𝔹𝕣𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕖𝕟𝕕✨
الذهاب إلى القناة على Telegram
باشد که اشک بعدی مآ اشک شوق باشد🍃
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
196
المشتركون
+124 ساعات
-147 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
196
زندگی تو خاورمیانه پر استرسه
تو ایران فول استرسه
حالا فرض کن کنکوری هم باشی
دیگه « سوپرفول استرس پرومکس » میشی
196
Repost from Born to Die "
شاید خیلی از شما یادتان نیاید، اما من هر وقت به اتفاقی که امسال برای بچههای جنوب افتاد فکر میکنم، یاد المپیک ۲۰۱۲ و سعید عبدولی میافتم.
کشتیگیر خوزستانیای که آن روز روی تشک، آنچه را در توان داشت گذاشت؛ کشتی را هم برد، اما در نهایت داوران تصمیم دیگری گرفتند و دست حریفش را بالا بردند.
آن تصویر هیچوقت از ذهنم پاک نشد؛ نه فقط به خاطر عبدولی، بلکه به خاطر معنایی که در خود داشت:
اینکه گاهی میان «آنچه واقعاً اتفاق افتاده» و «آنچه در نهایت اعلام میشود» فاصلهای وجود دارد.
و شاید بیعدالتی دقیقاً از همین فاصله آغاز میشود.
امسال هم وقتی برای بچههای جنوب، به دلیل شرایط جنگی، آزمونی جداگانه برگزار شد، من نمیتوانستم بهسادگی از کنار این مسئله بگذرم. جدا برگزار کردن آزمون، فینفسه الزاماً بیعدالتی نیست؛ وقتی شرایط متفاوت است، تصمیم متفاوت هم میتواند ضروری باشد. مسئله از جایی شروع میشود که تفاوتِ شرایط، به تفاوت در کیفیتِ سنجش منجر شود و بعد بخواهیم نتیجه را چنان تفسیر کنیم که انگار همه از یک نقطه و با یک معیار وارد رقابت شدهاند.
عدالت یعنی چه؟
آیا عدالت این است که برای همه یک نتیجه اعلام کنیم؟
یا اینکه مطمئن شویم پیش از اعلام نتیجه، همه واقعاً در شرایطی قابلمقایسه سنجیده شدهاند؟
گاهی بیعدالتی آنقدر آشکار نیست که بتوان به آن نام «ناحق» داد.
گاهی همهچیز روی کاغذ قانونی است؛ همه آزمون دادهاند، همه نمره گرفتهاند، همه رتبه گرفتهاند. اما قانون، بهتنهایی، تضمینکننده عدالت نیست.
چون ممکن است دو انسان را با یک خطکش اندازه بگیری، اما آنها را روی دو زمین متفاوت قرار داده باشی.
و این همان چیزی است که مرا به عبدولی برمیگرداند.
در آن شبِ ۲۰۱۲، مسئله فقط این نبود که عبدولی شکست خورد؛ مسئله این بود که حقِ پیروزی از او گرفته شد و نتیجهای خلاف آنچه روی تشک رخ داده بود، ثبت شد.
شاید به همین دلیل است که بعضی شکستها تا سالها در حافظه میمانند.
نه چون شکست خوردهایم، بلکه چون میدانیم چیزی که به نام «نتیجه» ثبت شده، تمام حقیقت ماجرا نبوده است.
من نمیخواهم بگویم هر نتیجهای که به نفع جنوبیها نبود، حتماً ناعادلانه بوده است. این نوع نگاه، آدم را از اندیشیدن دور میکند و هر شکست را به توطئه تبدیل میکند.
اما نمیتوانم این را هم نپذیرم که جنوبیها بارها در موقعیتی قرار گرفتهاند که باید سختیِ بیشتری را تحمل کنند و بعد، تازه امیدوار باشند که نتیجه، این تفاوت را نادیده نگیرد.
شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد:
انگار برای جنوبی بودن، همیشه فقط جنگیدن کافی نیست؛ باید بعد از جنگیدن هم ثابت کنی که حق با تو بوده است.
و من نمیخواهم بچههای جنوب امسال عبدولیهای دیگری باشند؛
آدمهایی که تمام توانشان را روی تشک گذاشتند، اما در پایان، دستی به نشانه پیروزی بالا رفت که متعلق به آنها نبود.
کاش این بار، دستِ کسی که واقعاً حقش را به دست آورده، بالا برود.
نه از روی ترحم،
نه به خاطر جنوب،
نه برای جبران گذشته؛
فقط به خاطر یک اصل ساده که نباید آنقدر پیچیدهاش کنیم:
نتیجه باید تا حد ممکن، حقیقتِ رقابت را روایت کند.
و اگر روزی میان نتیجه و حقیقت فاصله افتاد، اولین چیزی که باید زیر سؤال برود، نه شایستگیِ کسی که شکست خورده، بلکه عادلانه بودنِ زمینی است که روی آن سنجیده شده است.
196
Repost from Aedan Aiden
فکر سال بعد رو بذار برای وقتی که امسال واقعاً تموم شده؛ تا اون موقع، هیچ سال بعدی وجود نداره.
فقط تویی، این میز، این کتابا و فرصتی که هنوز داری.
فعلاً فقط یک کار داری: امسال رو تموم کنی.
نه با خیال راحت، نه با تضمین قبولی، نه با اطمینان از رتبه. با تمام تلاشی که از دستت برمیاد.
بعدش هرچی شد، شد.
196
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
رسیدیم به تایمِ خستگی و وقتِ چیهه؟
ماکس و با هم خوندننن😌🍓
▪︎Part| 18:50 - 21:50 [3h]
میخونی قلب بده🤜🏻گوشیا خاموش😡:) تمرکز بالا. قبلش یه چای هم بزنید برای رفع خستگی 💆🏻♀
