TiReD
الذهاب إلى القناة على Telegram
3 260
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-7467 أيام
-3 02630 أيام
أرشيف المشاركات
3 260
میشنوم میخندم چیزی نمیگم و میگذرم ولی موقع تلافی کاری میکنم که دیگه نتونی خودتو جمع و جور کنی :) ✌️
3 260
مولانا: شمس، چرا بعضی آدمها میآیند و تمام زندگی ما را تغییر میدهند؟
شمس: چون بعضی آدمها برای ماندن نمیآیند؛ برای بیدار کردن میآیند.
مولانا: پس چرا رفتنشان اینقدر درد دارد؟
شمس: چون تو به حضورشان وابسته شدی، نه به درسی که برایت آورده بودند.
مولانا: و بعد از رفتنشان چه باید کرد؟
شمس: آنچه را در تو بیدار کردند، حفظ کن؛ آدمها میروند، اما نوری که درونت روشن کردهاند، میتواند بماند.
3 260
اونا فکر میکنن من رفتن و بلد نیستم. ولی من خیلی خوب این کارو یاد گرفتم، ترک کردن و بلدم، ولی قبلش میخوام اینقدر ناامیدم کنی که بدون هیچ پشیمونی و جای جبرانی ترکت کنم. منم ترک کردن رو بلدم ولی فقط برای یه آدمایی از قلبم فرصت بیشتری خواستم، منم رفتن و بلدم، ولی یسری آدمارو حتی خودمم نمیخواستم ترک کنم، خودشون مجبورم کردن که برم، چون کنارشون بودن جای من نبود.
3 260
اتاق تاریک است، اما چشم هایم به تدریج به تاریکی عادت می کند. زن جوان و زیبایی روی تخت خواب است. خواهر ماری، اری. اری آسای. بدون اینکه کسی به ما بگوید، می دانیم. موهای مشکی اش مانند سیل سیاه روی بالش پهن شده است. اکنون می خواهیم در مورد او صحبت کنیم یا شاید باید بگوییم او را از دریچه ای ببینیم. نقطه دیدمان به صورت دوربین معلق در هوا است که می تواند به تمام جهات بچرخد. در حال حاضر دوربین ما درست بالای تخت اری نصب شده و حالت خواب او را نشان می دهد. زاویه مان مانند پلک زدن در فواصل گوناگون تغییر می کند.
- هاروکی موراکامی
3 260
هیچ چیز راحتم نمیکند.
نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام.
نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم. گریه کنم. نمیدانم.
