
زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.
یادداشتهای آدم زیادی، ایوان تور گنیف
402
زندگی شکل باتلاق گرفته است؛
هرچه بیشتر دست به سوی آرزوها دراز میکنی،
زمینِ زیر پایت نرمتر میشود
و آرامآرام در رؤیاهایی که دوستشان داشتی فرو میروی.
402
راستش را بخواهی، دیگر حوصلهی توضیح دادن ندارم. به چند جملهی کوتاه پناه بردهام و از کنار بسیاری از آدمها بیصدا عبور میکنم. بیشتر وقتها در اتاقم پناه میگیرم؛ جایی دور از هیاهوی جهان. انگار زندگیِ من از جایی آغاز میشود که شب از راه میرسد و سکوت، همهچیز را در آغوش میکشد.
402
آنقدر پوستکلفت شدند که هیچکس نتوانست آزارشان دهد؛ اما دیگر هیچکس هم نتوانست خوشحالشان کند.
402
غم، وقتی بیش از اندازه در جان ریشه بدواند، راهش را از اشک جدا میکند؛ به سکوت پناه میبرد و چون گرهای ناگشودنی در گلو باقی میماند.
402
حرف زدن از احساساتم، سختترین و غریبترین کارِ جهان است؛ برای همین کمتر از آنها میگویم و بیشتر پنهانشان میکنم. اگر خواستی مرا بفهمی، در چشمهایم جستوجو کن؛ در سکوتهای طولانیام، در عکسهایی که بیدلیل میگیرم، در چیزهایی که انتخاب میکنم و بیآنکه بدانم از خودم به جا میگذارم. من از احساساتم کمتر سخن میگویم، اما ردِ آنها در نگاهم مانده است؛ کافیست کمی دقیقتر ببینی.
402
کیست این من؟این منِ با من ز من بیگانه تر
این منِ من من کُنِ از من کمی دیوانه تر؟
-ناصر فیض
